برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1347 100 1

components


System.String[]

واژه components در جمله های نمونه

1. i. b. m. compatible components
قطعات سازگار با کامپیوترهای آی. بی. ام

2. the regulation components of a thanksgiving dinner
مخلفات معمولی شام عید شکرگزاری

3. the battery is one of the main components of this motor
باطری یکی از بخش‌های عمده‌ی این موتور است.

مترادف components

اجزاء (اسم)
components , ingredients

معنی components در دیکشنری تخصصی

components
[پلیمر] قطعات، اجزاء
[ریاضیات] مؤلفه های میدان تانسوری
[ریاضیات] اجزای کمیت های تصادفی
[ریاضیات] اجزای دستگاه
[آمار] مولفه های واریانس
[ریاضیات] مؤلفه های همبند، مؤلفه های همبسته
[ریاضیات] مؤلفه های نظیر به نظیر
[ریاضیات] مؤلفه های هموردا
[کامپیوتر] اجزاء الکترونیکی .
[برق و الکترونیک] اجزای پرونده
[آمار] مولفه های همساز
[آمار] اهمیت مولفه ها
[زمین شناسی] مولفه های ریز مقیاس
microcomputer co ...

معنی کلمه components به انگلیسی

wage components
• parts of a salary payment, individual items that are part of a worker's wages

components را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
اجزاء
مجید
مولفه
ساناز غلامپور
عوامل
mendi
محتویات
مونیکا
اجزای تشکیل دهنده
رضا
ترکیبات
صادق جباری
قطعات
raha
معلف /بخش
سحر
عناصر
محدثه فرومدی
مواد تشکیل‌دهنده/متشکله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی componentsکلمه : components
املای فارسی : کومپوننتس
اشتباه تایپی : زخئحخدثدفس
عکس components : در گوگل

آیا معنی components مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )