انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 987 100 1

compression

تلفظ compression
تلفظ compression به آمریکایی/kəmˈpreʃn̩/ تلفظ compression به انگلیسی/kəmˈpreʃn̩/

معنی: اختصار، تراکم، ضغطه، فشردگی، فشرده سازی، فشار، متراکم سازی، هم فشارش، بهم فشردگی
معانی دیگر: چلاندگی

بررسی کلمه compression

اسم ( noun )
مشتقات: compressional (adj.)
(1) تعریف: the act or process of pressing down on or together, causing flattening or condensing.
مشابه: abridgment

- The underlying layers of rock were flattened by compression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لایه‌های زیرین سنگ با تراکم مسطح شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لایه های زیرین سنگ توسط فشرده سازی مسطح شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the state or result of being compressed.
مشابه: abbreviation, abridgment

(3) تعریف: the reduction in volume and increase in pressure of air or air mixed with fuel in the cylinder of an internal combustion engine prior to ignition, or the engine cycle in which this process takes place.

واژه compression در جمله های نمونه

1. compression spring
ترجمه فنر کمپرسی (یا حلقوی یا فشاری)

2. the compression of air by the piston
ترجمه فشرده شدن هوا توسط پیستون

3. To give it strength in compression and tension, steel rods were embedded in the concrete.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای دادن قدرت به فشار و کشش، میله‌های فولادی در بتون جای گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای دادن قدرت به فشردگی و کشش، میله های فولادی در بتن قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Usually such data are so extensive that considerable compression or smoothing is a vital preliminary to analysis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا چنین داده‌هایی چنان گسترده هستند که فشرده‌سازی یا هموارسازی قابل‌توجه یک مقدمه حیاتی برای تجزیه و تحلیل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معمولا چنین اطلاعاتی بسیار وسیع است که فشرده سازی یا صاف کردن قابل توجه یک پیش زمینه حیاتی برای تجزیه و تحلیل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Don't use jointing compound unless recommended Tighten the compression joints using a spanner at either end.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از اتصال پرکننده استفاده نکنید مگر این که اتصالات فشرده‌سازی را با استفاده از آچار در هر دو انتها محکم کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از مفاصل کمکی استفاده نکنید مگر اینکه توصیه شود با استفاده از یک دکمه در هر دو طرف، اتصالات فشرده سازی را بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The compression will let digital audio-visual services be carried by terrestrial and satellite channels, telecommunications networks or digital storage devices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشرده‌سازی اجازه می‌دهد تا خدمات صوتی - تصویری توسط شبکه‌های زمینی و ماهواره‌ای، شبکه‌های مخابراتی و یا دستگاه‌های ذخیره‌سازی دیجیتال حمل شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشرده سازی اجازه می دهد تا خدمات دیجیتال صوتی و تصویری توسط کانال های زمینی و ماهواره ای، شبکه های مخابراتی یا دستگاه های ذخیره سازی دیجیتال انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Compression reduces the size of an e-mail transmission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشرده‌سازی اندازه ارسال ایمیل را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشرده سازی حجم پیام ارسالی را کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Data compression can increase the effective speed at which a connection operates by getting rid of redundant information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشرده‌سازی اطلاعات می‌تواند سرعت موثر اتصال را افزایش دهد که در آن یک اتصال با خلاص شدن از شر اطلاعات اضافی انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشرده سازی داده ها می تواند سرعت موثر را افزایش دهد که در آن اتصال توسط خلاص شدن از اطلاعات بیش از حد عمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. When they work, compression schemes provide a lot more usable space for almost no investment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی آن‌ها کار می‌کنند، فشرده‌سازی برای تقریبا هیچ سرمایه‌گذاری فضای قابل‌استفاده تری را فراهم می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که آنها کار می کنند، طرح های فشرده سازی فضای قابل استفاده بیشتر برای تقریبا هیچ سرمایه گذاری فراهم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The compression ratio is a high 7:
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نسبت فشرده‌سازی یک میزان بسیار بالا است:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نسبت فشرده سازی بالا 7 است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The weakness of wood is in compression along the grain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ضعف چوب در فشردگی دانه‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ضعف چوب در فشردگی در طول دانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. MPEG-2 sets the standard for the compression of digital signals, the most complicated and expensive element of any digital broadcasting system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]MPEG - ۲ استاندارد فشرده‌سازی سیگنال‌های دیجیتال، پیچیده‌ترین و گران‌ترین عناصر سیستم پخش دیجیتال را تعیین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]MPEG-2 استاندارد را برای فشرده سازی سیگنال های دیجیتال، عنصر پیچیده تر و گران تر از هر سیستم پخش دیجیتال تنظیم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For some reason, this compression was more efficient along an equatorial belt, making a ring-like structure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به همین دلیل، این فشرده‌سازی در امتداد یک کمربند استوایی کارآمدتر بود و ساختار حلقه مانندی درست کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به هر دلیلی، این فشرده سازی در طول یک کمربند استواوری کارآمد تر بود، ساختار یک حلقه مانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. How do I tell the compression ratio and therefore which spark plugs to use?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چگونه می‌توانم به نسبت تراکم و در نتیجه آن شمع‌ها را روشن کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چطور می توانم نسبت فشرده سازی و به این ترتیب که سوکت های جرقه را استفاده می کنم، بگویید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف compression

اختصار (اسم)
reduction , abbreviation , brevity , clipping , compendium , contraction , compression , abridgment , compend , briefness
تراکم (اسم)
compression , aggregate , agglomeration , density , congestion , aggregation , congeries
ضغطه (اسم)
compression , shock , pressure , bruise , squeezing , compressing , contusion , forcing , trauma , pressuring
فشردگی (اسم)
compression , strangulation , jam , compaction
فشرده سازی (اسم)
compression , compaction
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play
متراکم سازی (اسم)
compression
هم فشارش (اسم)
compression
بهم فشردگی (اسم)
compression , impaction

معنی عبارات مرتبط با compression به فارسی

علوم مهندسى : قالب ریختن تراکمى
(موتورهای درون سوز) ضریب تراکم یا همفشردگی (نسبت چگالی هوا قبل و بعد از همفشارش توسط پیستون)
متراکم سازی داده ها
(در موتورهای درونسوز) سیلندر پر تراکم

معنی compression در دیکشنری تخصصی

compression
[عمران و معماری] فشار - تراکم - فشردگی - بهمفشردگی - فشار بر هم
[کامپیوتر] فشرده سازی - فشرده سازی - نگاه کنید به data compression.
[برق و الکترونیک] فشردگی - فشرده سازی؛ متراکم سازی کاهش گستره ی حجم صدای یک سیگنال شنیداری . در این حالت سیگنالهای ضعیف نسبت به نویز زمینه قوی تر می شوندو سیگنالهای قوی نیز کمتر تقویت می شوند تا سیستم دچار اضافه بار نشود.برای نیل به این هدف ،بهره ی مؤثر مدار به طور خودکار و به صورت تابعی از دامنه ی سیگنال تغییر داده می شود.
[مهندسی گاز] تراکم ، بهم فشردگی
[نساجی] فشار - تراکم - فشردگی - انقباض
[ریاضیات] فشردگی، تراکم، درهم فشردگی، کوتاه شدگی، متراکم سازی، فشار
[آب و خاک] تراکم، انبارش، تمرکز
[زمین شناسی] هم فشارش ،بهم فشردگی ،متراکم سازی ،تراکم ،اختصار عملیات کاهش اندازه یک فایل. در فنون فشردگی گروههای تکراری بایت یا بیت حذف می شود یا طرحهای مختلفکدگذاری ارایه می شود.
[عمران و معماری] اتصال فشاری
[عمران و معماری] ناحیه کنترل فشار
[نفت] منحنی فشار
[پلیمر] قالبگیری فشاری دو مرحله ای
[زمین شناسی] گسل فشارشی یک اصطلاح کلی برای گسلی که بوسیله تراکم پوسته جانبی بوجود آمده است. مثلاً یک گسل معکوس، استفاده کمی دارد. مقایسه شود با: گسل کششی( tension fault).
[عمران و معماری] تئوری میدان فشار
[عمران و معماری] بال فشاری - سپر فشاری - عضو فشاری
[عمران و معماری] فشار سنج - مانومتر
[خودرو] موتورهای درون سوزی که بدون شمع کار می کنند
[آب و خاک] تراکم بی دررو
[زمین شناسی] فشردگی محوری در کارهای تجربی با سیلندرها، فشردگی است که موازی با محور سیلندر اعمال می شود.
[برق و الکترونیک] فشرده کردن پهنای باند
[عمران و معماری] مرکز انقباض
[زمین شناسی] مرکز انقباض
[عمران و معماری] ضریب تراکم
[زمین شناسی] ضریب تراکم
[عمران و معماری] فشار مرکب
[کامپیوتر] فشردگی داده ها ؛ متراکم سازی داده ها - فشرده سازی داده ذخیره ی داده به شیوه ای که فضای کمتری را اشغال کند . مثلاً رشته کاراکترهای تکراری را می توان با کدهای کوتاه جا به جا کرد . مانند کاراکترزیر 35 بار تکرار شده است . یا چیزی شبیه به آن . اکثر فایلهای متن را می توان تا نصف اندازه ی معمولی خود . و تصاویر دیجیتالی شده را تا 0/10 اندازه ی اصلی فشرده کرد . برنامه های به زبان ماشین را نمی توان فشرده کرد . نگاه کنید به zip file . stuffit pcx jpeq mpeg .
[برق و الکترونیک] فشرده سازی داده ها روشی برای کاهش تعداد بیتهای داده ها بدون از دست رفتن اطلاعات و به منظور ارسال سریع تر و کار آمد تر ، داده های دریافتی در محل گیرنده به شکل اولیه ی خود بر می گردند . - فشرده سازی داده ها
[زمین شناسی] عدم تراکم، عملیات بسط و گسترش یک فایل فشرده به شکل اولیه آن.
[برق و الکترونیک] دلتیک [ فشرده سازی زمانی خط تأخیر ] روشی برای نمونه برداری از سیگنالهای دریافتی رادار ، سونار ، زلزله ، صحبت و امثال آن همراه با سیگنالهای مرجع ، فشرده سازی نمونه ها با زمان ، و مقایسه ی آنها با تحلیل خود همبستگی . فشرده سازی زمانی به میزان قابل توجهی از پیچیدگی و ابعاد تجهیزات مورد نیاز برای تحلیل سیگنالها می کاهد.
[برق و الکترونیک] فشرده سازی رقمی روشی برای تبدیل سیگنالهای تلویزیونی قیاسی به سیگنالهای رقمی سپس فشرده کردن تا حدود یک دهم طول سیگنال اولیه .

معنی کلمه compression به انگلیسی

compression
• pressing together, making smaller using pressure
compression program
• program which constricts the volume of a computer file by means of a special algorithm
by compression
• by pressing, by squeezing, by crushing until smaller
data compression
• reduction of a file containing data using a special algorithm (computers)
file compression
• compression of accumulated computerized information
image compression
• compression of the size of a picture file without harming the quality of the picture itself
information compression
• reduction of computerized information
jpeg compression
• standard for very efficient compression of graphic pictures while losing a small amount of detail (computers)
lossless compression
• compression of graphical data in which all of the information is preserved and the quality of the picture is not damaged after the compression
lossy compression
• compression of graphical data in which some of the information is lost and the quality of the picture is damaged although the compression is very efficient
speech compression
• compression of the volume of a file containing recorded speech without damaging sound quality

compression را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی compression

reza ١٤:٣٤ - ١٣٩٦/٠٥/٢٧
فشار (زیست شناسی)
|

احمد ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
غوص
|

پیشنهاد شما درباره معنی compression



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی compression
کلمه : compression
املای فارسی : کمپرسین
اشتباه تایپی : زخئحقثسسهخد
عکس compression : در گوگل


آیا معنی compression مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )