برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

concede

/kənˈsiːd/ /kənˈsiːd/

معنی: واگذار کردن، تصدیق کردن، دادن
معانی دیگر: اذعان کردن، اعتراف کردن، (شکست خود را) پذیرفتن، (حق یا امتیاز و غیره) اعطاکردن، تسلیم کردن

بررسی کلمه concede

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: concedes, conceding, conceded
(1) تعریف: to acknowledge the truth, justice, or propriety of; admit.
مترادف: acknowledge, admit, allow, assent to, grant
متضاد: deny, disallow, dispute
مشابه: accept, agree, own, recognize

- After some argument, he conceded her point.
[ترجمه ترگمان] بعد از کمی جر و بحث، حرفش را قبول کرد
[ترجمه گوگل] پس از چند استدلال، او نقطه عطفی را پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I concede that my son was in the wrong, but I don't think he deserves suspension from school.
[ترجمه ترگمان] قبول دارم که پسرم در اشتباه بود، اما فکر نمی‌کنم لیاقت آن را داشته باشد که از مدرسه اخراج شود
[ترجمه گوگل] من تصدیق می کنم که پسر من اشتباه است، اما من فکر نمی کنم او شایستۀ تعلیق از مدرسه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to grant as a right or privilege.
مترادف: accord, grant, vouchsafe
متضاد: deny
مشابه: allow, award, confess, give, present

- The government conceded the group's right to protest.
...

واژه concede در جمله های نمونه

1. concede a game (or an election)
باخت خود را (در مسابقه یا انتخابات) قبول کردن

2. concede defeat
شکست (خود) را قبول کردن،اعتراف به شکست کردن

3. to concede a point (in an argument)
(در مباحثه) به نکته‌ای اعتراف کردن

4. the government wants to concede new liberties to the people
دولت می‌خواهد آزادی‌های جدیدی به مردم بدهد.

5. I had to concede the logic of this.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدم منطق این قضیه رو تایید کنم
[ترجمه گوگل]من مجبور شدم منطق این را قبول کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The organisers of the demonstration concede that they hadn't sought permission for it.
[ترجمه ترگمان]سازمان دهندگان این تظاهرات قبول دارند که به دنبال مجوز برای آن نبوده اند
[ترجمه گوگل]برگزارکنندگان این تظاهرات بر این باورند که آنها برای آن اجازه درخواست نداده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I was forced to concede that she might be right.
[ترجمه ترگمان]مجبور شدم قبول کنم که حق با اون باشه
[ ...

مترادف concede

واگذار کردن (فعل)
abandon , surrender , concede , cede , assign , relegate , give , transfer , abdicate , admit , quitclaim , title , make over , remise , vest , entrust , intrust , give over , yield
تصدیق کردن (فعل)
concede , admit , recognize , acknowledge , affirm , authenticate , establish , aver , grant , testify , subscribe , certify , confirm , homologate , justify , rubber-stamp
دادن (فعل)
concede , give , hand , admit , impute , afford , mete , grant , render , pay , come through , endue , indue

معنی عبارات مرتبط با concede به فارسی

باخت خود را (در مسابقه یا انتخابات) قبول کردن
شکست (خود) را قبول کردن، اعتراف به شکست کردن

معنی concede در دیکشنری تخصصی

[حقوق] اعتراف کردن، اعطا کردن، واگذار کردن، تسلیم کردن

معنی کلمه concede به انگلیسی

concede
• admit; yield, give up
• if you concede that something is the case, you admit it or accept that it is true.

concede را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Nazanin Ehsani
تغییر رفتار بر اساس موقعیت

: CHANGE OF BEHAVIOUR :
change in your behaviour that you make because of a particular situation or idea
.He took off his jacket as a concession to the heat
(Longman Dictionary)
Kiarash
پذیرش اجباری
میلاد علی پور
به نتیجه رسیدن, پی بردن
Soroushgh97
پذیرفتن_قبول کردن
The studen conceded that he had been cheating on the test
ف.پ
پنهان کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concede
کلمه : concede
املای فارسی : کنکد
اشتباه تایپی : زخدزثیث
عکس concede : در گوگل

آیا معنی concede مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )