برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1276 100 1

concentration

/ˌkɑːnsənˈtreɪʃn̩/ /ˌkɒnsənˈtreɪʃn̩/

معنی: مراقبت، تغلیظ، جمع شدگی
معانی دیگر: تمرکز، توجه کامل، تمرکز فکر، حواس جمعی، تکاثف، چگال سازی، تمرکز,جمع شدگی ,عمل متمرکزکردن

بررسی کلمه concentration

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of concentrating, or the state of being concentrated.
مشابه: depth

(2) تعریف: a purer, more intense, or more essential mixture.
مشابه: depth

(3) تعریف: intensely focused mental energy.
متضاد: distraction, inattention
مشابه: attention

(4) تعریف: something grouped closely together.
متضاد: diffusion
مشابه: knot

- a concentration of people
[ترجمه ترگمان] تمرکز بر مردم
[ترجمه گوگل] تمرکز مردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a card game that requires a keen memory for location of cards that have been revealed only once.

واژه concentration در جمله های نمونه

1. the concentration of power in the capital
تمرکز قدرت در پایتخت

2. the mental concentration of that job was killing; therefore, i resigned
تمرکز فکری که آن شغل می‌طلبید طاقت‌فرسا بود لذا استعفا دادم.

3. he talked and i lost my concentration
او صحبت کرد و من تمرکز خود را از دست دادم.

4. the germans herded millions of innocent people into concentration camps
(مجازی) آلمانها میلیونها بی‌گناه را به بازداشتگاه‌ها راندند.

5. chemistry is a study that requires a lot of concentration
شیمی رشته‌ای است که مستلزم تمرکز فکری زیاد است.

6. a gas diffuses from a region of greater to one of less concentration
گاز از ناحیه‌ی پرتراکم به ناحیه کم تراکم پخش می‌شود.

7. Total concentration is required with no distractions.
[ترجمه ترگمان]تمرکز کلی بدون هیچ گونه حواس‌پرتی مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]غلظت کل بدون نیاز به حواس پرتی لازم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The high concentration of sugars forms a syrup when the sap evaporates.
[ترجمه ترگمان]غلظت بالای قند، شربتی است که شیره تبخیر می ...

مترادف concentration

مراقبت (اسم)
attention , care , contemplation , tendance , vigilance , meditation , surveillance , watch , guarding , watchfulness , observation , concentration , look-out
تغلیظ (اسم)
concentration , doping , condensation
جمع شدگی (اسم)
concentration , condensation , pucker

معنی عبارات مرتبط با concentration به فارسی

بازداشتگاه (به ویژه برای مخالفان سیاسی و عقیدتی)، اردوگاه کار اجباری، بازداشتگاه زندانیان سیاسی یا اسرای جنگی

معنی concentration در دیکشنری تخصصی

concentration
[علوم دامی] تراکم ، غلظت .
[شیمی] غلظت
[عمران و معماری] تمرکز - غلظت
[برق و الکترونیک] تراکم ، غلظت
[مهندسی گاز] غلظت
[صنعت] تمرکز ، تمرکز کردن، مونتاژ ، جمع کردن
[نساجی] غلظت - تراکم - تمر کز - درصد مواد جامد
[ریاضیات] تمرکز، غلظت، تراکم، میان گرایش
[معدن] تغلیظ (عمومی فرآوری)
[پلیمر] غلظت
[آب و خاک] غلظت
[زمین شناسی] مرز تمرکز ، مرز غلظتخطی که بطور تقریبی گذار بین دو ناحیه یختود را با تمرکزهای بطور مشخص متفاوت از هم تعیین می کند. (اداره کل اقیانوس شناسی نیروی دریایی آمریکا 1968).
[شیمی] پیل غلظتی
[معدن] معیار پرعیار کردن (عمومی فرآوری)
[نساجی] نمودار غلظت
[ریاضیات] خم تمرکز
[آمار] منحنی تمرکز
[ریاضیات] تابع تمرکز
[شیمی] گرادیان غلظت ، شیب غلظت
[آمار] شاخص تمرکز
[نساجی] غلظت محلول
[آمار] پارامتر تمرکز
concentrati ...

معنی کلمه concentration به انگلیسی

concentration
• careful attention; strength of a solution; assembly, gathering
• concentration on something involves giving all your attention to it.
• a concentration of something is a large amount of it or large numbers of it in a small area.
concentration and death camps
• camps where political prisoners and enemies are confined, camps where the nazis systematically confined and exterminated millions of jews and other minority groups during world war ii
concentration camp
• internment camp in which people are imprisoned and often tortured; any of a number of camps set up by the german nazis during world war ii for holding jews and other peoples before killing them
• a concentration camp is a prison for political prisoners, especially in germany during the second world war.
concentration of effort
• principle of war which states that in order to win a battle one concentrates power in order to take advantage over the enemy
concentration of fire
• convergence of fire, simultaneous shooting at the same target from a number of weapons
concentration of troops
• grouping of military forces in a small area
stress concentration
• concentration of effort

concentration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پویا
در موارد علمی به معنای غلظت است
N
تمرکز
علی کیان
مواظب (n)
Řż
کارمندان(staff)
book
کارمند
سعیدی
غلظت مایع
ناهید دریسی
تغلیظ، ازیاد غلظت یک ماده، تمرکز، غلظت
فیض
جمعیت
shadi.rohami
the process of giving all your attention to sth
گلی افجه
همراه با camp اردوگاه کار اجباری

زندان اعمال شاقه
لیندا
توجه کردن
Matin
تمرکز حواس، حواس جمعی
متین خدایی
تمرکز حواس
tinabailari
تمرکز
I need silence for my concentration
من برای تمرکزم به سکوت نیاز دارم 🏙🏙

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concentration
کلمه : concentration
املای فارسی : کنکنترتین
اشتباه تایپی : زخدزثدفقشفهخد
عکس concentration : در گوگل

آیا معنی concentration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )