برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

concoct

/kənˈkɑːkt/ /kənˈkɒkt/

معنی: درست کردن، ترکیب کردن، پختن، اختراع کردن، جعل کردن، گواریدن
معانی دیگر: (از طریق ترکیب کردن چند چیز) ساختن، برساختن، آمیختن، از خود در آوردن، تمهید کردن

بررسی کلمه concoct

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: concocts, concocting, concocted
(1) تعریف: to make by putting together a number of parts or ingredients.
مشابه: blend, compound, contrive

- He concocted an elaborate dessert.
[ترجمه ترگمان] اون یه دسر مخصوص درست کرده
[ترجمه گوگل] او یک دسر پیچیده را ساخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make untruthfully or evasively; invent; contrive.
مشابه: brew, fable, fabricate, invent, manufacture

- She concocted an excuse for her absence.
[ترجمه ترگمان] اون براش بهونه جور کرد که غیبت بزنه
[ترجمه گوگل] او به خاطر غیبتش بهانه ای برایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه concoct در جمله های نمونه

1. to concoct a drink from lemon juice, sugar, etc.
از آب لیمو و شکر و غیره مشروب ساختن

2. to concoct an excuse
بهانه‌ای تراشیدن

3. Should she concoct some story about him having a violently contagious disease?
[ترجمه ترگمان]آیا ممکن است داستانی در مورد او جعل کند که بیماری شدیدی دارد؟
[ترجمه گوگل]آیا او می بایست یک داستان در مورد او را به حال یک بیماری آلودگی مضر؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In medieval times, professional perfumers would concoct personal scents for their clients from six to eight special ingredients.
[ترجمه ترگمان]در دوران قرون‌وسطی، perfumers حرفه‌ای برای مشتریان خود از شش تا هشت ماده خاص، بوهای مخصوص به خود می‌داد
[ترجمه گوگل]در عصر قرون وسطی، عطرهای حرفه ای عطرهای شخصی را برای مشتریان خود از شش تا هشت ماده ویژه تولید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. With those pix and the copy he would concoct, he would be in line for a handsome bonus.
[ترجمه ترگمان]با آن pix و نسخه‌ای که او اختراع می‌کرد، برای یک پاداش زیبا در صف بود
[ترجمه گوگل]با آن Pix و نسخه ای که او ساخت، او برای یک جایزه خوش تیپ خواهد بود
[ترجمه ...

مترادف concoct

درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten
ترکیب کردن (فعل)
incorporate , unite , combine , compound , agglutinate , synthesize , merge , make up , piece , concoct , confect , constitute
پختن (فعل)
anneal , cook , bake , decoct , scallop , shirr , grill , concoct
اختراع کردن (فعل)
devise , mint , compass , invent , concoct
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up
گواریدن (فعل)
digest , decoct , concoct

معنی کلمه concoct به انگلیسی

concoct
• brew, cook together; invent, contrive, think up
• if you concoct an excuse, explanation, or account, you invent it.
• if you concoct something, you make it by mixing several things together.

concoct را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concoct
کلمه : concoct
املای فارسی : کنککت
اشتباه تایپی : زخدزخزف
عکس concoct : در گوگل

آیا معنی concoct مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )