انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 955 100 1

concord

تلفظ concord
تلفظ concord به آمریکایی/ˈkɑːnˌkɔːrd/ تلفظ concord به انگلیسی/ˈkɒŋkɔːd/

معنی: توافق، پیمان، موافقت، قرار، مطابقت، مقاوله نامه، یکجوری، سر یکی کردن
معانی دیگر: همدلی، سازش، سازگاری، هماهنگی، همگامی، همسازی، (در مورد ملت ها و غیره) روابط حسنه، رابطه ی دوستانه، همزیستی (مسالمت آمیز)، (دستور زبان) مطابقه، تطابق، کانکورد (مرکز ایالت نیوهمپشایر - امریکا)، انگور کانکورد (که به رنگ آبی تیره است) (نام کامل آن: concord grape)

بررسی کلمه concord

اسم ( noun )
• : تعریف: the capital of New Hampshire.

واژه concord در جمله های نمونه

1. concord agreement
ترجمه تطابق نحوی

2. international peace and concord
ترجمه صلح و توافق بین المللی

3. in multiracial societies, racial concord is a must
ترجمه در جوامع چند نژادی سازگاری نژادی از واجبات است.

4. as long as their father was alive, the brothers lived together in concord
ترجمه مادام که‌پدرشان زنده بود برادرها با سازگاری با هم زندگی می‌کردند.

5. His speech did nothing for racial concord.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنانش برای concord نژادی کار نمی‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنرانی او برای همجواری نژادی کاری نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The couple dwelt together in harmony and concord.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این زوج در هماهنگی و هماهنگی با هم زندگی می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زن و شوهر در هماهنگی و هماهنگی زندگی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Concord inaugurated a new era in airplane travel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کنکورد یک دوره جدید در سفر با هواپیما را افتتاح کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کنکورد یک دوره جدید در سفرهای هواپیما افتتاح کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The two tribes lived in concord.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو قبیله در concord زندگی می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو قبیله در همبستگی زندگی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. These states had lived in concord for centuries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ایالات، برای قرن‌ها، با یکدیگر سازش کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ایالت ها در طول قرن ها هماهنگی داشته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The difference is that concord particles precede the verb, whereas-5 is an inflectional suffix on the verb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تفاوت این است که ذرات concord بر فعل است، در حالی که - ۵ یک پسوند inflectional روی the است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تفاوت این است که ذرات concord قبل از فعل هستند، در حالی که -5 یک پسوند inflectional در فعل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Try Concord grapes for their jagged leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Concord را به خاطر برگ‌های jagged امتحان کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگورهای کنکورد را برای برگ های دندانی خود امتحان کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In Huntington Beach and Concord where he worked previously, Uberuaga said there were cultural diversity training programs for city workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در هانتینگتون بیچ و کنکورد جایی که قبلا کار می‌کرد، Uberuaga گفت که برنامه‌های آموزشی گوناگونی برای کارگران شهری وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Uberuaga در هانتینگتون ساحل و کنکورد که قبلا کار کرده بود، گفت که برنامه های آموزش فرهنگی متنوع برای کارگران شهر وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. But concord and harmony were the professed and accepted norm for the conduct of relations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما سازش و هماهنگی، نرم و پذیرفته‌شده برای رفتار روابط بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما هماهنگی و هماهنگی، عرف و قبول عرفی برای انجام روابط است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Dynastic concord and family harmony were, however, bought somewhat at the expense of the two princes' subjects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، سازش و هماهنگی خانوادگی تا حدی به قیمت دو امپراطور خریداری شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، هماهنگی قاعده و هماهنگی خانوادگی، به دلایلی به هزینه دو نفر از شاهزادگان خریداری شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The showpiece projects are the Concord Centre and Glass City expected to attract two million visitors and 000 jobs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که پروژه‌های showpiece مرکز کنکورد و شهر شیشه‌ای باشند که انتظار می‌رود دو میلیون بازدیدکننده و ۱۰۰۰۰ فرصت شغلی را جذب کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پروژه های نمایشگاه کنکورد مرکز است و Glass City انتظار می رود که جذب دو میلیون بازدید کننده و 000 شغل باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The nearest distraction is probably the Concord Turnpike, a half mile north of the pond.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نزدیک‌ترین حواس‌پرتی احتمالا به شاهراه Concord و نیم میل در شمال دریاچه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نزدیک ترین حواس پرتی احتمالا Concord Turnpike، نیم مایلی شمال حوض است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف concord

توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
پیمان (اسم)
hand , accord , agreement , covenant , contract , treaty , pact , promise , concord , compact , oath , vow , faith , troth , league
موافقت (اسم)
consent , assent , accord , accordance , agreement , covenant , contract , treaty , pact , concurrence , compliance , concord , compact , approbation , entente , congruence , assentation , concordance , congruency , congruity
قرار (اسم)
equanimity , accord , agreement , arrangement , decision , concord , dictum , stipulation , fixity
مطابقت (اسم)
comparison , concord , conformity , similarity , correspondence , concordance
مقاوله نامه (اسم)
concord
یکجوری (اسم)
concord , homogeneity
سر یکی کردن (فعل)
concord , concert , collude , conspire

معنی عبارات مرتبط با concord به فارسی

کالسکه ی کانکورد (که میان کوچگران غرب ایالات متحده کاربرد داشت)

معنی concord در دیکشنری تخصصی

concord
[حقوق] توافق، سازش، مصالحه، پیمان

معنی کلمه concord به انگلیسی

concord
• harmony, peaceful state; treaty, agreement
• concord is the state of being in agreement with others; a formal word.

concord را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی concord

حسن امامی ٠٨:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
موافقت و صلح بین افراد و کشورها
|

عصمت ٠٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
توافق
|

پیشنهاد شما درباره معنی concord



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concord
کلمه : concord
املای فارسی : کنکورد
اشتباه تایپی : زخدزخقی
عکس concord : در گوگل


آیا معنی concord مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )