برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1324 100 1

concord

/ˈkɑːnˌkɔːrd/ /ˈkɒŋkɔːd/

معنی: توافق، پیمان، موافقت، قرار، مطابقت، مقاوله نامه، یکجوری، سر یکی کردن
معانی دیگر: همدلی، سازش، سازگاری، هماهنگی، همگامی، همسازی، (در مورد ملت ها و غیره) روابط حسنه، رابطه ی دوستانه، همزیستی (مسالمت آمیز)، (دستور زبان) مطابقه، تطابق، کانکورد (مرکز ایالت نیوهمپشایر - امریکا)، انگور کانکورد (که به رنگ آبی تیره است) (نام کامل آن: concord grape)

بررسی کلمه concord

اسم ( noun )
• : تعریف: the capital of New Hampshire.

واژه concord در جمله های نمونه

1. concord agreement
تطابق نحوی

2. international peace and concord
صلح و توافق بین المللی

3. in multiracial societies, racial concord is a must
در جوامع چند نژادی سازگاری نژادی از واجبات است.

4. as long as their father was alive, the brothers lived together in concord
مادام که‌پدرشان زنده بود برادرها با سازگاری با هم زندگی می‌کردند.

5. His speech did nothing for racial concord.
[ترجمه ترگمان]سخنانش برای concord نژادی کار نمی‌کرد
[ترجمه گوگل]سخنرانی او برای همجواری نژادی کاری نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The couple dwelt together in harmony and concord.
[ترجمه ترگمان]این زوج در هماهنگی و هماهنگی با هم زندگی می‌کردند
[ترجمه گوگل]زن و شوهر در هماهنگی و هماهنگی زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Concord inaugurated a new era in airplane travel.
[ترجمه ترگمان]کنکورد یک دوره جدید در سفر با هواپیما را افتتاح کرد
[ترجمه گوگل]کنکورد یک دوره جدید در سفرهای هوا ...

مترادف concord

توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
پیمان (اسم)
hand , accord , agreement , covenant , contract , treaty , pact , promise , concord , compact , oath , vow , faith , troth , league
موافقت (اسم)
consent , assent , accord , accordance , agreement , covenant , contract , treaty , pact , concurrence , compliance , concord , compact , approbation , entente , congruence , assentation , concordance , congruency , congruity
قرار (اسم)
equanimity , accord , agreement , arrangement , decision , concord , dictum , stipulation , fixity
مطابقت (اسم)
comparison , concord , conformity , similarity , correspondence , concordance
مقاوله نامه (اسم)
concord
یکجوری (اسم)
concord , homogeneity
سر یکی کردن (فعل)
concord , concert , collude , conspire

معنی عبارات مرتبط با concord به فارسی

کالسکه ی کانکورد (که میان کوچگران غرب ایالات متحده کاربرد داشت)

معنی concord در دیکشنری تخصصی

concord
[حقوق] توافق، سازش، مصالحه، پیمان

معنی کلمه concord به انگلیسی

concord
• harmony, peaceful state; treaty, agreement
• concord is the state of being in agreement with others; a formal word.

concord را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
موافقت و صلح بین افراد و کشورها
عصمت
توافق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concord
کلمه : concord
املای فارسی : کنکورد
اشتباه تایپی : زخدزخقی
عکس concord : در گوگل

آیا معنی concord مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )