انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 890 100 1

بررسی کلمه concussion

اسم ( noun )
مشتقات: concussional (adj.), concussive (adj.)
(1) تعریف: a violent shaking or heavy blow; shock.
مشابه: shock

(2) تعریف: an injury esp. of the brain resulting from a heavy blow, fall, or shock.

واژه concussion در جمله های نمونه

1. Nicky was rushed to hospital with concussion.
ترجمه کاربر [ترجمه Java] نیکی به دلیل ضربه سنگین به مغز به بیمارستان برده شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیکی با ضربه مغزی به بیمارستان رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیکی با ضربه زدن به بیمارستان به سر می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He was rushed into hospital with concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با ضربه مغزی وارد بیمارستان شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He was carried off the field with slight concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با ضربه مغزی به زمین کشیده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با ضربه زدن ضعیف از زمین خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The ground shuddered and heaved with the concussion of the blast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین لرزید و با ضربه انفجار به هوا بلند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمین با تکان خوردن از انفجار تکان می خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The patient is suffering from severe concussion following a blow to the head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیمار از ضربه مغزی شدید پس از ضربه‌ای به سر رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمار پس از ضربه به سر از ضربه شدید رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was taken to hospital with concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He was taken to the hospital with a concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با ضربه مغزی به بیمارستان منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I had a concussion and a lot of scrapes and bruises.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ضربه مغزی و کبودی و کبودی داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک ضربه مغزی و بسیاری از خراشها و کبودیها داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She suffers from brain concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از ضربه مغزی رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از ضربه مغزی رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The concussion blew him off his seat and shattered the window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بی‌هوشی او را از روی صندلی‌اش بلند کرد و پنجره را شکست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ضربه محکم و ناگهانی او را از صندلی خود جدا کرد و پنجره را شکست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Drinan suffered a concussion, a broken left hip, a broken left foot and a bruised lung in a Saturday crash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Drinan دچار ضربه مغزی شده، کفل چپ شکسته، یک پای چپ شکسته و شش زخمی در تصادف روز شنبه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دراینان یک سکته مغزی، یک شکاف چپ شکسته، یک پا شکسته شکم و یک رباط کبود در یک سقوط شنبه رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Nine police were taken to hospital, one with concussion, and 18 others had minor injuries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نه پلیس به بیمارستان برده شدند، یکی با ضربه مغزی و ۱۸ تن دیگر زخمی شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نه پلیس به بیمارستان منتقل شد، یک نفر با ضربه مغزی، و 18 نفر دیگر صدمات جزئی داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Tense soldiers detonated concussion grenades in an effort to disperse the crowds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان درگیر در تلاش برای متفرق کردن جمعیت، نارنجک ضربه‌ای را منفجر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان تنش در تلاش برای پراکنده کردن جمعیت، نارنجک مغزی را منفجر کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was found to have a mild concussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دچار ضربه مغزی خفیف شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متوجه شد که آسیب دیدگی خفیفی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف concussion

تصادم (اسم)
smash , collision , clash , shock , crash , concussion , smash-up , traumatism
صدمه (اسم)
indemnity , hurt , shock , harm , maim , concussion , injury , disservice , displeasure , scathe

معنی concussion در دیکشنری تخصصی

concussion
[فوتبال] ضربه مغزی
[زمین شناسی] شکستگی ضربه ای یکی از سیستم های شکستگی در دانه های منفرد یک سنگ دگرگونی برخوردی که معمولاً نسبت به سطح دانه شعاعی هستند و در رابطه با / وابسته به همبری ها در دانه های مجاور می باشند. این ها ظاهراً بوسیله همبری های شدید دانه به دانه در مراحل اولیه مسیر یک موج ضربه ای و همچنین در نتیجه تنش های کششی موازی با سطوح دانه های ضربه زننده بوجود می آیند. (کیفر 1971).
[زمین شناسی] منطقه لرزش دراین ناحیه قدرت امواج ناشی ازانفجار کم است و قادر به خردکردن سنگهانیست.درواقع دراین منطقه سنگها تنها دچار ارتعاش و لرزش می شوند و هر قدر از محل ماده منفجره دورتر شویم،ازشدت ارتعاش آن کاستهمی شودتابطورکلی مستهلک گردد
[معدن] منطقه لرزش (آتشباری)

معنی کلمه concussion به انگلیسی

concussion
• head injury (caused by a fall, blow, etc.); shock
• if you suffer concussion after a blow to your head, you lose consciousness or feel sick or confused.
brain concussion
• shock to the brain, jolt to the brain
cerebral concussion
• brain concussion, injury to the brain caused by a heavy blow

concussion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی concussion



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concussion
کلمه : concussion
املای فارسی : کنکوسین
اشتباه تایپی : زخدزعسسهخد
عکس concussion : در گوگل


آیا معنی concussion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )