انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 945 100 1

condensation

تلفظ condensation
تلفظ condensation به آمریکایی/ˌkɑːndənˈseɪʃn̩/ تلفظ condensation به انگلیسی/ˌkɒndenˈseɪʃn̩/

معنی: خلاصه، تغلیظ، جمع شدگی، چگالش، تکاثف
معانی دیگر: (شیمی) چگالش، تراکم، تراکمی، (نگارش) تلخیص، کوته سازی، اثر تلخیص شده، (گاز و بخار و غیره) تغلیظ، میعان، تبدیل گاز به آبگونه، تقطیر، (هواشناسی) ژاله زایی

بررسی کلمه condensation

اسم ( noun )
مشتقات: condensational (adj.)
(1) تعریف: the act or process of condensing.
مشابه: abbreviation, abridgment

(2) تعریف: the state or result of being condensed.
مشابه: abbreviation, abridgment

(3) تعریف: something condensed.
مشابه: abridgment

واژه condensation در جمله های نمونه

1. condensation reaction
ترجمه واکنش تراکمی

2. to read a condensation of a novel
ترجمه تلخیصی از یک رمان را خواندن

3. The report is a brilliant condensation of several years'work.
ترجمه کاربر [ترجمه ماهرخ] این گزارش، چکیدۀدرخشانی از کار و تلاشی چندین ساله است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گزارش یک چگالش هوشمندانه از چندین سال کار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گزارش تراژدی درخشان چند ساله است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We get a lot of condensation on the walls in the winter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یه عالمه عرق روی دیوارها تو زمستون گیر آوردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در زمستان از روی دیوارها چسبیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. His shaving mirror was covered with condensation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیینه shaving از condensation پوشیده شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آینه اصلاح او با تراکم پوشیده شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. There is some evidence of dampness or condensation in the basement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شواهدی از رطوبت یا رطوبت توی زیرزمین هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شواهدی وجود دارد که نشان می دهد رطوبت و یا تراکم در زیرزمین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. There was a lot of condensation on the windows.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی پنجره‌ها یک عالمه عرق ریخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پنجره ها مقدار زیادی چگالی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Poor air circulation can cause condensation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گردش هوای ضعیف می‌تواند موجب انقباض شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گردش خون کم می تواند تراکم ایجاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. There was condensation on the windows.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]condensation روی پنجره‌ها بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پنجره ها چگالی وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The windows were misted up with condensation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پنجره‌ها از عرق پر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پنجره ها با تراکم غوطه ور شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The essay should be a readable condensation of the recent scientific literature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مقاله باید یک عصاره قابل خواندن برای ادبیات علمی اخیر باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مقاله باید یک مفهوم قابل خواندن از ادبیات علمی اخیر باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The window was steamed up with condensation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پنجره با condensation بخار شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پنجره با چگالی بخار پخت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Both damp and condensation were more prevalent among public, as opposed to private, houses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هم رطوبت و هم چگالش بیشتر در میان مردم شایع بود، برخلاف خانه‌های خصوصی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو مرطوب و مرطوب در میان مردم عمدتا شایع بودند، در مقابل خانه های خصوصی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. To cure condensation, the mould has to be killed off with a bleach solution, and then warmth and ventilation increased.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای درمان چگالش، این قالب باید با یک محلول سفید کننده، و سپس گرما و تهویه افزایش یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای درمان تراکم، قالب باید با یک راه حل سفید کننده کشته شود، سپس گرما و تهویه افزایش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The larger the free volume, the more condensation will form.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرچه حجم آزاد بیشتر باشد، تراکم بیشتر شکل می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بزرگتر حجم آزاد، تراکم بیشتر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف condensation

خلاصه (اسم)
compendium , summary , short , abridgment , epitome , abstract , synopsis , substance , digest , compend , extract , adumbration , essence , review , condensation , upshot , sketch , gist , outline , resume , wrap-up
تغلیظ (اسم)
concentration , doping , condensation
جمع شدگی (اسم)
concentration , condensation , pucker
چگالش (اسم)
condensation
تکاثف (اسم)
condensation

معنی condensation در دیکشنری تخصصی

condensation
[شیمی] چگالش ، تراکم ، تراکمی ، مایع کردن
[عمران و معماری] تقطیر - چگالش - میعان - ژاله زایی - تراکم - تعرق
[مهندسی گاز] تغلیظ ، میعان
[زمین شناسی] میعان فرآیندی که در آن آب از حالت بخار به مایع یا جامد تبدیل می شود .(بطور عمومی تر، فرآیندی که طی آن هر بخاری به مایع یا جامد تبدیل می شود.) در نتیجه این عمل حدود 80 کالری در سانتیمتر مکعب انرژی آزاد می شود.
[نساجی] کنداسیون - کندانسه کردن - غلیظ کردن - تغلیظ مواد با آب گیری از آنها - تقطیر - تراکم - آب از دست دادن در واکنشهای شیمیایی
[ریاضیات] انباشتگی، چگالش، تکاثف، تراکم، هم چگالش، فشردگی، فشرده کردن، انقباض، تغلیظ، تراکم
[پلیمر] تراکم،میعان،چگالش
[آب و خاک] میعان، چگالش، جمع شدگی
[نساجی] رنگینه میعانی - رنگینه کندانسه شده - رنگینه کندانسیونی
[نساجی] منطقه حرارتی میعانی
[آب و خاک] هسته های تقطیر
[نساجی] نقطه میعان
[ریاضیات] نقطه ی تراکم، نقطه ی انباشتگی، نقطه ی چگالش
[شیمی] بسپار تراکمی
[نساجی] پلیمر تراکمی
[شیمی] بسپارش تراکمی
[پلیمر] پلیمر شدن تراکمی
[آب و خاک] فشار تراکم، فشار اشباع
[شیمی] واکنش تراکمی
[نساجی] واکنش تراکمی
[آب و خاک] دمای اشباع (بی دررو)
[ریاضیات] آزمون انباشتگی، قاعده ی تراکم
[شیمی] تراکم آسیلی
[شیمی] تراکم آلدولی ، واکنش آلدولی
[پلیمر] تراکم آلدولی ، واکنش آلدولی
[نفت] تکاثف جوی
[شیمی] تراکم بنزویینی
[شیمی] تراکم کلایزنی استر - تراکم کلایزنی استر
[زمین شناسی] منطقه تراکم تمرکز چندین زون زیستی در یک توالی متراکم شده (هایم 1934).
[شیمی] گرمای میعان
[شیمی] گرمای مولی میعان
[شیمی] تراکم پرکینی - تراکم پرکینی
[ریاضیات] انقباض محوری

معنی کلمه condensation به انگلیسی

condensation
• changing of a gas into a liquid; compressing; something that has been shortened
• condensation is a coating of tiny drops of water which form on a cold surface.

condensation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی condensation

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/١٩
هم‌فشردگی ، هم‌فشرده سازی
|

پیشنهاد شما درباره معنی condensation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی condensation
کلمه : condensation
املای فارسی : کندنستین
اشتباه تایپی : زخدیثدسشفهخد
عکس condensation : در گوگل


آیا معنی condensation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )