برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

conductor

/kənˈdəktər/ /kənˈdʌktə/

معنی: راهنما، رهبر ارکستر، رسانا، هادی، مسئول بلیط
معانی دیگر: رهبر دسته ی آوازخوان، (برق و گرما و غیره) رسانا، رسانگر، رهنما، بلد، مدیر، گرداننده، (ترن و اتوبوس) بلیطچی، کنترلچی قطار، رئیس قطار، کمک راننده

بررسی کلمه conductor

اسم ( noun )
(1) تعریف: the director of a musical group.
مشابه: leader

(2) تعریف: any substance that allows passage of heat, electricity, or sound.

(3) تعریف: the official on a passenger train, bus, or streetcar who collects payment.

(4) تعریف: one who conducts, leads, or guides.
مشابه: guide, pilot

واژه conductor در جمله های نمونه

1. the conductor of the orchestra bowed to the audience
رهبر ارکستر به حضار تعظیم کرد.

2. a masterful orchestra conductor
رهبر ارکستر پر تحکم

3. copper is a good conductor
مس رسانای خوبی است.

4. we are waiting for the conductor to give us a lead
منتظر رهبر ارکستر هستم که ما را رهبری کند.

5. a wire can be a linear conductor
سیم می‌تواند یک رسانای طولی باشد.

6. The bus conductor is being reviled by a rude man.
[ترجمه ترگمان]رهبر قطار به وسیله یک مرد بی‌ادب از او دوری می‌کند
[ترجمه گوگل]هادی اتوبوس توسط یک مرد بی ادب سوگواری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The woman conductor kindly responded to my question.
[ترجمه ترگمان]راهنما با مهربانی به سوال من جواب داد
[ترجمه گوگل]مربی زن مهربانانه به سوال من پاسخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Wood is a poor conductor of heat.
...

مترادف conductor

راهنما (اسم)
leader , guidance , adviser , advisor , guide , guideline , index , signal , clue , conductor , cicerone , key , usher , fingerpost , flagman , keynote , keyword , landmark , pacemaker , lead-up , loadstar , lodestar
رهبر ارکستر (اسم)
maestro , bandmaster , conductor
رسانا (اسم)
conductor
هادی (اسم)
guide , conductor , directrix , steerer , directress
مسئول بلیط (اسم)
conductor

معنی عبارات مرتبط با conductor به فارسی

عایق برق شیمى : نارسانا

معنی conductor در دیکشنری تخصصی

[شیمی] رسانا، رسانگر، هادى
[سینما] رهبر ارکستر
[عمران و معماری] هادی
[کامپیوتر] رسانا هادی
[برق و الکترونیک] رسانا 1. ماده ای که به دلیل مقاومت الکتریکی کم ، جریان الکتریکی را به خوبی عبور می دهد، مانند فلزاتی نظیر آلومینیم ، مس ، طلا ، سرب، نیکل ، پلاتین ، نقره و قلع ، ضمن آنکه کربن ، پلاستیک آغشته به کربن ، و آب نمک نیز از مواد رسانا به شمار می روند . 2. ماده ای که مشابه با رساناهای الکتریسیته ، انرژی گرمایی را از خود عبور می دهد. 3. موادی نظیر شیشه یا پلاستیک شفاف ، یا مایع زلال که نور مرئی را از خود عبور می دهند. - رسانا ، هادی
[مهندسی گاز] هادی
[نساجی] هادی - رسانا
[ریاضیات] کارفرما، مدیر، رسانا، هادی، ممیز، هدایت کننده
[نفت] مهار لوله ی انتقال
[ریاضیات] هادی توسیع آبلی
[نساجی] میله راهنما
[نفت] لوله ی هادی خارجی
[برق و الکترونیک] هادی آرمیچر
[برق و الکترونیک] هادی بدون روکش
[شیمی] ابر رسانا
[شیمی] رسانای حامل بار
...

معنی کلمه conductor به انگلیسی

conductor
• person who conducts (an orchestra or other musical ensemble); ticket collector (on a bus, train, etc.); manager; substance that transmits (heat, etc.)
• the conductor of an orchestra or choir is the person who conducts it.
• a conductor is a substance that heat or electricity can pass through or along.
• see also bus conductor.
bus conductor
• person who examines tickets on the bus
• a bus conductor is an official on a bus who sells tickets.
lightning conductor
• metal device used to divert the electrical current of lighting bolts
• a lightning conductor is a long, thin piece of metal on top of a building that attracts lightning and allows it to reach the ground safely.
non conductor
• substance which does not convey electrical charges
orchestra conductor
• one who is responsible for directing the instrumentalists in a band
semi conductor
• crystalline substance whose electrical conductivity increases with an increase in temperature
thermal conductor
• substance that conducts heat, substance which can be used to convey heat, substance which does not insulate from heat

conductor را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Noshika
رهبر ارکستر
رهبر نوازندگان
فرهاد
کنترلچی معدن
sss
راهنمای موزه
مهسا
دلقک موسیقی
هستی
رئیس
ترنم
رهبر و راهنمایی کننده
shiva_sisi‌
رهبر ارکستر
معمولا کسی که با اشاره برای نمایش اهنگ کمک میکند
چنگیز
هادی جریان برق
رکسانا
A canductor is a person who stands in front of an orchestra and directs musicans
هستی
رهبر ارکستر
ستایش
در کتاب کانون زبان میشه a conductor is a person who stand in front of an orchestra and direct musicians
Romina
در کتاب کانون زبان میشه a conductor is a person who stand in front of an orchestra and direct musicians
معنیش میشه رهــبر ارکـــســتــر، راهنمــــآ
e.n.a
کسی که جلو یه چوب داره جلو کسایی آهنگ میزنن وایساده و داره راهنماییشون می کنه
Yasamin
تو کانون زبان این معنی رو میده:
A canductor is a person who stands in front of an orchestra and directs musicans
0...
رهبر ارکستر
.....
رهبر ارکستر. رهبر نوازدگان
SSSsss
راهنمای نوازندگان_رئیس ارکستر
سروش نظیری
راهنمای نوازندگان_رهبر ارکستر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conductor
کلمه : Conductor
املای فارسی : کندوکتر
اشتباه تایپی : زخدیعزفخق
عکس Conductor : در گوگل

آیا معنی conductor مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )