انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 890 100 1

بررسی کلمه conductor

اسم ( noun )
(1) تعریف: the director of a musical group.
مشابه: leader

(2) تعریف: any substance that allows passage of heat, electricity, or sound.

(3) تعریف: the official on a passenger train, bus, or streetcar who collects payment.

(4) تعریف: one who conducts, leads, or guides.
مشابه: guide, pilot

واژه conductor در جمله های نمونه

1. the conductor of the orchestra bowed to the audience
ترجمه رهبر ارکستر به حضار تعظیم کرد.

2. a masterful orchestra conductor
ترجمه رهبر ارکستر پر تحکم

3. copper is a good conductor
ترجمه مس رسانای خوبی است.

4. we are waiting for the conductor to give us a lead
ترجمه منتظر رهبر ارکستر هستم که ما را رهبری کند.

5. a wire can be a linear conductor
ترجمه سیم می‌تواند یک رسانای طولی باشد.

6. The bus conductor is being reviled by a rude man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رهبر قطار به وسیله یک مرد بی‌ادب از او دوری می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هادی اتوبوس توسط یک مرد بی ادب سوگواری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The woman conductor kindly responded to my question.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راهنما با مهربانی به سوال من جواب داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مربی زن مهربانانه به سوال من پاسخ داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Wood is a poor conductor of heat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وود a از گرمای هوا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چوب یک گرما ضعیف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. 'Tickets please!' bawled the conductor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بلیط لطفا رهبر ارکستر فریاد زد:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا بلیط بپردازید! هادی هجوم آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. After the orchestra had tuned up, the conductor walked on to the stage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آنکه ارکستر به صدا درآمد، رهبر ارکستر به روی صحنه رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعد از اینکه ارکستر تنظیم کرد، هادی وارد مرحله شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The conductor blew his whistle, and the tram stopped.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رهبر ارکستر سوت خود را زد و ترن متوقف شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هادی سوتش را لرزاند و تراموا متوقف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He became a world famous conductor.
ترجمه کاربر [ترجمه Sadra] او به بهترين رهبر اركستر جهان تبديل شد
|

ترجمه کاربر [ترجمه شیما فرشادی] او به سرشناس ترین(معروف ترین) رهبر ارکستر جهان تبدیل شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به رهبر مشهوری تبدیل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به سرشناس معروف جهان تبدیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The conductor waited for dead silence before commencing the performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رهبر ارکستر قبل از شروع اجرای اجرا در سکوت منتظر ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هادی پیش از آغاز عملکرد به سکوت مرده منتظر ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Coming onto the platform now is tonight's conductor, Jane Glover.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفتن به سکوی ایستگاه اکنون رهبر ارکستر، جین گلاور \"است\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر بر روی پلت فرم، سرپرست امشب، جین گلور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Wood is a poor conductor of sound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وود رهبر ضعیف صدا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چوب یک صدا ضعیف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Under its new conductor, the orchestra has established an international reputation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ارکستر، تحت رهبری جدید خود، شهرتی بین‌المللی کسب کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارکستر تحت رهبر جدید خود یک شهرت بین المللی ایجاد کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There's nothing quite like a real train conductor to add color to a quotidian commute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چیزی شبیه به یک رهبر قطار واقعی وجود ندارد که رنگ را به رفت و آمد quotidian اضافه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ چیز کاملا شبیه یک قطار واقعی قطار برای اضافه کردن رنگ به رفت و آمد کویتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف conductor

راهنما (اسم)
leader , guidance , adviser , advisor , guide , guideline , index , signal , clue , conductor , cicerone , key , usher , fingerpost , flagman , keynote , keyword , landmark , pacemaker , lead-up , loadstar , lodestar
رهبر ارکستر (اسم)
maestro , bandmaster , conductor
رسانا (اسم)
conductor
هادی (اسم)
guide , conductor , directrix , steerer , directress
مسئول بلیط (اسم)
conductor

معنی عبارات مرتبط با conductor به فارسی

عایق برق شیمى : نارسانا

معنی conductor در دیکشنری تخصصی

conductor
[شیمی] رسانا، رسانگر، هادى
[سینما] رهبر ارکستر
[عمران و معماری] هادی
[کامپیوتر] رسانا هادی
[برق و الکترونیک] رسانا 1. ماده ای که به دلیل مقاومت الکتریکی کم ، جریان الکتریکی را به خوبی عبور می دهد، مانند فلزاتی نظیر آلومینیم ، مس ، طلا ، سرب، نیکل ، پلاتین ، نقره و قلع ، ضمن آنکه کربن ، پلاستیک آغشته به کربن ، و آب نمک نیز از مواد رسانا به شمار می روند . 2. ماده ای که مشابه با رساناهای الکتریسیته ، انرژی گرمایی را از خود عبور می دهد. 3. موادی نظیر شیشه یا پلاستیک شفاف ، یا مایع زلال که نور مرئی را از خود عبور می دهند. - رسانا ، هادی
[مهندسی گاز] هادی
[نساجی] هادی - رسانا
[ریاضیات] کارفرما، مدیر، رسانا، هادی، ممیز، هدایت کننده
[نفت] مهار لوله ی انتقال
[ریاضیات] هادی توسیع آبلی
[نساجی] میله راهنما
[نفت] لوله ی هادی خارجی
[برق و الکترونیک] هادی آرمیچر
[برق و الکترونیک] هادی بدون روکش
[شیمی] ابر رسانا
[شیمی] رسانای حامل بار
[برق و الکترونیک] هادی بی جریان
[برق و الکترونیک] هادی دو رشته ای
[برق و الکترونیک] هادی زمین
[عمران و معماری] رسانای برقی
[برق و الکترونیک] هادی خارجی

معنی کلمه conductor به انگلیسی

conductor
• person who conducts (an orchestra or other musical ensemble); ticket collector (on a bus, train, etc.); manager; substance that transmits (heat, etc.)
• the conductor of an orchestra or choir is the person who conducts it.
• a conductor is a substance that heat or electricity can pass through or along.
• see also bus conductor.
bus conductor
• person who examines tickets on the bus
• a bus conductor is an official on a bus who sells tickets.
lightning conductor
• metal device used to divert the electrical current of lighting bolts
• a lightning conductor is a long, thin piece of metal on top of a building that attracts lightning and allows it to reach the ground safely.
non conductor
• substance which does not convey electrical charges
orchestra conductor
• one who is responsible for directing the instrumentalists in a band
semi conductor
• crystalline substance whose electrical conductivity increases with an increase in temperature
thermal conductor
• substance that conducts heat, substance which can be used to convey heat, substance which does not insulate from heat

conductor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی conductor

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٠٥ - ١٣٩٦/١٢/١٦
[تلویزیون و رادیو]

برنامه‌ریز ، برنامه‌چین ، برنامه‌گذار
|

Noshika ٢٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠١/٣٠
رهبر ارکستر
رهبر نوازندگان
|

فرهاد ١٤:١٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
کنترلچی معدن
|

sss ١٨:٢١ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
راهنمای موزه
|

مهسا ١٥:٣٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٤
دلقک موسیقی
|

هستی ١٨:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
رئیس
|

ترنم ٢٠:٥٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
رهبر و راهنمایی کننده
|

Miss.Tanɦa ٢١:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
رهبر ارکستر
معمولا کسی که با اشاره برای نمایش اهنگ کمک میکند
|

چنگیز ٠٨:٣٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٤
هادی جریان برق
|

رکسانا ١٧:١٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
A canductor is a person who stands in front of an orchestra and directs musicans
|

پیشنهاد شما درباره معنی conductor



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی conductor
کلمه : conductor
املای فارسی : کندوکتر
اشتباه تایپی : زخدیعزفخق
عکس conductor : در گوگل


آیا معنی conductor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )