برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1284 100 1

confirm

/kənˈfɜːrm/ /kənˈfɜːm/

معنی: تصدیق کردن، تثبیت کردن، تایید کردن
معانی دیگر: درست پنداشتن، تصویب کردن، صحه گذاشتن بر، صدق چیزی را اثبات کردن، به ثبوت رساندن، اطمینان حاصل کردن، (کلیسا - طی مراسم رسمی) به عضویت پذیرفتن، نوکیش کردن، (از نظر مذهبی) بالغ و مکلف اعلام کردن

بررسی کلمه confirm

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: confirms, confirming, confirmed
مشتقات: confirmable (adj.), confirmingly (adv.)
(1) تعریف: to prove or verify; show to be true or correct.
مترادف: affirm, attest, corroborate, prove, substantiate, validate, verify
متضاد: contradict, explode, negate, repudiate
مشابه: authenticate, certify, clinch, establish, evidence, fortify, sustain, vindicate

- The results appear to confirm the experimenter's theory.
[ترجمه ترگمان] نتایج به نظر می‌رسد که تئوری آزمونگر را تایید می‌کنند
[ترجمه گوگل] نتایج به نظر می رسد که تئوری آزمایشی را تأیید کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you have any evidence to confirm your statement?
[ترجمه ترگمان] مدرکی داری که اظهارنامه ت رو تایید کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا مدارکی برای تأیید بیانیه شما دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to certify formally; validate.
متضاد: deny, revoke
مشابه: affirm, approve, authorize, certify, prove, ratify, validate

- The airline confirmed my seat on the flight.
...

واژه confirm در جمله های نمونه

1. The way Victor talked back to his mother confirmed that he was defiant.
نحوه پاسخگویی "ویکتور" به مادرش، نشان داد که او آدم گستاخی است

2. A probe of the criminal's background confirmed that he had been in jail numerous times.
بررسی پرونده متهم تایید کرد که قبلا دفعات زیادی در زندان بوده است

3. Years of research confirmed the theory that smoking is harmful.
سال ها مطالعه، نظریه مضر بودن سیگار کشیدن را، مورد تایید قرار داد

4. confirm one's position
موقعیت خود را استوارتر (یا تحکیم) کردن

5. confirm someone in his/her opinion
کسی را در عقیده (و غیره‌ی) خود تقویت و تایید کردن

6. you must confirm your reservation forty-eight hours before your flight
باید چهل و هشت ساعت قبل از پرواز پیش گزین (رزرواسیون) خود را تایید کنید.

7. they looked around to confirm that they were alone
آنها به اطراف نگاه کردند تا مطمئن شوند که تنها هستند.

8. Please write to confirm your reservation .
[ترجمه ترگمان]لطفا بنویسید که رزرو شما را تایید کنند
[ترجمه گوگل]لطفا برای تایید رزرو خود بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He will ...

مترادف confirm

تصدیق کردن (فعل)
concede , admit , recognize , acknowledge , affirm , authenticate , establish , aver , grant , testify , subscribe , certify , confirm , homologate , justify , rubber-stamp
تثبیت کردن (فعل)
avouch , stabilize , reinstate , confirm , fixate
تایید کردن (فعل)
support , emphasize , corroborate , uphold , vouch , confirm , second

معنی عبارات مرتبط با confirm به فارسی

موقعیت خود را استوارتر (یا تحکیم) کردن
کسی را در عقیده (و غیره ی) خود تقویت و تایید کردن

معنی confirm در دیکشنری تخصصی

confirm
[برق و الکترونیک] تایید ، تثبیت
[ریاضیات] تأیید کردن، تثبیت کردن

معنی کلمه confirm به انگلیسی

confirm
• approve; verify, show to be true; strengthen
• if something confirms what you believe, it shows that it is definitely true.
• if you confirm something, you say that it is true.
• if you confirm an arrangement or appointment, you say that it is definite.
• when someone is confirmed, they are formally accepted as a member of a christian church.

confirm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
استوار کردن، ستواریدن
sotv�ridan
رضا
یعنی تایید
شاهین حسینی راد
گواه، گواه دادن بر، دلالت بر
donald trump
It is meaning that a few person fooler than me have confirmed me as a nations President so that I destroy the hope chateaux of cherubic people although there is always such person as me in the world
fatemeh
تاييدكردن
sevda
با قطعیت ثابت کردن
harry potter
The hotel will send you written conformation of your reservation

ILI
Maiii
I think it is mining is :sth will definitely happen on the time.
ماربل
چک کردن
seta6712
confirmation : تایید
محدثه فرومدی
موید چیزی بودن، تصدیق‌کننده چیزی بودن، اعلام/اظهار/تصریح کردن
سیدامیرمحمدآقایان
.to make an arrangement or meeting certain, often by phone or writing
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
با سلام، تصدق ،تاییدو اثبات کردن.
با تشکر
میلاد علی پور
اعتراف کردن، پذیرفتن، مُقر آمدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی confirm
کلمه : confirm
املای فارسی : کانفرم
اشتباه تایپی : زخدبهقئ
عکس confirm : در گوگل

آیا معنی confirm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )