انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 890 100 1

بررسی کلمه conformity

اسم ( noun )
حالات: conformities
(1) تعریف: accordance or compliance with a standard or norm.
مترادف: accordance, compliance
متضاد: aberration, nonconformity
مشابه: accord, concordance, concurrence, conformation, decency

- They will make sure there is conformity to the new tax regulations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها مطمئن خواهند شد که انطباق با مقررات جدید مالیاتی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها اطمینان حاصل می کنند که مقررات مالیاتی جدید مطابق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: agreement or similarity in appearance or character; correspondence.
مترادف: correspondence
متضاد: divergence
مشابه: accord, agreement, concurrence, conformation, harmony, similarity

- She dresses in conformity with her peers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او با همسالان خود سر و کار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با همسالانش لباس می زند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه conformity در جمله های نمونه

1. pressure toward conformity
ترجمه فشار برای هم نواسازی

2. today¨s society imposes conformity
ترجمه اجتماع امروزی همنوایی را تحمیل می‌کند.

3. Was his action in conformity with the law?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا کار او با قانون انجام شده‌بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقدام او در مطابقت با قانون بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The prime minister is, in conformity with the constitution, chosen by the president.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نخست‌وزیر مطابق با قانون اساسی است که توسط رئیس‌جمهور انتخاب شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نخست وزیر، مطابق با قانون اساسی است که توسط رییس جمهور انتخاب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The procedure is in strict conformity with standard international practices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روش مطابق با روش‌های استاندارد بین‌المللی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روش مطابق با شیوه های استاندارد بین المللی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We work to ensure conformity with the customer's wishes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما برای تضمین انطباق با خواسته‌های مشتری کار می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای اطمینان از انطباق با خواسته های مشتری کار می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It's depressing how much conformity there is in such young children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیار ناراحت‌کننده است که در چنین کودکان چه میزان انطباق وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این افسردگی چگونگی انطباق در چنین بچه های کوچک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Order and group conformity through bureaucratic systematization became the rule of the day; disobedience and open rebellion the rare exception.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظم و پیروی گروهی از طریق سیستم بروکراتیک، قاعده روز را به خود گرفت؛ نافرمانی و شورش علنی یک استثنا نادر را
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظم و انطباق گروهی از طریق سیستماتیک بوروکراتیک به حاکمیت روز تبدیل شد نافرمانی و شورش باز استثنای نادر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I think the reward for conformity is that everyone likes you except yourself. Rita Mae Brown
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فکر می‌کنم که پاداش این است که همه شما را دوست دارند بجز خودتان ری تا می براون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم پاداش برای انطباق این است که همه شما را به جز خودتان دوست دارد ریتا مایه براون
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This contact made him study the issue of conformity to the established church.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تماس باعث شد که وی موضوع انطباق با کلیسای تاسیس یافته را مورد مطالعه قرار دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تماس او را به مسئله انطباق با کلیسای ساخته شده مطالعه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Under certain conditions, conformity thus assumes an understandable significance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در شرایط خاص، انطباق مفهوم قابل فهمی را فرض می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در شرایط خاص، مطابق با این، اهمیت قابل فهم قابل درک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. At best, this organization achieves a grudging, superficial conformity to officially sanctioned patterns of thought and action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در بهترین حالت، این سازمان، انطباق سطحی، سطحی با الگوهای مورد تایید رسمی اندیشه و عمل را به دست می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بهترین حالت، این سازمان به انزوا و انطباق سطحی با الگوهای رسمی تفکر و عمل تحمیل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For them the key to societal continuity is conformity due to learnt rules of conduct.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای آن‌ها کلید پیوستگی اجتماعی رعایت قوانین رفتاری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای آنها کلید پیوستگی اجتماعی مطابق با قوانین آموخته شده رفتار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف conformity

متابعت (اسم)
accordance , following , conformance , conformity , obedience
انطباق (اسم)
coincidence , adaptation , conformity , synchrony , synchronism , parallax , self-identity
مطابقت (اسم)
comparison , concord , conformity , similarity , correspondence , concordance
پیروی (اسم)
following , conformance , conformity , discipleship , subjection
هم نوایی (اسم)
conformance , conformity , homophony , symphony
پیروی از رسوم یا عقاید (اسم)
conformity

معنی conformity در دیکشنری تخصصی

conformity
[عمران و معماری] هماهنگی - همشیبی
[مهندسی گاز] همسانی
[ریاضیات] مطابقت، همنوایی، هم شکلی
[خاک شناسی] همخوانی لایه ای
[روانپزشکی] سازشکاری، همنوا شدن با دیگران. بطور کلی یعنی تمایل به اینکه شخص اجازه دهد افکار، گرایش ها، اعمال و ادراکات مسلط بر جامعه قرار بگیرد.
[آمار] اصول همگونی
[زمین شناسی] همشیبی، هماهنگ، قابل انطباق کیفیت، حالت یا وضعیت همشیب یا هماهنگ بودن، مانند رابطه بین چینه های هم شیب. هم شیبی (conformity).

معنی کلمه conformity به انگلیسی

conformity
• acting in accordance with prevailing norms or standards; correspondence in form or character, agreement, compliance
• conformity is behaviour, thought, or appearance that is the same as that of most other people.

conformity را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی conformity

mim_alef ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
هماهنگ
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
سازگاری‌خواهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی conformity



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conformity
کلمه : conformity
املای فارسی : کنفرمیتی
اشتباه تایپی : زخدبخقئهفغ
عکس conformity : در گوگل


آیا معنی conformity مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )