برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1316 100 1

congenial

/kənˈdʒiːnjəl/ /kənˈdʒiːnɪəl/

معنی: هم مشرب، دارای تجانس روحی، هم سلیقه، هم خو
معانی دیگر: سازگار، موافق، دارای علایق و سلیقه های مشابه، همدل، دمساز، متوافق، همجور، سازوار، خوشایند، فراخور، مطابق سلیقه، مطلوب، دلخواه

بررسی کلمه congenial

صفت ( adjective )
مشتقات: congenially (adv.), congeniality (n.)
(1) تعریف: suited to or compatible with one's tastes or character, and therefore pleasing.
مترادف: compatible, pleasant
متضاد: abhorrent, antipathetic, repugnant, uncongenial, unpleasant
مشابه: kindred, like-minded, pleasing, suitable, sympathetic

- It was good to be with congenial companions again.
[ترجمه ترگمان] بار دیگر با همراهان congenial خوب بود
[ترجمه گوگل] خوب بود که با همراهان همجنسگرایان دوباره باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There was a congenial atmosphere in the pub.
[ترجمه ترگمان] در میخانه محیط congenial وجود داشت
[ترجمه گوگل] فضای دوستانه در میخانه وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having a pleasing, sociable personality.
مترادف: affable, agreeable, amiable, friendly, good-natured, pleasant, sociable
متضاد: antipathetic, disagreeable, uncongenial
مشابه: amicable, companionable, cordial, genial, good, kind, liable, neighborly, outgoing, personable, pleasing

- Being congenial was important for him as a ...

واژه congenial در جمله های نمونه

1. congenial friends
دوستان همدل

2. congenial tastes
سلیقه‌های سازوار (متوافق)

3. a congenial job
شغل دلخواه (مطابق سلیقه)

4. Congenial minds are disposed to associate.
[ترجمه ترگمان]ذهن نیمه هشیار شما را به هم پیوند می‌دهد
[ترجمه گوگل]ذهن های ذهنی در ارتباط هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The department provides a congenial atmosphere for research.
[ترجمه ترگمان]این بخش یک جو مناسب برای تحقیقات فراهم می‌کند
[ترجمه گوگل]این بخش فضای دوستانه ای برای پژوهش فراهم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The summers out here are not congenial to the average North European.
[ترجمه ترگمان]تابستان‌ها به طور متوسط با اروپای شمالی همخوانی ندارند
[ترجمه گوگل]تابستان ها در اینجا به طور متوسط ​​شمال اروپا نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I find ...

مترادف congenial

هم مشرب (صفت)
congenial
دارای تجانس روحی (صفت)
congenial
هم سلیقه (صفت)
congenial
هم خو (صفت)
connatural , congenial , univocal

معنی کلمه congenial به انگلیسی

congenial
• suited; pleasant, agreeable, affable
• someone or something that is congenial is pleasant; a formal word.

congenial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
به صورت صفت میاد که معنی خوش نشین میده
مثلا میخوای صفت دوستت رو بگی که باهاش حال میکنی :
ali is a congenial firend
یعنی علی دوست خوش نشینیه (مشرب)
یوسف صابری
مطبوع
نازنین فیروزی
خوش مشرب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی congenial
کلمه : congenial
املای فارسی : کنگنیل
اشتباه تایپی : زخدلثدهشم
عکس congenial : در گوگل

آیا معنی congenial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )