انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1068 100 1

congestion

تلفظ congestion
تلفظ congestion به آمریکایی/kənˈdʒest͡ʃən/ تلفظ congestion به انگلیسی/kənˈdʒest͡ʃən/

معنی: انبوهی، تراکم، ازدحام، گرفتگی، جمع شدن خون یا اخلاط
معانی دیگر: طب جمع شدن خون یا اخلاط

بررسی کلمه congestion

اسم ( noun )
• : تعریف: the process of congesting or the condition of being congested.

- Congestion could be reduced if more people used public transportation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر افراد بیشتری از حمل و نقل عمومی استفاده می‌کردند، انسداد می‌توانست کاهش یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر افراد بیشتری از حمل و نقل عمومی استفاده می کنند، می توان ترافیک را کاهش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه congestion در جمله های نمونه

1. the overpass has freed the road of congestion
ترجمه پل عابر باعث جلوگیری از راه‌بندان شده است.

2. to stagger office hours in order to reduce traffic congestion
ترجمه برای کاستن از بارترافیک ساعات اداری را با اختلاف تنظیم کردن

3. The congestion in the city gets even worse during the summer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ازدحام در شهر در طول تابستان حتی بدتر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تراکم در شهر حتی در تابستان نیز بدتر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Traffic congestion in large cities seems to be an insoluble problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ازدحام ترافیک در شهرهای بزرگ به نظر یک مشکل غیرقابل‌حل خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تراکم ترافیک در شهرهای بزرگ به نظر می رسد یک مشکل غیر قابل حل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Parking near the school causes severe traffic congestion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پارکینگ در نزدیکی مدرسه موجب ازدحام ترافیک شدید می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارکینگ در نزدیکی مدرسه باعث تنگ شدن ترافیک می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Congestion frequently reduces traffic to walking pace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ازدحام به طور مرتب ترافیک را کاهش می‌دهد و سرعت راه رفتن را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بارگیری اغلب ترافیک را به سرعت پیاده روی کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Increased congestion and traffic delays are expected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افزایش تراکم و تاخیرات ترافیک انتظار می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتظار می رود افزایش تراکم و تاخیر در ترافیک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Nose drops often relieve nasal congestion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینی بینی اغلب گرفتگی بینی را تسکین می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطره بینی اغلب تراکم بینی را کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The manifesto includes tough measures to tackle road congestion and environmental pollution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیانیه شامل اقدامات سخت گیرانه برای مقابله با انسداد جاده و آلودگی محیط‌زیست است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مانیفست شامل اقدامات شدید برای مقابله با احتقان جاده و آلودگی محیط زیست می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Plans to introduce congestion charging were dropped until after the election.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از انتخابات، طرح‌هایی برای ایجاد ازدحام جمعیت کاهش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح های پیشنهادی برای معرفی شارژ احتقان تا بعد از انتخابات کاهش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The route was designed to relieve traffic congestion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مسیر برای کاهش تراکم ترافیک طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مسیر برای از بین بردن ترافیک طراحی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The problems of traffic congestion will not disappear in a hurry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکلات ازدحام ترافیک با عجله از بین نمی‌روند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکلات احتمالی ترافیک در عجله ناپدید نخواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The plan should ease traffic congestion in the town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه باید تراکم ترافیک در شهر را کاهش دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طرح باید در شهر ترافیک را کاهش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Lost revenue for you, and more congestion and pollution for us!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درآمد از دست رفته برای شما و تراکم و آلودگی بیشتر برای ما!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از دست دادن درآمد برای شما، و تراکم و آلودگی بیشتر برای ما!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We will reduce airport congestion by increasing the capacity of our air traffic control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما تراکم فرودگاه را با افزایش ظرفیت کنترل ترافیک هوایی کاهش خواهیم داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما با افزایش ظرفیت کنترل ترافیک هوایی مان را کاهش می دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف congestion

انبوهی (اسم)
afflux , density , congestion , bushiness , luxuriance
تراکم (اسم)
compression , aggregate , agglomeration , density , congestion , aggregation , congeries
ازدحام (اسم)
huddle , congestion , host , crowd , hurtle , press , swarm , throng , drove , hoi polloi , rabble , rabblement , turn-out , to-do
گرفتگی (اسم)
congestion , melancholia , obstruction , eclipse , stasis , crick
جمع شدن خون یا اخلاط (اسم)
congestion

معنی congestion در دیکشنری تخصصی

congestion
[عمران و معماری] ازدحام - تراکم - تراکم ترافیک
[برق و الکترونیک] ازدحام و تراکم
[بهداشت] احتقان
[ریاضیات] تراکم
[عمران و معماری] هزینه تراکم
[عمران و معماری] تاخیر تراکم
[عمران و معماری] شاخص تراکم
[آمار] نظریه تراکم
[برق و الکترونیک] پنجره ازدحام
[عمران و معماری] هزینه تراکم
[عمران و معماری] تراکم ترافیک

معنی کلمه congestion به انگلیسی

congestion
• overcrowding; abnormal accumulation (of blood, fluid, etc.)
• if there is congestion in a place, the place is very crowded.
net congestion
• heavy "traffic" on the internet caused when a large number of users are connected at the same time

congestion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مصطفا ١٢:٥٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
شلوغی/انباشتگی
|

روح اله اسماعیلی سراجی ١٨:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
در مورد سیاهرگ ها ترجمه( احتقان) برای این واژه بهترین ترجمه است. congestion of vein
|

مهدی صباغ ١٨:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢
گره خورده-سنگین-شلوغ (در مورد ترافیک)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی congestion
کلمه : congestion
املای فارسی : کنگستین
اشتباه تایپی : زخدلثسفهخد
عکس congestion : در گوگل


آیا معنی congestion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )