انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1072 100 1

conjunction

تلفظ conjunction
تلفظ conjunction به آمریکایی/kənˈdʒəŋkʃn̩/ تلفظ conjunction به انگلیسی/kənˈdʒʌŋkʃn̩/

معنی: اتصال، پیوستگی، عطف، اقتران، ربط، حرف ربط، ترکیب عطفی، حرف عطف، زوج
معانی دیگر: تقارن، همزمانی، همبستگی، پیوند، تلفیق، جفت شدگی، (دستور زبان) حرف ربط، (نجوم) مقارنه، هم برخورد

بررسی کلمه conjunction

اسم ( noun )
مشتقات: conjunctional (adj.), conjunctionally (adv.)
(1) تعریف: in grammar, a word such as "and," "while," or "because" that connects words, phrases, clauses, or sentences.
مشابه: connective, connector, coordinating conjunction, subordinating conjunction

(2) تعریف: the act of joining or combining, or the condition of being combined.
مترادف: combination, connection, junction
مشابه: combining, conjuncture, connecting, joining, juncture, linkage, meeting, unification

(3) تعریف: a combination or coincidence of events, situations, or the like.
مترادف: concurrence, conjuncture
مشابه: coincidence, concomitance, meeting, synergy

- the conjunction of their motives
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در رابطه با انگیزه‌های آن‌ها،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیوند انگیزه های آنها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in astronomy and astrology, the lining up of two or more celestial bodies, esp. the sun and a planet, along a line as viewed from Earth.

واژه conjunction در جمله های نمونه

1. copulative conjunction
ترجمه حرف ربط همپایه‌ساز

2. disjunctive conjunction
ترجمه هم‌بند واژه‌ی جداساز (حرف ربط استثنا)

3. in conjunction (with)
ترجمه باهم،توام با

4. the cause of their divorce was a conjunction of pennylessness and joblessness, that's all
ترجمه علت طلاق آنها تقارن بی پولی و بی کاری بود و بس.

5. It was a strange conjunction — the prim serious young Queen and the elderly, cynical Whig.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک رابطه عجیب و غریب بود - ملکه جوان و موقر و سالخورده و بدبین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک پیوستگی عجیب و غریب بود - ابتدا ملکه جدی جوان و سالخورده، وگی وحشی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. An unfortunate conjunction of circumstances led to his downfall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک اتفاق بد، منجر به سقوط او شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیوستگی ناگوار از شرایط، باعث فروپاشی او شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The conjunction of heavy rains and high winds caused flooding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران‌های سنگین و باده‌ای شدید باعث جاری شدن سیل شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیوند باران های سنگین و بادهای زیاد موجب سیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The moon is in conjunction with the sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماه در ارتباط با خورشید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماه در ارتباط با خورشید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The police are working in conjunction with tax officers on the investigation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس در حال کار با ماموران مالیات بر روی تحقیقات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس در ارتباط با افسران مالی در تحقیقات کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The army should have operated in conjunction with the fleet to raid the enemy's coast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتش باید در ارتباط با نیروی دریایی برای یورش به ساحل دشمن عمل کرده باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارتش باید در ارتباط با ناوگان برای حمله به ساحل دشمن عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The conjunction of heavy rains and strong winds caused flooding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران‌های سنگین و باده‌ای شدید باعث جاری شدن سیل شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیوند بارانهای سنگین و بادهای قوی موجب سیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We are working in conjunction with the police.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در ارتباط با پلیس کار می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در حال همکاری با پلیس هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There is a team of writers working in conjunction on the book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گروهی از نویسندگان در ارتباط با این کتاب کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک تیم از نویسندگان همکاری در کتاب وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The conjunction of low inflation and low unemployment came as a very pleasant surprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در رابطه با تورم پایین و نرخ بیکاری پایین تعجب‌آور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیوستن تورم کم و بیکاری پایین به عنوان یک شگفتی بسیار دلپذیر به حساب می آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف conjunction

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
عطف (اسم)
inclination , affection , conjunction , sympathy , turning , reference , turning point , bending
اقتران (اسم)
coincidence , conjunction , conjuncture
ربط (اسم)
connection , junction , juncture , conjunction , correlation , concern , tie , relevance , contiguity , relevancy , connexion , rapport
حرف ربط (اسم)
conjunction
ترکیب عطفی (اسم)
conjunction
حرف عطف (اسم)
conjunction
زوج (اسم)
couple , twin , even , conjunction , pair , spouse , twain

معنی عبارات مرتبط با conjunction به فارسی

حرف عطفی که چندقضیه یالغت برابررابهم می پیوندد
(دستور زبان) حرف ربط همپایه (مانند: and و but و or)، ادات همپایه
(دستور زبان) حروف ربط وابسته ساز (مثلا: if یا as یا so یا when یا although یا subordinate conjunction) (unless هم می گویند)

معنی conjunction در دیکشنری تخصصی

conjunction
[کامپیوتر] ترکیب عطفی ؛ عطف
[برق و الکترونیک] ترکیب عطفی ، مقارنه 1. عملق منطقی با استفاده از عملگر ( و ) ( AND ) یا ضرب منطقی 2. وضعیتی که در آن یک سیاره یا فضا پیما ، با در نظر گرفتن مرکز زمین به عنوان مبنا ، در طول سماوی خورشید قرار می گیرد .
[صنعت] منطقی
[ریاضیات] ترکیب عطفی، حاصلضرب منطقی
[ریاضیات] ترکیب عطفی گزاره ها
[زمین شناسی] مقارنه سفلی در مورد سیاره های زهره و عطارد زمانی است که سیاره بین خورشید و زمین قرار گرفته است. نگاه کنید به : superior conjunction
[ریاضیات] عطف منطقی
[زمین شناسی] مقارنه علیا ، مقارنه خارجی - در مورد سیارههای زهره و عطارد وقتی است که خورشید بین زمین و سیاره واقع است. - نگاه کنید به : inferior conjunction

معنی کلمه conjunction به انگلیسی

conjunction
• uniting, joining, connection; connecting word
• a conjunction of things is a combination of them; a formal use.
• in grammar, a conjunction is a word that joins together words, groups, or clauses. in the sentences `i was standing by the window when i heard her speak' and `someone may be killed or seriously injured', `when' and `or' are conjunctions.
co ordinating conjunction
• in grammar, a co-ordinating conjunction is a type of conjunction that joins together words, groups, or clauses of the same type or quality. in the sentences `my mother and father worked hard' and `call me if you feel lonely or depressed', `and' and 'or' are co-ordinating conjunctions.
relative conjunction
• in grammar, a relative conjunction is a conjunction such as `when' or `where' that is being used to introduce a relative clause.

conjunction را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ebitaheri@gmail.com ١٤:٢٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
[ستاره‌شناسی]

هم‌ایستایی ، هم‌نشینی ، نزدیکی ظاهری
|

زرگوش نسب ١٥:٢١ - ١٣٩٦/١٢/٠٨
.Conj مخفف(abbreviation) برای conjunction است.
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
in conjunction with : همزمان با، مقارن با
|

احمد رضا ٢٠:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦
تطابق - انطباق
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عدالت مجاوری > outlook
مهرداد عزیزی > Worrisome
عدالت مجاوری > bleak
سعیده کریمی > FEMA
Zeinab > یخ زدم
لاله > افشانه اتش نشانی
کیان پور > کشانی
کسری منتظری > پادشاه

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی conjunction
کلمه : conjunction
املای فارسی : کنجونکتین
اشتباه تایپی : زخدتعدزفهخد
عکس conjunction : در گوگل


آیا معنی conjunction مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )