برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1322 100 1

conscript

/kənˈskrɪpt/ /kənˈskrɪpt/

معنی: سرباز وظیفه، مشمول نظام کردن، سرباز کردن
معانی دیگر: به خدمت نظام فراخواندن، (برای سربازی) احضار کردن، بیگار، (کارگر و سرمایه و ابزار را به زور) به خدمت دولت در آوردن، بیگاری کشیدن از

بررسی کلمه conscript

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conscripts, conscripting, conscripted
• : تعریف: to enroll by force of law in military service; draft.
مشابه: draft, enlist, impress, induct, press
اسم ( noun )
• : تعریف: a military recruit summoned by draft; draftee.

- The army needed conscripts because there were not enough volunteers.
[ترجمه ترگمان] ارتش به سربازان وظیفه نیاز داشت، زیرا داوطلبان کافی وجود نداشت
[ترجمه گوگل] ارتش به نیروهای نظامی نیاز داشت، زیرا داوطلبان کافی نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: enrolled in military service by legal compulsion; drafted.

واژه conscript در جمله های نمونه

1. a conscript army
ارتش متشکل از سربازان وظیفه (در مقابل ارتش متشکل از سربازان داوطلب و حرفه‌ای: volunteer army)

2. One young conscript rose with a message of thanks, his voice choked with emotion.
[ترجمه ترگمان]یک سرباز جوان با پیغامی از جا برخاست و با صدایی که از فرط هیجان نفسش بند آمده بود، برخاست
[ترجمه گوگل]یکی از سربازان جوان با یک پیام از لطف، با صدایی که از احساسات خسته شده بود، بلند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They proposed to conscript both capital and labour.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها پیشنهاد کردند که هم سرمایه و هم نیروی کار را از بین ببرند
[ترجمه گوگل]آنها پیشنهاد کردند که سرمایه و نیروی کار را بپردازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Governor Davis wanted to conscript parents as homework helpers.
[ترجمه ترگمان]فرماندار دیویس می‌خواست پدر و مادر را به عنوان دستیار مشق کند
[ترجمه گوگل]فرماندار دیویس می خواست پدر و مادرش را به عنوان مشاور کمک به مشاغل مشغول به کار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I have an intr ...

مترادف conscript

سرباز وظیفه (اسم)
conscript
مشمول نظام کردن (فعل)
conscript
سرباز کردن (فعل)
maturate , conscript , enlist , enroll

معنی عبارات مرتبط با conscript به فارسی

اعضای مجلس سنای روم باستان

معنی کلمه conscript به انگلیسی

conscript
• person who has been drafted into military service
• draft into military service
• if someone is conscripted, they are officially made to join the armed forces.
• a conscript is a person who has been made to join the armed forces of a country.
conscript forces
• men who have been drafted into military service

conscript را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرشاد
آشخور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conscript
کلمه : conscript
املای فارسی : کنسکریپت
اشتباه تایپی : زخدسزقهحف
عکس conscript : در گوگل

آیا معنی conscript مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )