برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

console

/kənˈsoʊl/ /kənˈsəʊl/

معنی: پیشانه، میزفرمان، طاقچه، تسلی دادن، دلداری دادن، تسلیت دادن
معانی دیگر: (معماری) کنسول (پیش آمدگی نقش و نگاردار دیوار که روی آن مجسمه یا تاقچه یا تیر سقف و غیره را قرار می دهند)، console رجوع شود به: table، (موسیقی) میز ارگ (که کلیدها و رکاب ها و سایر ابزار نواختن بر آن سوار شده است)، (رادیو و تلویزیون و کامپیوتر) جعبه (که دستگاه در درون آن قرار دارد و معمولا روی کف اتاق قرار می گیرد)، گنجانه، میز زیر رادیویاتلویزیون یاارگ وپیانو

بررسی کلمه console

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: consoles, consoling, consoled
مشتقات: consolable (adj.), consolatory (adj.), consolingly (adv.), consoler (n.)
• : تعریف: to give comfort in time of loss, defeat, or suffering; relieve grief or disappointment; give solace to.
مترادف: comfort, solace
متضاد: upset
مشابه: assuage, calm, cheer, encourage, hearten, pacify, reassure, soothe, sustain

- Nothing could console him after his wife died.
[ترجمه هستی] بعد از مرگ همسرش هیچ چیز نمی تواند او را تسلی دهد
|
[ترجمه ترگمان] پس از مرگ همسرش هیچ چیز نمی‌توانست او را تسلی دهد
[ترجمه گوگل] هیچ چیز نمی تواند او را پس از همسرش فوت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Although I didn't win, finishing second consoled me somewhat.
[ترجمه ترگمان] اگر چه من برنده نشدم و دومی را تا اندازه‌ای تسکین دادم
[ترجمه گوگل] اگرچه من پیروزی نکردم، به پایان رسید دوم به من تسلیت گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه console در جمله های نمونه

1. i tried to console the bereaved mother
کوشیدم مادر داغ دیده را تسلی بدهیم.

2. He tried to console her, but she kept saying it was all her own fault.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد او را تسلی بدهد، اما مدام می‌گفت همه‌اش تقصیر خودش است
[ترجمه گوگل]او سعی کرد او را متقاعد کند، اما او ادامه داد که این همه خطا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Nothing could console him when his pet dog died.
[ترجمه ترگمان]وقتی سگش مرد هیچ چیز نمی‌توانست او را تسلی دهد
[ترجمه گوگل]هیچ وقت نمی توانست او را هنگامی که سگ حیوان خانگی خود را می کشت، محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. No one could console her when Peter died.
[ترجمه ترگمان]وقتی پیتر مرد هیچ‌کس نمی‌توانست او را تسلی بدهد
[ترجمه گوگل]هیچکس نمیتواند زمانی که پیتر جان میرود کنارش بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This type of games console is starting to look well past its sell-by date .
[ترجمه ترگمان]این نوع کنسول ب ...

مترادف console

پیشانه (اسم)
console
میزفرمان (اسم)
console
طاقچه (اسم)
recess , rack , console , ledge , shelf , niche
تسلی دادن (فعل)
relieve , soothe , solace , becalm , console , cherish
دلداری دادن (فعل)
console , comfort
تسلیت دادن (فعل)
console , commiserate , condole

معنی عبارات مرتبط با console به فارسی

میز پادیواری (برای زینت کنار دیوار قرار می دهند)، میز زیر چراغی، میزی که پایه های کجداردوبه دیوارتکیه میدهند
پیشانه کنترل
پیشانه نمایشگر
پیشانه مضاعف
پیشانه متصدی

معنی console در دیکشنری تخصصی

console
[حسابداری] کنسو ل،پایانه رابط با اپراتور و نشانگر عملیات، میز فرمان
[سینما] ماشین پیچش فیلم - میز فرمان
[کامپیوتر] میز فرمان ؛ پیشانه ؛ پایانه فرمان ؛ کنسول ؛ پایانه نمایش - کنسول 1. صفحه کلید و تصویر یک کامپیوتر چند کاربره . 2. یک صفحه کلید و تصیر ( غیر گرافیکی ) یا پنجره ای که یکی از این دو را سرویس می دهد .
[برق و الکترونیک] میز ، میز فرمان 1. محفظه بزرگی بر ای گیرنده ی تلویزیون یا رادیو که به جای میز روی زیمن قرار می گیرد . 2. میز اصلی کنترل تجهیزات الکترونیکی در ایستگاه رادار ، ایستگاه رادیو تلویزیون یا برج مراقبت فرودگاه 3 . قسمتی از یک رایانه ی بزرگ که به کمک آن می توان ارتباط دو طرفه بین مهندس با اپراتور و واحد پردازش مرکزی بر قرار کرد و عملیاتی نظیر اصلاح محتویات حافظه ، تصحیح خطا و کنترل ماشین را به صورت دستی انجام داد .
[ریاضیات] میز فرمان، صفحه ی کنترل، کنسول
[حسابداری] گزارش کارکرد عملیات کامپیوتر
[کامپیوتر] حالت کنسول روشی برای اجرای برنامه ها بدون پنجره سازی ، تخت ویندوز 95و OS/2 و ویندوز NT برنامه ی حالت کنسول دقیقاً مانند برنامه MS- DOS ، از خط فرمان راه اندازی می شود ، اما به تمام اکانات سیستم عامل ، همچنین مقدار زیادی از حافظه دسترسی دارد .
[کامپیوتر] اپراتور کنسول
[کامپیوتر] چاپگر کنسول
[کامپیوتر] ماشین تحریر؛ میز فرمان
[سینما] واحد فرمان
computer control console ...

معنی کلمه console به انگلیسی

console
• cabinet, stand (for a television or radio); control panel; (computers) system of input and output devices connected to a main computer; shelf support; case for a radio; case for a television
• comfort, solace, encourage
• if you console someone who is unhappy, you try to make them more cheerful.
• a console is a panel with switches or knobs used to operate a machine.

console را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

P
مشاور
بهناز همتي
كمك كردن- همفكري كردن
عاطفه موسوی
دسته ی بازی
سپهر زندوکیلی
دستگاه بازیهای ویدیویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی console
کلمه : console
املای فارسی : کنسول
اشتباه تایپی : زخدسخمث
عکس console : در گوگل

آیا معنی console مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )