انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 894 100 1

constitution

تلفظ constitution
تلفظ constitution به آمریکایی/ˌkɑːnstəˈtuːʃn̩/ تلفظ constitution به انگلیسی/ˌkɒnstɪˈtjuːʃn̩/

معنی: نظام نامه، قانون اساسی، تشکیل، مشروطیت، فطرت، ساختمان ووضع طبیعی، تاسیس
معانی دیگر: برپایی، برقرارسازی، ساختار، ساختمان، ترکیب، تشکل، بنیه، سرشت، خمیره، نهاد، ساختار اجتماعی، رسم، سنت، مقررات و قوانین کشور، مدارک قانونی، اساسنامه، مزاج

بررسی کلمه constitution

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process or act of establishing, setting up, or constituting; composition.
مترادف: composition, creation, establishment, formation, foundation
مشابه: embodiment, incorporation, initiation, institution, origination

- She has been a member of the council since its constitution ten years ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از زمان قانون اساسی خود ده سال پیش عضو این شورا بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از زمان تشکیل پروژۀ خود ده سال پیش عضو شورا بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A resigning prime minister may not give up his or her duties until the constitution of a new government is complete.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک نخست‌وزیر استعفا ممکن است وظایف خود را تا زمانی که قانون اساسی یک دولت جدید تکمیل شود تسلیم نکند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نخست وزیر بازنشسته ممکن است وظایف خود را از دست ندهد تا زمانی که قانون اساسی یک دولت جدید کامل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: that which makes up something, or the way that something is put together or composed.

- In order to date the painting, they analyzed the constitution of the paint.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای تاریخ نقاشی، آن‌ها قانون اساسی رنگ را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای به روز کردن نقاشی، آنها قانون اساسی رنگ را تجزیه و تحلیل کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the set of basic laws and principles by which a nation, state, or other organization is governed.
مترادف: charter, corpus juris
مشابه: code, common law, law, pandect, rule, statute law

- These rights are guaranteed by the country's constitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این حقوق توسط قانون اساسی کشور تضمین شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این حقوق توسط قانون اساسی کشور تضمین شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They were forced to change the club's constitution so that women could be allowed membership.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها مجبور به تغییر قانون اساسی این باشگاه شدند تا به زنان اجازه عضویت داده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها مجبور شدند قانون اساسی باشگاه را تغییر دهند تا زنان بتوانند به عضویت اعضای خود برسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (sometimes cap.) the written record of such a set of laws and principles.
مترادف: charter, corpus juris
مشابه: code, law, pandect, principle, rule, statute law

- The U.S. Constitution was signed by thirty-nine delegates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قانون اساسی ایالات‌متحده توسط سی و نه نماینده امضا شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قانون اساسی ایالات متحده توسط نمایندگان امضا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: one's physical make-up.
مشابه: condition, health, makeup, physique

- He's always had a strong constitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه یک بنیه قوی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه یک قانون اساسی قوی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: one's mental character or condition; temperament.
مترادف: disposition, mettle, nature, temperament
مشابه: character, fettle, spirit

- It's just not part of my constitution to complain about small things.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط بخشی از قانون اساسی من نیست که در مورد چیزهای کوچک شکایت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فقط بخشی از قانون اساسی من نیست که از چیزهای کوچک شکایت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه constitution در جمله های نمونه

1. the constitution guarantees the rights of assembly and freedom of expression
ترجمه قانون اساسی حق گرد آمدن و آزادی بیان را تضمین کرده است.

2. the constitution has invested the president with important political powers
ترجمه قانون اساسی به‌رئیس جمهور اختیارات مهم سیاسی اعطا کرده است.

3. the constitution is the bulwark of that country's democracy
ترجمه قانون اساسی مدافع دموکراسی آن کشور است.

4. the constitution of matter
ترجمه ساختمان ماده

5. the constitution of the proposed committee
ترجمه تشکیل کمیته‌ی پیشنهادی

6. a phlegmatic constitution
ترجمه مزاج بلغمی

7. a strong constitution
ترجمه مزاج سالم

8. an iron constitution
ترجمه بنیه‌ی قوی

9. according to the constitution
ترجمه طبق قانون اساسی (قانون مشروطیت).

10. to frame a constitution
ترجمه قانون اساسی را تدوین کردن

11. we support the constitution
ترجمه ماطرفدار قانون اساسی هستیم.

12. a man of strong constitution
ترجمه مرد قوی بنیه

13. any insult to the constitution of a patient suffering from tuberculosis
ترجمه هر گونه افگار به بنیه‌ی بیمار مبتلا به سل

14. the government suspended the constitution for three months
ترجمه دولت قانون اساسی را برای سه ماه معلق کرد.

15. clause five of the party's constitution
ترجمه اصل پنجم مرامنامه‌ی حزب

16. the rights inhering in the constitution
ترجمه حقوقی که در قانون اساسی پیش‌بینی شده است

17. the worms who attack our constitution under the guise of patriotism
ترجمه آن پست فطرت‌هایی که زیر نقاب وطن‌پرستی قانون اساسی ما را مورد حمله قرار می‌دهند

18. one of the articles of the constitution
ترجمه یکی از اصول قانون اساسی

19. her arrest violated the first amendment to the constitution
ترجمه توقیف او مغایر با ماده‌ی الحاقیه‌ی اول قانون اساسی بود.

20. through weeks of hard work, they succeeded in hammering out a new constitution
ترجمه پس از هفته‌ها کار سخت موفق شدند قانون اساسی تازه‌ای را از کار دربیاورند.

21. The club's constitution prevented women from becoming full members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون اساسی این باشگاه مانع از آن شد که زنان عضو کامل شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون اساسی این باشگاه مانع از آن شد که زنان به عضویت کامل برسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The lack of a written constitution is a peculiarity of the British political system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقدان یک قانون اساسی نوشتاری، یکی از ویژگی‌های نظام سیاسی بریتانیا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقدان یک قانون اساسی نوشته شده، یک خاصیت نظام سیاسی بریتانیا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Britain does not have a written constitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریتانیا یک قانون اساسی نوشتاری ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بریتانیا قانون اساسی نوشته ای ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The U. S. Constitution promises freedom of religion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]U اس قانون اساسی وعده آزادی مذهب را می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون اساسی ایالات متحده وعده آزادی مذهب را می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The American Constitution has proved adaptable in changing political conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قانون اساسی آمریکا با تغییر شرایط سیاسی سازگار شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قانون اساسی آمریکا در تغییر شرایط سیاسی سازگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف constitution

نظام نامه (اسم)
precept , code , bylaw , workbook , constitution , manual , standing order
قانون اساسی (اسم)
constitution
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
مشروطیت (اسم)
constitution , constitutionality
فطرت (اسم)
nature , temperament , mettle , creation , constitution
ساختمان ووضع طبیعی (اسم)
constitution
تاسیس (اسم)
foundation , establishment , constitution

معنی عبارات مرتبط با constitution به فارسی

وجودنازک، ضعف مزاج
بنیه ضعیف، ضعف بنیه، مزاج ضعیف

معنی constitution در دیکشنری تخصصی

[حقوق] قانون اساسی، اسانامه، تشکیل، ایجاد
[نساجی] ساختمان - ساختار (نحوه قرار گرفتن اتم ها در ملکول و پیوندها )
[نساجی] ساختمان شیمیایی
[پلیمر] قانونمندی شیمیایی

معنی کلمه constitution به انگلیسی

constitution
• law, rule; physical condition; composition; set of governing principles
• the constitution of a country or organization is the system of laws which formally states people's rights and duties.
• your constitution is your health.
• the constitution of something is also what it is made of, and how its parts are arranged.
constitution of matter
• molecular structure of a substance which give it its unique properties
amendment of the constitution
• change made to the laws of the constitution
atlanta journal constitution
• major daily newspaper published in georgia (usa)
bad constitution
• poor health, bad temperament
defective constitution
• unhealthy
good constitution
• strong and healthy body
written constitution
• set of laws recorded on paper

constitution را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی constitution

pezhman ٠٧:٤٥ - ١٣٩٧/٠٧/١١
بطور مثال
نظامنامه واحد شیمی/ایمنی/آزمایشگاه کالیبراسیون/سیستمهای کمکی نیروگاه برق
|

پژمان ز ٠٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٧/١١
(صنعت) نظامنامه واحد شیمی/آزمایشگاه کالیبراسیون/سیستمهای کمکی/توربین که شامل شرح وظایف،مقررات،سیستمها و تجهیزات و ارتباطات درون بخشی است.
سند بالادستی
|

خورشيدوند ١٢:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
ساختار اجتماعي
morphological Social development
ساختار رشد اجتماعي
|

مقداد سلمانپور ١٤:٥١ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
شالوده، مبانی، طرز تشکیل
|

Toomaz ٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
پایه گذاری
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
سرشتار
|

پیشنهاد شما درباره معنی constitution



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی constitution
کلمه : constitution
املای فارسی : کنستیتوتین
اشتباه تایپی : زخدسفهفعفهخد
عکس constitution : در گوگل


آیا معنی constitution مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )