برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

consummate

/ˈkɑːnsəmət/ /kənˈsʌmət/

معنی: تمام و کمال، رسیده، بحدکمال، عروسی کردن، بوصال رسیدن، انجام دادن، بپایان رساندن
معانی دیگر: کامل، تمام عیار، عالی، ماهر، زبردست، استاد، متخصص عالی رتبه، به انجام رساندن، تمام کردن، به کمال رساندن، به اوج رساندن، (با انجام جماع) ازدواج را قانونی کردن یا به فعل رساندن

بررسی کلمه consummate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: consummates, consummating, consummated
(1) تعریف: to bring to perfection or fulfillment; complete.
مترادف: cap, complete, conclude, crown
مشابه: close, culminate, finish, fulfill, perfect, wind up

- They consummated their triumph with a victory parade.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها پیروزی خود را با رژه پیروزی تکمیل کردند
[ترجمه گوگل] آنها پیروزی خود را با پیروزی پیروز کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to complete (a marriage) by the first act of sexual intercourse.
مشابه: affirm, confirm, culminate, fulfill, realize, validate
صفت ( adjective )
مشتقات: consummately (adj.), consummative (adj.), consummatory (adj.), consummator (n.)
(1) تعریف: perfect; complete.
مترادف: faultless, flawless, perfect
مشابه: absolute, complete, excellent, first-rate, immaculate, superb, superlative, thorough, top-drawer, topflight, topnotch

- This consummate replica of the Mona Lisa rivals the original in its beauty.
[ترجمه ترگمان] این کپی کامل از مونا لیزا رقبای اصلی زیبایی آن است
[ترجمه گوگل] این نسخه ممتاز مونا لیزا رقابت اصلی با زیبایی آن است
...

واژه consummate در جمله های نمونه

1. consummate happiness
خوشبختی (شادی) در حد کمال

2. a consummate artist
هنرمند به تمام معنا

3. a consummate liar
دروغگوی ماهر

4. a consummate model of a ship
نمونه‌ی کاملی از یک کشتی

5. to consummate a deal
معامله‌ای را تمام کردن

6. He acted the part with consummate skill.
[ترجمه ترگمان]او نقش خود را با مهارت کامل انجام داد
[ترجمه گوگل]او بخشی را با مهارت کامل انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He's a consummate athlete/gentleman/liar.
[ترجمه ترگمان]او یک ورزش‌کار کامل \/ gentleman \/ دروغگو است
[ترجمه گوگل]او یک ورزشکار / نجیب زاده / دروغگو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She dealt with the problem with consummate skill.
[ترجمه ترگمان]او با این مشکل با مهارت کامل سروکار داشت
[ترجمه گوگل]او با مشکل با مهارت کامل مواجه شد
[ترجمه ...

مترادف consummate

تمام و کمال (صفت)
thorough , well , whole , consummate , thoroughgoing
رسیده (صفت)
full , ripe , mellow , consummate , received , grown , headed , full-fledged
بحدکمال (صفت)
consummate
عروسی کردن (فعل)
espouse , consummate , marry
بوصال رسیدن (فعل)
consummate
انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
بپایان رساندن (فعل)
end , terminate , knock up , conclude , consummate , finalize , play out , surcease

معنی کلمه consummate به انگلیسی

consummate
• perfect, fulfill, complete
• perfect; skilled, excellent, complete; of highest degree
• if two people consummate a marriage or relationship, they make it complete by having sex; a formal word.
• to consummate something means to do something which makes it complete; a formal word.
• you use consummate to describe someone who is extremely skilful; a formal word.

consummate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

يار دلواري
دل و جان
you love attractive is my whole heart
تو عشق جذاب قلب من هستي
My jonh is you
جان من توهستی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consummate
کلمه : consummate
املای فارسی : کنسوممت
اشتباه تایپی : زخدسعئئشفث
عکس consummate : در گوگل

آیا معنی consummate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )