برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

contend

/kənˈtend/ /kənˈtend/

معنی: ادعا کردن، ستیزه کردن، رقابت کردن
معانی دیگر: جنگیدن، مبارزه کردن، دست و پنجه نرم کردن، ستیزیدن، هماوری کردن، مسابقه دادن، هم چشمی کردن، مباحثه کردن، استدلال کردن، جر و بحث کردن، مخالفت کرده با

بررسی کلمه contend

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: contends, contending, contended
(1) تعریف: to strive against difficulties or opposition (usu. fol. by "with").
مترادف: fight, grapple, strive, struggle, wrestle
مشابه: battle, combat, compete, cope, deal

- The ship contended with the high waves until, finally, it capsized.
[ترجمه ترگمان] این کشتی با امواج بلند خود تا زمانی که در نهایت واژگون شد، مخالف بود
[ترجمه گوگل] کشتی با امواج بالا مخالفت کرد، در نهایت، آن را سرنگون کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The prime minister is having to contend with criticism from his own party.
[ترجمه ترگمان] نخست‌وزیر مجبور است از حزب خود انتقاد کند
[ترجمه گوگل] نخست وزیر باید با انتقاد از حزب خود به رقابت بپردازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to strive in competition or rivalry.
مترادف: compete, contest, vie
مشابه: battle, duel, fight, jostle, joust, strive, war

- They are one of several teams contending for the championship title.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها یکی از تیم‌های متع ...

واژه contend در جمله های نمونه

1. to contend for a prize
برای جایزه رقابت کردن

2. we contend that he is guilty
ما معتقدیم که او گناهکار است.

3. he had many problems to contend with
او با مسایل زیادی در ستیز بود.

4. It is time, once again, to contend with racism.
[ترجمه ترگمان]یک‌بار دیگر، برای مبارزه با نژادپرستی، زمان است
[ترجمه گوگل]وقت آن است که بار دیگر با نژادپرستی مبارزه کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The firm is too small to contend against large international companies.
[ترجمه ترگمان]این شرکت برای مقابله با شرکت‌های بزرگ بین‌المللی بسیار کوچک است
[ترجمه گوگل]این شرکت بسیار کوچک است تا با شرکت های بزرگ بین المللی مخالفت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The man contend that it was not his fault.
[ترجمه ترگمان]مرد گفت که تقصیر او نیست
[ترجمه گوگل]مرد می گوید که این تقصیر او نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف contend

ادعا کردن (فعل)
acclaim , claim , contend , lay in , assert , profess
ستیزه کردن (فعل)
quarrel , contend , contest , altercate , squabble , bicker , violate , keep a stiff upper lip
رقابت کردن (فعل)
contend , rival , corrival , challenge , compete , vie

معنی contend در دیکشنری تخصصی

contend
[حقوق] ادعا کردن، استدلال کردن، اظهار داشتن، عقیده داشتن

معنی کلمه contend به انگلیسی

contend
• maintain, assert; compete; struggle, strive
• if you have to contend with a problem or difficulty, you have to deal with it or overcome it.
• to contend with someone for something such as power means to compete with them in order to get it.
• if you contend that something is true, you state or argue that it is true; a formal use.
contend firmly
• declare with determination
contend with
• argue with -, debate with -

contend را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد نظری
مقابله کردن
اکرم حسینی
به چالش کشیدن
Mahdis.Rahimi
says or argues
morteza
بیان کردن
بحثی را مطرح کردن
lovecross
سرو کله زدن با _ سرو کار داشتن با_ مقابله و ستیز با
میلاد علی پور
کلنجار رفتن
یوسف صابری
1_ادعا کردن
Claim

2_رقابت کردن
Compete

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contend
کلمه : contend
املای فارسی : کنتند
اشتباه تایپی : زخدفثدی
عکس contend : در گوگل

آیا معنی contend مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )