برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

contiguous

/kənˈtɪɡjuːəs/ /kənˈtɪɡjʊəs/

معنی: نزدیک، مجاور، همجوار، پیوسته، متصل، مربوط بهم
معانی دیگر: مماس، چسبیده به هم، هم مرز، هم دیوار، هم پهلو، دیوار به دیوار، جنب، (در مورد زمین و کشور و جسم)

بررسی کلمه contiguous

صفت ( adjective )
مشتقات: contiguously (adv.), contiguousness (n.)
(1) تعریف: in contact; touching; adjoining.
مشابه: adjacent, adjoining, borderline, flush, neighboring, touching

- They own several contiguous pieces of property along the lake.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها مالک چندین قطعه زمین مجاور در کنار دریاچه هستند
[ترجمه گوگل] آنها چندین قطعه مجزا از املاک در امتداد دریاچه دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: near, but not quite touching.
مشابه: adjacent, borderline, neighboring

واژه contiguous در جمله های نمونه

1. america's forty-eight contiguous states
چهل و هشت ایالت هم‌مرز امریکا

2. our garden is contiguous with their house
باغ ما با خانه‌ی آنها دیوار به دیوار است.

3. The bruising was not contiguous to the wound.
[ترجمه ترگمان]جای کبودی روی زخم نبود
[ترجمه گوگل]کبودی به زخم بستگی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Its vineyards are virtually contiguous with those of Ausone.
[ترجمه ترگمان]تاکستان‌های آن عملا در ارتباط با Ausone است
[ترجمه گوگل]تاکستان های آن عملا با آنهایی که از آئوسون هستند، همسو می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The garden is contiguous to the field.
[ترجمه ترگمان]باغ به زمین پیوسته است
[ترجمه گوگل]باغ به زمین پیوسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The two states are contiguous with/to each other, but the laws are quite different.
[ترجمه ...

مترادف contiguous

نزدیک (صفت)
near , nigh , close , nearby , hand-to-hand , adjacent , adjoining , neighbor , contiguous , vicinal , accessible , relative , proximate , forthcoming , upcoming
مجاور (صفت)
nigh , hand-to-hand , abutting , adjacent , adjoining , next , neighbor , contiguous , vicinal , conterminous , limitrophe
همجوار (صفت)
adjacent , adjoining , contiguous
پیوسته (صفت)
contiguous , vicinal , eternal , incessant , continuous , attached , allied , united , joined , connected , proximate , continual , uninterrupted , ceaseless , syndetic , coalescent , legato , married
متصل (صفت)
contiguous , joint , conjunct , connected
مربوط بهم (صفت)
contiguous

معنی عبارات مرتبط با contiguous به فارسی

ناهمجوار، غیرهمجوار

معنی contiguous در دیکشنری تخصصی

contiguous
[کامپیوتر] دوام؛ پیوستگی ؛ پیوسته ؛ همجوار - پیوسته ، مجاور - همجوار ، نزدیک به یکدیگر . مثلاً ایالات داکوتای شمالی و داکوتای جنوبی مجاور هم هستند ، اما تگزاس و ماین مجاور نیستند. اکثر کامپیوترها می توانند یک فایل دیسک را به صورت قطاع های همجوار یا غیر همجوار ذخیره کنند . ( نگاه کنید به disk) . اگر قطاع ها به صورت غیر همجوار باشند ، دسترسی کند می شود ؛ زیرا برای به دست آوردن قسمتهای مختلف فایل ، نوک خواندن / نوشتن دیسک باید به مکانهای مختلف پرش کند. نگاه کنید به fragmentation .
[ریاضیات] پیوسته، نزدیک، متصل، مجاور
[زمین شناسی] پیوستگى ،نزدیک ،مجاور،همجوار،پیوسته ،متصل،مربوط بهم ،مماس. چشمهای مرکب بزرگ در حشرات که در بالای سر با هم مماس هستند
[کامپیوتر] ساختار داده های همجوار
[نفت] منطقه همجوار

معنی کلمه contiguous به انگلیسی

contiguous
• successive; adjacent; bordering; touching
• things that are contiguous are next to each other or touch each other; a formal word.

contiguous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
یکپارچه
Arya
خویشاوند،منسوب،فامیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contiguous
کلمه : contiguous
املای فارسی : کنتیگووس
اشتباه تایپی : زخدفهلعخعس
عکس contiguous : در گوگل

آیا معنی contiguous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )