انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 894 100 1

contingent

تلفظ contingent
تلفظ contingent به آمریکایی/kənˈtɪndʒənt/ تلفظ contingent به انگلیسی/kənˈtɪndʒənt/

معنی: تصادفی، مشروط، محتمل، محتمل الوقوع
معانی دیگر: گمان سزا، ممکن، رویداد پذیر، شانسی، اتفاقی، بختی، (با: on یا upon) وابسته (به)، مشروط (به)، منوط به، (فلسفه) غیرجبری، آزاد، مختار، گروه، گروه گسیل شده، گروه اعزامی، (مهجور) همسای، مماس، هم پهلو، (منطق) ممکن خاص، ممکن به امکان خاص، رویداد شانسی، پیشامد، بختامد، موکول

بررسی کلمه contingent

صفت ( adjective )
(1) تعریف: depending on some factor, circumstance, or event; conditional (often fol. by "on" or "upon").
مترادف: conditional, dependent, subject
مشابه: hypothetical, incidental, provisional, provisory, relative

- My purchase of this house is contingent on selling my old house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خرید این خونه مشروط به فروش خونه قدیمی منه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خرید من از این خانه متعلق به فروش خانه قدیمی من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her getting an early release from prison is contingent upon her continued good behavior.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رهایی او از زندان، مشروط به رفتار خوب مداوم وی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به زودی آزاد شدن از زندان را تحت الشعاع قرار می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: likely to happen, but not certain.
مترادف: likely, possible, probable
مشابه: borderline, uncertain

(3) تعریف: occurring by chance or accident.
مترادف: accidental, chance, fortuitous
مشابه: arbitrary, fluky, random
اسم ( noun )
مشتقات: contingently (adv.)
• : تعریف: a representative group, sometimes of soldiers or the like, making up part of a larger assemblage.
مشابه: body, company, crew, detachment, faction, group, party, team

- This group makes up our state's contingent at the national conference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گروه سربازان دولت ما را در کنفرانس ملی تشکیل می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه مشروطه دولت ما را در کنفرانس ملی تشکیل می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه contingent در جمله های نمونه

1. a contingent of european scientists
ترجمه یک دسته از دانشمندان اروپایی

2. a contingent result
ترجمه پیامد اتفاقی

3. the norwegian contingent in the u. n. peace-keeping force
ترجمه گروه اعزامی نروژی در نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل

4. human volition is contingent
ترجمه اختیار انسان دست خود اوست (اراده‌ی انسان آزاد است).

5. many possibilities are contingent
ترجمه احتمال وقوع رویدادهای زیادی وجود دارد.

6. our success is contingent upon the weather
ترجمه موفقیت ما به وضع هوا بستگی دارد.

7. The young heir's contingent of the estate was smaller than he had hoped for.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشروط بر این که املاک وارث املاک کوچک‌تر از آنچه او انتظار داشت کوچک‌تر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشروطیت وارث یونایتد کوچکتر از آن بود که امیدوار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Further investment is contingent upon the company's profit performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرمایه‌گذاری بیشتر مشروط به عملکرد سود شرکت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرمایه گذاری بیشتر بر عملکرد سود شرکت متکی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Our success is contingent upon your continued help.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موفقیت ما مشروط به کمک مداوم شما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موفقیت ما بستگی به کمک مداوم شما دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The French contingent certainly made their presence known at this year's conference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان فرانسوی قطعا حضور خود را در کنفرانس سال جاری اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیروهای فرانسوی قطعا حضور خود را در کنفرانس امسال اعلام کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The largest contingent was from the United States.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بزرگ‌ترین گروه از ایالات‌متحده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بزرگترین گروه از ایالات متحده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In effect, growth is contingent on improved incomes for the mass of the low-income population.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در واقع، رشد مشروط به افزایش درآمد برای توده مردم کم‌درآمد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در واقع، رشد، وابسته به درآمد حاصل از افزایش جمعیت جمعیت کم درآمد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The strong British contingent suffered mixed fortunes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان قوی بریتانیا متحمل ثروت‌های گوناگونی شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیروی انگلیسی بریتانیا دردسرهای زیادی را متحمل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A strong contingent of local residents were there to block the proposal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک گروه قوی از ساکنان محلی برای مسدود کردن این پیشنهاد حضور داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیروی محرک ساکنان محلی برای جلوگیری از این پیشنهاد وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A large contingent of troops was dispatched.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از سربازان اعزام شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک نیروی بزرگ سربازان فرستاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف contingent

تصادفی (صفت)
chance , accidental , random , casual , fortuitous , contingent , haphazard , by-the-way , chanceful , circumstantial , temerarious
مشروط (صفت)
qualified , contingent , limited , conditional , conditioned , provisional , constitutional , eventual , stipulated
محتمل (صفت)
plausible , contingent , feasible , probable , likely , possible , most likely , odds-on , presumable , verisimilar
محتمل الوقوع (صفت)
contingent

معنی contingent در دیکشنری تخصصی

contingent
[حقوق] محتمل الوقوع، مشروط، احتمالی، تبعی، اتفاقی
[ریاضیات] احتمال، محتمل الوقوع
[حسابداری] دارائیهای احتمالی
[حقوق] ادعای محتمل الوقوع، ادعای احتمالی
[حقوق] بدهی احتمالی، بدهی اتفاقی
[حقوق] وجوه احتیاطی
[حسابداری] درآمدهای احتمالی
[حسابداری] بدهیهای احتمالی(مشروط)
[حسابداری] بدهی احتمالی
[حسابداری] زیان احتمالی
[حسابداری] زیانهای احتمالی
[حسابداری] اجاره بهای نامعین

معنی کلمه contingent به انگلیسی

contingent
• reinforcement, detachment of troops; representative group, delegation
• dependent upon; possible; accidental, happening by chance
• a contingent is a group of people representing a country or organization; a formal word.
• a contingent of police or soldiers is a group of them; a formal word.
• if an event is contingent on something, it can only happen if that thing happens or exists; a formal word.
contingent beneficiary
• beneficiary whose right to receive benefits will only start if a particular event takes place in the future
contingent fund
• sum of money set aside in case of an emergency
contingent liability
• obligation that will go into effect if a particular condition is met
contingent on
• dependent on, conditional on

contingent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی contingent



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contingent
کلمه : contingent
املای فارسی : کنتینگنت
اشتباه تایپی : زخدفهدلثدف
عکس contingent : در گوگل


آیا معنی contingent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )