برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1352 100 1

contradict

/ˌkɑːntrəˈdɪkt/ /ˌkɒntrəˈdɪkt/

معنی: رد کردن، تناقض داشتن با، مخالف بودن با، مغایر بودن، سخن کسی را انکار کردن
معانی دیگر: (حرف کس دیگری را رد کردن یا ضد آن گفتن) پاد گفتن، تکذیب کردن، نفی کردن، نقض کردن، بطلان (چیزی را) نشان دادن، اشتباه (چیزی را) اثبات کردن، متناقض بودن، مخالفت کردن با، محاجه کردن، تناق­ داشتن با

بررسی کلمه contradict

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: contradicts, contradicting, contradicted
(1) تعریف: to assert the opposite of; deny the truth of.
مترادف: contravene, deny, disallow, gainsay, negate
متضاد: affirm, confirm, corroborate
مشابه: belie, confute, controvert, disprove, dispute, oppose, oppugn, protest, rebut, refute

- These two statements contradict each other, so I don't understand your point.
[ترجمه ترگمان] این دو کلمه با هم متناقض هستند، بنابراین نکته شما را درک نمی‌کنم
[ترجمه گوگل] این دو جمله با یکدیگر مخالفت می کنند، بنابراین شما نقطه نظر خود را نمی فهمید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Unfortunately, the facts contradict your theory.
[ترجمه ترگمان] متاسفانه، حقایق با نظریه تو تناقض دارن
[ترجمه گوگل] متاسفانه، واقعیت با نظریه شما مخالف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to express opposition to the statement of (a person).
مترادف: contravene, controvert, counter, oppose
مشابه: challenge, cross, deny, disagree with, impugn, oppugn

- Her husband is forever contradicting her.
...

واژه contradict در جمله های نمونه

1. contradict oneself
ضد و نقیض حرف زدن،حرف‌های متناقض زدن

2. never contradict your father!
هرگز با پدرت مخالفت نکن‌!

3. recent events contradict his assertions
رویدادهای اخیر با ادعاهای او تناقض دارد.

4. he gets into a passion if you contradict him
اگر روی حرفش حرف بیاوری سخت عصبانی می‌شود.

5. Deborah opened her mouth to contradict, but closed it again.
[ترجمه ترگمان](دبرا)دهانش را باز کرد تا با او مخالفت کند، اما دوباره آن را بست
[ترجمه گوگل]دهبورا دهانش را به تنهایی باز کرد، اما دوباره بسته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That is true, and don't you dare contradict .
[ترجمه ترگمان]این حقیقت دارد، و تو جرات مخالفت با آن را نداری
[ترجمه گوگل]این درست است، و شما جرأت نکردید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She does not like to contradict her husband in public.
[ترجمه ترگمان]دوست ندارد شوهرش در ملا عام با شوهرش مخالفت کند
[ترجمه گوگل]او دوست ن ...

مترادف contradict

رد کردن (فعل)
decline , gainsay , deny , disclaim , repudiate , disown , pass , disapprove , interdict , veto , rebuff , confute , repel , balk , rebut , baulk , reject , throw down , refuse , overrule , pass up , ignore , spurn , disaffirm , disorient , contradict , controvert , refute , disallow , disprove , impugn , disavow , discommend , hand off
تناقض داشتن با (فعل)
contradict
مخالف بودن با (فعل)
contradict
مغایر بودن (فعل)
disagree , contradict
سخن کسی را انکار کردن (فعل)
contradict

معنی عبارات مرتبط با contradict به فارسی

ضد و نقیض حرف زدن، حرف های متناقض زدن

معنی contradict در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تعارض داشتن، انکار کردن، تکذیب کردن، متناقض بودن
[نساجی] نقض کردن

معنی کلمه contradict به انگلیسی

contradict
• deny; refute; oppose
• if you contradict someone, you say that what they have just said is untrue or incorrect.
• if one statement contradicts another, the first statement puts forward an opposing opinion to the second.

contradict را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Younes
متناقض کردن
میلاد علی پور
تضاد داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contradict
کلمه : contradict
املای فارسی : کنتردیکت
اشتباه تایپی : زخدفقشیهزف
عکس contradict : در گوگل

آیا معنی contradict مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )