انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 892 100 1

بررسی کلمه conveyor

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that conveys.

(2) تعریف: a mechanical device, such as a continuous chain or belt, used to convey materials from one place to another.

واژه conveyor در جمله های نمونه

1. conveyor belt
ترجمه تسمه‌ی رسانگر،تسمه نقاله،نوار رسانگر

2. belt conveyor
ترجمه (مکانیک) نقاله‌ی تسمه‌ای

3. Lift it out of the conveyor belt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از تسمه conveyor بلندش کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آن را از نوار نقاله خارج کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We lifted our baggage from the conveyor belt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما چمدون هامون رو از تسمه انتقال برداشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما چمدان خود را از نوار نقاله بلند کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The damp bricks went along a conveyor belt into another shed to dry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آجر خیس از تسمه conveyor به اتاق دیگر رفت تا خشک شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آجرهای مرطوب در کنار یک تسمه نقاله به خشکی رفته بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Mr Kelloway has been developing a rear cross conveyor, which will allow two swathes to be combined in one row.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای Kelloway در حال توسعه یک نوار نقاله cross است که اجازه می‌دهد دو بخش در یک ردیف ترکیب شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای Kelloway در حال توسعه یک نوار نقاله عقب، که اجازه می دهد دو swathes در یک ردیف ترکیب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A conveyor carries lettuce from the fields into trucks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک نوار نقاله lettuce را از مزارع به کامیون‌ها حمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک نوار نقاله کاهو را از میدان به کامیون حمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A conveyor belt lifts the doughnuts out of the grease for a slow ride through a white curtain of falling glaze.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تسمه conveyor دونات را از روی روغن به بیرون پرتاب می‌کند و از میان پرده سفیدی که در حال افتادن است، عبور می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک نوار نقاله بلند کردن دونات ها را از گریس برای سوار شدن آهسته از طریق یک پرده سفید از سقوط لعاب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A conveyor belt brings you the latest catch, which you then gut, clean and pack for freezing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تسمه حامل آخرین صید شما را به ارمغان می‌آورد، که در آن زمان روده، تمیز و بسته برای انجماد نگه دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک تسمه نقاله به ارمغان می آورد آخرین تکه تکه شدن را که بعد از آن خنک می شود، تمیز و بسته به انجماد می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Between each row of operators, a conveyor belt delivers brightly colored trays of material to each work station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بین هر ردیف از اپراتورها، یک نوار نقاله trays رنگارنگ مواد را به هر ایستگاه کاری تحویل می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بین هر ردیف اپراتورها، یک نوار نقاله، سینی های رنگی رنگی را برای هر ایستگاه کاری ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Bodies come into the section on a conveyor and are directed automatically into a buffer store.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اجساد به بخش نوار نقاله وارد می‌شوند و به طور خودکار به یک انبار بافر تبدیل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدنها به بخش بر روی یک نوار نقاله می آیند و به طور خودکار به یک فروشگاه بافر هدایت می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. On to one conveyor belt go cans and plastic bottles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بر روی یک نوار نقاله، قوطی‌های پلاستیکی و بطری‌های پلاستیکی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یک تسمه نقاله بروید قوطی ها و بطری های پلاستیکی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They then fall on to a conveyor belt which tips them into a wooden box.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس به نوار نقاله برخورد می‌کنند که آن‌ها را به یک جعبه چوبی راهنمایی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس آنها را به یک تسمه نقاله متصل می کنند که آنها را به یک جعبه چوبی هدایت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. When the conveyor belt stops, out come the text books.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی تسمه conveyor متوقف می‌شود، کتاب‌های متن باز می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که کمربند نقاله متوقف می شود، کتاب های متنی را بیرون می آوریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف conveyor

حامل (اسم)
porter , transport , bearer , carrier , vehicle , vector , conveyor , stave , conveyer
ناقل (اسم)
teller , transporter , vehicle , conveyor , conveyer

معنی عبارات مرتبط با conveyor به فارسی

رسانگر، برندگر، نقاله، دستگاه انتقال، وسیله ی نقلیه، وسیله ی حمل و نقل، ترابر
عمران : دستگاهى که مخلوط بتن را از روى نوار به محل بتن ریزى حمل میکند

معنی conveyor در دیکشنری تخصصی

conveyor
[شیمی] نقاله
[عمران و معماری] حمل کننده - نقاله
[مهندسی گاز] ناقل ، حامل
[زمین شناسی] نقاله ، بالابر ، حمل کننده(مصالح ساختمانی) دستگاهی برای حرکت مواد از یک نقطه نقاط دیگر به طور پیوسته .
[صنعت] نقاله ، تسمه ، حامل ، کانوایر
[نساجی] انتقال دهنده مکانیکی
[ریاضیات] نوار نقاله، دستگاه انتقال، ناقل، نقاله، نوار ناقل
[پلیمر] نقاله
[عمران و معماری] تسمه تقاله - تسمه ناقل - نوار نقاله
[نساجی] نوار نقاله
[معدن] خشککن نقاله ای (عمومی فرآوری)
[ریاضیات] پرس با تغذیه ی نقاله ای
[ریاضیات] نقاله ی صفحه دار، نقاله ی تسمه ای، نقاله ی زنجیری صفحه دار
[ریاضیات] نقاله ی بازویی
[عمران و معماری] تسمه نقاله
[عمران و معماری] تمسه تفاله - نوار نقاله - تسمه نقاله ای
[زمین شناسی] نوار نقاله، نوار باربر نوارنقاله ازجمله وسایلی است که درتمام بخش های معدن اعم ازسطحی یازیرزمینی کاربردبسیارگسترده ای دارد.این وسیله باربری به طورساده ازدوطبلک ویک نواربی انتها که ازجنس لاستیک یا زنجیر فولادی می باشد،ساخته شده است.نوار یا زنجیر به دور طبلک ها قرارگرفته است.این وسیله برای فواصل باربری متوسط و بالا طراحی می شود
[صنعت] نقاله تسمه ای
[معدن] نوارنقاله (ترابری)
[معدن] نوار حدواسط (ترابری)
[ریاضیات] نقاله ی سطلی
[ریاضیات] نقاله ی ارابه ای
[صنعت] نقاله کارتن روی مسیر
[زمین شناسی] نقاله زنجیری ، حاملی که مواد در طول تشتهای جامد بوسیله میله های متقاطع که به زنجیرهای قوی می رسند ، حرکت داده می شوند .
[صنعت] نقاله زنجیری
[ریاضیات] نقاله ی زنجیری
[معدن] ناو زنجیری (ترابری)
[صنعت] نقاله شیب دار
[ریاضیات] نقاله ی ناودانی

معنی کلمه conveyor به انگلیسی

conveyor
• someone or something which conveys; conveyor belt (apparatus for transporting material from place to place)
conveyor belt
• mechanical apparatus for carrying material or objects from place to place by means of a large moving belt (especially in a factory)
• a conveyor belt or a conveyor is a continuously moving strip or a series of rollers which is used in factories for moving objects from one place to another.

conveyor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی conveyor

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
جابجاگر

تسمه نواری/رونده
خط نواری/تسمه‌ای/رونده

نوار جابجایی/جابجاگر/رساننده/ترابر
تسمه جابجایی/جابجاگر/رساننده/ترابر
|

پیشنهاد شما درباره معنی conveyor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conveyor
کلمه : conveyor
املای فارسی : کانوایر
اشتباه تایپی : زخدرثغخق
عکس conveyor : در گوگل


آیا معنی conveyor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )