انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 950 100 1

cooking

تلفظ cooking
تلفظ cooking به آمریکایی/ˈkʊk.ɪŋ/ تلفظ cooking به انگلیسی/ˈkʊkɪŋ/

بررسی کلمه cooking

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of preparing food or meals.

(2) تعریف: the result of such an act or process.

- His cooking is delicious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آشپزی اش خوش‌مزه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آشپزی او خوشمزه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه cooking در جمله های نمونه

1. cooking utensils
ترجمه وسائل پخت و پز

2. bum cooking
ترجمه آشپزی افتضاح

3. english cooking
ترجمه آشپزی انگلیسی

4. her cooking was horrid
ترجمه دست‌پخت او تهوع آور بود.

5. nobody's cooking can touch homa's
ترجمه آشپزی هیچ کس به پای آشپزی هما نمی‌رسد.

6. tex-mex cooking
ترجمه آشپزی تگزاسی - مکزیکی

7. your cooking is simply divine
ترجمه آشپزی تو واقعا عالی است.

8. fast cooking
ترجمه (خوراک) زودپز

9. slow cooking
ترجمه (خوراک) دیرپز

10. what is cooking
ترجمه (امریکا- خودمانی) خبر تازه چیست‌؟،تازه چیه‌؟

11. he looks upon cooking as boring
ترجمه او آشپزی را ملالت آور می‌داند.

12. i smelled food cooking
ترجمه بوی پختن خوراک به مشامم رسید.

13. stir well before cooking
ترجمه قبل از پختن خوب به هم بزنید.

14. the rules of cooking cannot be telescoped into a single sentence
ترجمه نمی‌شود اصول آشپزی را در یک جمله خلاصه کرد.

15. the science of cooking
ترجمه فن آشپزی

16. the smell of cooking indicated that dinner was also in the offing
ترجمه بوی آشپزی نشان می‌داد که شام هم در کار بود.

17. the smell of her cooking traveled downwind to where we were working
ترجمه بوی آشپزی او در مسیر باد تا محلی که ما کار می‌کردیم،می‌رسید.

18. her daily duties also included cooking
ترجمه کارهای روزانه‌ی او شامل پخت و پز هم می‌شد.

19. she is always fussing about cooking
ترجمه او همیشه برای آشپزی جوش می‌زند.

20. i was homesick for my mother's cooking
ترجمه دلم برای آشپزی مادرم تنگ شده بود.

21. mind the baby while i am cooking
ترجمه تا دارم آشپزی می کنم از بچه مواظبت کن.

22. she made double-edged remarks about my cooking
ترجمه او درباره‌ی آشپزی من حرف‌های دوپهلویی زد.

23. she did a very good job of cooking our dinner
ترجمه شام ما را عالی پخت.

24. he reversed himself about the superiority of his own mother's cooking
ترجمه درباره‌ی برتری پخت و پز مادرش تغییر رای داد.

25. He was acutely aware of the odour of cooking oil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به شدت از بوی روغن پخت‌وپز آگاه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت از بوی روغن پخت و پز آگاه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She was cooking fish as a treat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در حال پختن ماهی به عنوان یک درمان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او غذای ماهی را به عنوان یک غذای آماده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Allow the meat to thaw properly before cooking it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بگذارید گوشت قبل از طبخ به درستی آب شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از پختن گوشت به درستی گرم کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Salt is a substance we use in cooking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمک ماده‌ای است که ما در پخت از آن استفاده می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمک ماده ای است که ما در آشپزی استفاده می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. I tie back my hair when I'm cooking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی آشپزی می‌کنم موهام رو می‌بندم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی آشپزی می کنم، موهایم را می بندم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. I am making you responsible for the cooking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من باعث می‌شود که شما مسئول آشپزی باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برای پخت و پز مسئول هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با cooking به فارسی

(خوراک) دیرپز
(امریکا- خودمانی) خبر تازه چیست ؟، تازه چیه ؟

معنی cooking در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پختن - پختن محلول آهار
[صنایع غذایی] پختن ماکروویو : پختن مواد غذایی با تابش امواج الکترومغناطیس

معنی کلمه cooking به انگلیسی

cooking
• act of preparing food with heat
• cooking is the activity of preparing and cooking food.
• you can also use cooking to refer to cooked food of a particular type.
cooking fire
• large fire used for cooking food
cooking oil
• oil used for frying and baking
• cooking oil is oil that you use for frying food. it is usually produced from vegetables.
cooking oil refinery
• refinery that produces cooking oil
cooking pot
• round and deep vessel used for cooking
cooking utensils
• tools used in cooking (such as spoons, knifes, etc.)
cooking wine
• sherry, wine especially made for using in cooking food
gourmet cooking
• fine cooking, art of preparing food
home style cooking
• food prepared at home, old-fashioned cooking, food that tastes like it was prepared at home
middle eastern cooking
• style of cooking popular in the middle east
what's cooking
• what food is being cooked?; what's going on, what's happening

cooking را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی cooking

مهری نبویان ١٧:٣١ - ١٣٩٦/١١/٢٤
دست پخت
|

- ١٤:١٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
درست كردن غذا
|

mmmmmmmmmmmmm ١٧:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
اشپزی کردن
|

بنده خدا ٠٢:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩
پختن
|

Hanieh ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
غذا درست کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی cooking



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مجید > آچمز
رضاخانی > substituted
منصورامامی.کردستان.سقز > تیام
تارا > یامین
نوال > آچمز
امیرحسین خفن زاده > dance on piano keyboard
AFSANE > گنگ
نازنین > god bless you

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر



آیا معنی cooking مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )