برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1290 100 1

cope

/koʊp/ /kəʊp/

معنی: از عهده برامدن
معانی دیگر: (با: with) از پس (چیزی یا کسی) برآمدن، از عهده برآمدن، حریف شدن، چیره شدن، جوابگو بودن، تحمل کردن، ساختن (با وضع و غیره)، (قدیمی - با: with) پرداختن (به کاری)، روبررو شدن با، سر و کار داشتن با، ردا، جامه ی بلند و گشاد کشیشان، جبه، پرده، سایبان، آسمانه، اتاق، رجوع شود به: coping، (معماری) روی هم قرار دادن، (با هم) جور کردن، هره بندی کردن

بررسی کلمه cope

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: copes, coping, coped
(1) تعریف: to contend or struggle, esp. with some success (often fol. by "with").
مترادف: contend, deal, get along, handle, make do, manage, struggle
مشابه: fight, grapple, shift, survive, wrestle

- How do you cope with the stress of this job?
[ترجمه مهدی س] چگونه با استرس این کار کنار می آیید؟
|
[ترجمه ترگمان] شما چگونه با استرس این شغل مقابله می‌کنید؟
[ترجمه گوگل] چگونه با استرس این کار کنار بیایید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to deal with problems and responsibilities, esp. in a calm or rational way.
مترادف: function, manage
مشابه: hack, hold one's own, make do, make the grade, rise to the occasion, subsist

- After his wife died he just couldn't cope anymore.
[ترجمه ترگمان] بعد از مرگ همسرش دیگر نمی‌توانست از پسش بر بیاید
[ترجمه گوگل] پس از همسرش فوت کرد اما او دیگر نمیتوانست کنار بیاید
[ترجمه شما ...

واژه cope در جمله های نمونه

1. to cope with a responsibility
از پس مسئولیتی برآمدن

2. i can't cope with these children!
من حریف این بچه‌ها نمی‌شوم‌!

3. grade schools cannot cope with the increasing numbers of students
دبستان‌ها نمی‌توانند جوابگوی شمار فزاینده‌ی دانش‌آموزان باشند.

4. she is ill and cannot cope with household chores
او بیمار است و از عهده‌ی کارهای منزل برنمی‌آید.

5. my father's buoyancy helped us to cope better with the death of our mother
روحیه‌ی خوب پدرم به ما کمک کرد که مرگ مادر را بهتر تحمل کنیم.

6. His attorney argued that Cope could not distinguish between right and wrong.
[ترجمه ترگمان]وکیل‌مدافع او معتقد بود که کوپ نمی‌تواند بین درست و غلط تمایز قایل شود
[ترجمه گوگل]وکیل او استدلال کرد که مقابله نمی تواند بین حق و اشتباه را تشخیص دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It must be difficult to cope with three small children and a job.
[ترجمه ترگمان]سازگاری با سه کودک کوچک و یک شغل دشوار است
[ترجمه گوگل]باید با سه کودک کوچک و یک شغل مقابله کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف cope

از عهده برامدن (فعل)
afford , acquit , cope , tackle , answer

معنی عبارات مرتبط با cope به فارسی

سنگ کتیبه ,سنگ سربنا

معنی cope در دیکشنری تخصصی

cope
[عمران و معماری] کتیبه - کتیبه گذاشتن
[ریاضیات] مدل صفحه ای یکطرفه
[زمین شناسی] فایق آمدن
[سینما] ایدولوسکوپ [نوعی دستگاه نمایش اولیه در امریکا 1895]

معنی کلمه cope به انگلیسی

cope
• ceremonial robe worn by a priest; any long cloak-like covering; vault, canopy; sky
• manage in spite of difficulty; struggle successfully
• if you cope with a problem, task, or difficult situation, you deal with it successfully.
cope with
• deal with, handle, get over
cope with everyday stress
• deal with the pressures of daily life
cope with everything
• manage everything successfully
cope with stress
• deal with pressure

cope را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرید گودرزی
سازگاری داشتن
گلی افجه
تحمل
کنار امدن , حریف شدن , گذراندن سختی
Banoo
سازگار شدن
Younes
روبرو شدن
face
YU
رویارویی
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
to deal with and attempt to overcome problems and difficulties —often used with with(ibid)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cope
کلمه : cope
املای فارسی : کوپه
اشتباه تایپی : زخحث
عکس cope : در گوگل

آیا معنی cope مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )