برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

corner

/ˈkɔːrnər/ /ˈkɔːnə/

معنی: زاویه، گوشه، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به
معانی دیگر: سه کنج، گرنج، گله، گوشانه، نبش، سوک، (آنچه که برای تزیین یا حفظ یا تشکیل گوشه به کار رود) نبشی، جای دور افتاده، (جمع) اکناف، اقصی نقاط، تنگنا، مخمصه، گرفتاری، گیر، در تنگنا گذاشتن، تحت فشار قرار دادن، در مخمصه انداختن، گیر انداختن، بازار انحصاری، انحصار، قبضه، (کالا یا سهام) قبضه کردن، تحت اختیار درآوردن، به چنگ آوردن، (با: on) در گوشه قرار داشتن (بیشتر در مورد زمین و ساختمان)، (اتومبیل و غیره) پیچیدن، گردیدن، دور زدن، واقع در گوشه، سوراخ سمبه، بیغوله، (فوتبال) کرنر

بررسی کلمه corner

اسم ( noun )
عبارات: cut corners
(1) تعریف: the place where two lines or surfaces meet to form an angle.

- the corner of the room
[ترجمه ترگمان] گوشه اتاق
[ترجمه گوگل] گوشه اتاق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the intersection of two paths, roads, or streets.

- the corner of Madison Street and Washington Avenue
[ترجمه الی] نبش تقاطع خیابان مدیسون و واشنگتن
|
[ترجمه ترگمان] تقاطع خیابان مدیسون و خیابان واشنگتن
[ترجمه گوگل] گوشه ای از مدیسون خیابان و خیابان واشنگتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an awkward position from which escape is difficult.
مشابه: strait

- Telling all those lies really put him in a corner.
...

واژه corner در جمله های نمونه

1. corner brick
آجر نبشی

2. a corner shop (or a corner store)
دکان گوشه‌ی خیابان،دکان سرپیچ،دکان نبش

3. a corner table
میز سه کنج

4. a far-flung corner of africa
گوشه‌ی دور افتاده‌ای از آفریقا

5. a peaceful corner where i can read without being disturbed
گوشه‌ی دنجی که می‌توانم در آن بدون مزاحمت به قرائت بپردازم

6. a quiet corner
یک گوشه‌ی خلوت

7. a secluded corner of the garden
گوشه‌ی خلوت باغ

8. a secluded corner of the library
گوشه‌ی دنج کتابخانه

9. cut the corner
میان بر رفتن،میان بر زدن

10. make a corner in something
(انگلیس) قبضه کردن،تحت اختیار درآوردن،به چنگ آوردن

11. turn the corner
رو به بهبود گذاشتن

12. a cool, shady corner
یک گوشه‌ی خنک و پرسایه

13. just around the corner
1- مجاور،در نزدیکی،نزدیک

14. he is trying to corner the leather market
...

مترادف corner

زاویه (اسم)
angle , corner , hermitage , canton
گوشه (اسم)
recess , quip , angle , corner , nook , quoin , lobe , jest , cantle
کنج (اسم)
angle , corner , quoin
گوشه دار کردن (فعل)
point , corner
گوشه گذاشتن به (فعل)
corner

معنی عبارات مرتبط با corner به فارسی

بریدگی گوشه
(فوتبال) کرنر زدن، کرنر
سنگ زاویه ,سنگ گوشه ,نبشی ,بنیاد
(سابقا در برخی کلیساهای پروتستان دهات امریکا) گوشه ی نزدیک به منبر
(بخاری چوب سوز دیواری یا شومینه)، گوشه ای از اتاق که شومینه و چند صندلی در آن قرار دارند
(در زمین فوتبال امریکایی) هر یک از چهار گوشه ی زمین (خط کرنر)
میان بر رفتن، میان بر زدن
بی اهمیت، ناچیز، پیش پا افتاده
1- مجاور، در نزدیکی، نزدیک، 2- زود، (از نظر زمان) نزدیک، عنقریب
corner cater : مورب، اریب
کاری که درخلوت یادرزیرجلی انجام دادن
رو به بهبود گذاشتن

معنی corner در دیکشنری تخصصی

corner
[عمران و معماری] گوشه - کنج
[برق و الکترونیک] گوشه
[زمین شناسی] گوشه الف) نقطه ای در فصل مشترک یا تقاطع دو خط مرزی یک تکه زمین خصوصاً نقطه ای بر روی سطح کره زمین که بوسیله نقشه برداری تعیین می شود و یک مرز در تقسیم بندی اراضی عمومی را نشان می دهد. گوشه ها از نظر نقاطی که مجسم یا ترسیم می کنند، توصیف می شوند. مثلاً گوشه شهر که در دورترین نقطه یک شهر قرار گرفته است. نیز ببینید: گوشه شاهد witness corner. ب) اصطلاحی که گاهی به اشتباه برای نشان دادن ایستگاه فیزیکی با همان استفاده می شود که برای معین کردن گوشه است.
[ریاضیات] کنج، رأس، گوشه دار کردن، نبش، گوشه، زاویه، گوش
[کوه نوردی] گوشه
[زمین شناسی] یدک زاویه ای یک شی فیزیکی مجاور یک زاویه که برای شناسایی آن زاویه در آینده به آن مراجعه می شود. مثلاً پشته ها، گودال ها، ستیغ ها، سنگها و سایر جلوه های طبیعی که از آنها فواصل یا جهات یا هر دو گوشه یا در کوهستان ها یادداشت و ثبت می شوند.
[فوتبال] قوس کرتر
[عمران و معماری] اتصال گوشه ای
[فوتبال] پرچم کرنر
[ریاضیات] گوشه ای لب برگشته
[برق و الکترونیک] فرکانس گوشه
[ریاضیات] نقطه ی گوشه، نقطه ی کرانی، نقطه ی گوشه ای
[ریاضیات] جواب گوشه، راه حل نقطه ی گوشه
...

معنی کلمه corner به انگلیسی

corner
• place where two surfaces meet; angle
• hold at bay; gain advantage on the market; approach; catch, trap
• a corner is a place where two sides or edges of something meet.
• a corner is also a place where a road bends sharply or meets another road.
• if you corner a person or animal, you get them into a place or situation that they cannot escape from.
• if you corner a market or other area of activity, you gain control of it so that nobody else can succeed in it.
• if you are in a corner or if you have been pushed into a corner, you are in a difficult situation.
• if you cut corners, you do something quickly by doing it less thoroughly than you should.
corner flag
• flag used to mark the corner boundary of a soccer field
corner kick
• situation in soccer in which a player kicks the ball into play from the corner of the field
corner of the eye
• edge of the eye, outskirts of one's plane of vision
corner shop
• (british) convenience store, mini-mart
• a corner shop is a small shop, usually on the corner of a street, that sells food and household goods.
corner stone
• stone which forms the corner of a building (often set in place during a ceremony); basic part, main part, foundation
corner the market
• have a monopoly on a certain product; gain control over
around the corner
• nearby, very close, at hand; imminent, about to happen
curled up in his corner
• crouched down in his corner, isolated
cut a corner
• ignore details, do a hasty job and forget details
...

corner را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهسا ک
به کنار گذاشته شد
Fereshteh
نبش
احمدرامش
به حاشیه راندن
لیلی موسوی
در تنگنا یا مخمصه قرار گرفتن
عادل چایچیان
در مخمصه گذاشتن، در گوشه گیر انداختن، در تنگنا قرار دادن
عبدالخلیل قوطوری
kɔːnə- Corner-En- کُنا- kɔːrnər کُرنِر= زاویه، گوشه، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به

معانی دیگر: سه کنج، گرنج، گله، گوشانه، نبش، سوک، (آنچه که برای تزیین یا حفظ یا تشکیل گوشه به کار رود) نبشی، جای دور افتاده، (جمع) اکناف، اقصی نقاط، تنگنا، مخمصه، گرفتاری، گیر، در تنگنا گذاشتن، تحت فشار قرار دادن، در مخمصه انداختن، گیر انداختن، بازار انحصاری، انحصار، قبضه، (کالا یا سهام) قبضه کردن، تحت اختیار درآوردن، به چنگ آوردن، (با: on) در گوشه قرار داشتن (بیشتر در مورد زمین و ساختمان)، (اتومبیل و غیره) پیچیدن، گردیدن، دور زدن، واقع در گوشه، سوراخ سمبه، بیغوله، (فوتبال) کرنر

Corner-Turk- کُنا- کُرنر= زاویه، گوشه، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به، و...

Corner کُرنِر=کرۀ زمین(Corn(core)=کروی، خم ، قوس، پیچ، دایره، گِرد er یر=زمین)، چیز خم شده، چیز قوز دار( زاویه، گوشه، کنج زمین((فوتبال) کرنر = توپ را در گوشۀ زمین گذاشتن و شوت کردن)، گوشه دار کردن ، نبش، نبشی، پیچیدن (اتومبیل و غیره)پیچیدن، گردیدن، دور زدن، واقع در گوشه، سوراخ سمبه، بیغوله-گوشه و کنار کرۀ زمین((جمع) اکناف، اقصی نقاط، )خم شدن و کُرنش(کُرن = خم، و... ایش=عمل، کار، انجام، فعل، شغل، و...- کُرنش=خم شدن یا تغییر حالت اجسام یا تأثیر پذیری چیزها در تنگنا و فشار یا در حالت تنش و مخمصه( به معنی کُرنش مراجعه شود))- و تسلیم شدن در مقابل دیگران به اجبار و تنگنا و فشار، سر خم کردن و نوکری و در اختیار بودن(تنگنا، مخمصه، گرفتاری، گیر، در تنگنا گذاشتن، تحت فشار قرار دادن، در مخمصه انداختن، گیر انداختن، بازار انحصاری، انحصار، قبضه، (کالا یا سهام) قبضه کردن، تحت اختیار درآوردن، به چنگ آوردن، و...)- -کُنج :( - corn کُن، کُرن) (جا= اطاق، خانه، مسکن، منزل، جایگاه، ماوا، ماوی، محل، مقام، مقر، مکان، فضا، موضع، بستر، رختخواب، اندازه، حد، توانایی، جرئت)= بیغوله، زاویه، کنار، گوشه، گوه، نبش، چین، شکن، کنجل، قوز، قوزدار، گوژپشت، فضای کُروی، جا و مکان تخم و... مرغ کُرج یا کُرچ (کُرجا)= حالت مرغی که آمادۀ خوابیدن روی تخم است، مرغ خوابیده روی تخم، مرغ تخم گذاشته خوابیده- (به معنی core رجوع شود)
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com
فرنیا 😘 Farniya
زاویه ، کناره ، گوشه :corner

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی corner
کلمه : corner
املای فارسی : کرنر
اشتباه تایپی : زخقدثق
عکس corner : در گوگل

آیا معنی corner مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )