انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 889 100 1

بررسی کلمه counterpart

اسم ( noun )
(1) تعریف: someone or something that is similar or identical to another.
مشابه: double, equivalent, match, parallel, peer, twin

- One of the priceless earrings was found, but its counterpart seems lost forever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یکی از گوشواره‌های گران بها پیدا شد، اما به نظر می‌رسد که طرف مقابل برای همیشه از دست رفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یکی از گوشواره های بی ارزش بود، اما همتای آن برای همیشه گم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: someone who has a rank or performs functions similar to those of another.
مشابه: coordinate, double, opposite

- Mr. Yoshida is my counterpart in our Tokyo office, so he'll be assisting you once you're in Japan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آقای Yoshida هم‌کار من در دفتر توکیو است، پس زمانی که در ژاپن هستید به شما کمک خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آقای یوشیدا همتای من در دفتر توکیو ما است، پس هنگامی که شما در ژاپن هستید، او به شما کمک خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something that fits well with or complements something else.

- These spices are a fine counterpart to the vegetables.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ادویه یک همتای خوب برای سبزیجات هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ادویه ها یک عطر مناسب برای سبزیجات هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه counterpart در جمله های نمونه

1. the minister of economy and his french counterpart
ترجمه وزیر اقتصاد و همتای فرانسوی او

2. Night is the counterpart of day.
ترجمه کاربر [ترجمه Hassan] شب نقطه مقابل روز است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شب طرف مقابل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شب همستر روز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The sales directress phoned her counterpart in the other firm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]directress با همتای خود در شرکت دیگر تماس گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیر فروش به همتای خود در شرکت دیگری تلفن کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The Foreign Secretary telephoned his Italian counterpart to protest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر امور خارجه به همتای ایتالیایی خود تلفن زد تا اعتراض کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر امور خارجه به اعتراض خود با همتای ایتالیایی تلفن کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The women's shoe, like its male counterpart, is specifically designed for the serious tennis player.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کفش زنان مانند همتای مرد آن، به طور خاص برای بازیکن تنیس جدی طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کفش زنان، مانند همتای مردانه، به طور خاص برای تنیسور جدی طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The Secretary of State and his Russian counterpart met to try to nail down the elusive accord.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر امور خارجه و همتای روس وی با یکدیگر دیدار کردند تا این توافق گریزان را مسدود کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر امور خارجه و همتای روسی خود ملاقات کرد تا سعی کند به توافق ندرخانی دست بزنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Its western counterpart apparently remained open, being used at one stage for spelt cultivation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طرف غربی آن ظاهرا باز بود و در یک مرحله برای کشت spelt مورد استفاده قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ظاهرا همتای غربی آن باز است، که در یک مرحله برای کشت اسپند استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It was the urban counterpart to the landscapes represented by some of the Barbizon painters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک همتای شهری بود که توسط برخی از نقاشان Barbizon نمایش داده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این همسایگی شهری به منظره هایی بود که توسط برخی از نقاشان Barbizon نمایندگی می شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. And Ceballos' counterpart on the Rockets, Robert Horry, was also sidelined, nursing a sore knee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و همتای Ceballos وی در تیم راکتز، رابرت Horry، نیز به حاشیه رانده شد و زانوی زخمی خود را پرستاری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و همت Ceballos در راکت، رابرت هری، نیز کنار گذاشته شد، پرستار درد زانو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The counterpart to discrimination against women in society is sexism in sociology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تبعیض جنسیتی در برابر زنان در جامعه، تبعیض جنسی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همجنسگرای تبعیض علیه زنان در جامعه، سوسیالیسم در جامعه شناسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There was assumed to be a counterpart in human events to every celestial phenomenon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرض بر این بود که در رویداده‌ای انسانی به هر پدیده آسمانی، نقطه مقابل وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرض بر این بود که همپوشانی در حوادث انسانی برای هر پدیده آسمانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Her working-class male counterpart is not usually ridiculed or disapproved of in this way, as some one whose language is inappropriate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همتای مرد طبقه کارگر او معمولا به این شیوه مورد تمسخر و تمسخر قرار نمی‌گیرد، زیرا برخی از زبان آن‌ها نامناسب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همجنسگرای مرد کارگر خود را به این صورت خشمگین یا متهم نمی کند، به عنوان کسی که زبان نامناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Ask his London counterpart about private cash and she talks, without irony, of the proceeds from donation boxes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از همتای لندنی خود در مورد نقد خصوصی سوال کنید و او بدون کنایه، از درآمد جعبه‌های اعانه صحبت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از همتای لندن خود در مورد پول نقد خصوصی بپرسید و بدون هیچ گونه عجله از درآمد حاصل از صندوق های کمک مالی سخن می گوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. If there is an inconsistency between lease and counterpart primafacie the lease prevails.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر بین اجاره و همتای primafacie ناهماهنگی وجود داشته باشد، اجاره غالب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر اختلافی بین اجاره نامه و تقارن primafacie وجود دارد، اجاره نامه غالب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Their preserved counterpart, the sun-dried cherry, is a fairly recent gourmet discovery, however.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، همتای preserved آن‌ها، یک گیلاس کوچک و گیلاس امروزی، یک اکتشاف نسبتا جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، همتای محافظت شده خود، گیلاس خشک شده از خورشید، یک کشف نسبتا جدید برای لذت بردن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف counterpart

هم کار (اسم)
bloke , cohort , competitor , coadjutor , colleague , teammate , co-worker , counterpart , cooperator
قرین (اسم)
tally , compeer , doublet , cobber , correlate , counterpart
رونوشت (اسم)
replication , copy , counterpart , transcript , transcription , facsimile
همتا (اسم)
match , counterpart , peer
نقطه مقابل (اسم)
counterpart , counterpoint

معنی counterpart در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] رونوشت قرین، هم کار، قالب (رسوب شناسی).
[حقوق] همتا، رونوشت
[ریاضیات] معادل، هماورد، نقطه ی مقابل

معنی کلمه counterpart به انگلیسی

counterpart
• duplicate, equivalent, complement; partner, colleague
• the counterpart of someone or something is another person or thing with a similar function in a different place.

counterpart را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی counterpart

نسرین ٢٣:٢٦ - ١٣٩٦/١٢/٢١
همزاد
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
بديل
|

دانیال ١٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
نیمه ی دیگر، نیمه ی تکمیل کننده
|

ایمان حجتی ١١:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
طرف مقابل در جلسه مذاکره
|

پیمان ٠١:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
هم منسب ، هم شآن
|

alireza farhadi k. ١٥:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/١١
همتایان،
|

زانیار ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
هماورد
|

کاربر ١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
هم رده
|

پیشنهاد شما درباره معنی counterpart



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی counterpart
کلمه : counterpart
املای فارسی : کونترپرت
اشتباه تایپی : زخعدفثقحشقف
عکس counterpart : در گوگل


آیا معنی counterpart مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )