برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1331 100 1

country

/ˈkəntri/ /ˈkʌntri/

معنی: سرزمین، کشور، مملکت، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، بیرون شهر، سامان، خاک، روستایی
معانی دیگر: شار، میهن، وطن، زادبوم، ملت، مردم (کشور یا ایالت)، مردمان، شهروندان، ناحیه، پهنک، بوم و بر، (بخش دارای مزارع و دهات - مقابل شهر و حومه) بیرون شهر، برون شهر، دشت و صحرا، دهاتی، وابسته به دشت و صحرا، ییلاقی، دهگانی (دهقانی)، زادگاه، موطن، رجوع شود به: country music، (محلی) بومی، اهل محل

بررسی کلمه country

اسم ( noun )
حالات: countries
(1) تعریف: a large geographic region defined by political, natural, or cultural boundaries.
مترادف: commonwealth, land
مشابه: domain, government, kingdom, nation, nation-state, power, realm, sovereignty, state

- France is a country in Europe.
[ترجمه ص] فرانسه کشوری در اروپا است
|
[ترجمه mobina] فرانسه یک کشور اروپایی است
|
[ترجمه سوفیا] کشور فرانسه در اروپا است
|
[ترجمه R] فرانسه کشوری در اروپا است|
[ترج ...

واژه country در جمله های نمونه

1. country life in comparison with city life
زندگی برون شهری در مقایسه با زندگی شهری

2. country schools
آموزشگاه‌های روستایی

3. country house
(در روستا) خانه‌ی اربابی،خانه‌ی بزرگ

4. country seat
(قدیمی) خانه‌ی بزرگ روستایی (دارای مزارع بزرگ در اطرافش)

5. a country boy
پسر دهاتی

6. a country devastated by war
کشوری که جنگ آن را ویران کرده است

7. a country from whose bourne no traveller returns
(شکسپیر) کشوری که از کران آن هیچ مسافری بازگشت نمی‌کند.

8. a country rich in forests and mines
کشوری غنی از نظر جنگل و کان

9. a country that has cradled great writers
کشوری که نویسندگان بزرگی پرورانده است

10. a country that was at once embroiled in two wars
کشوری که در آن واحد گرفتار دو جنگ بود

11. a country with many natural resources
کشوری با منابع طبیعی بسیار

12. a country with no access to the sea
کشوری که راه به دریا ندارد.

13. back country
...

مترادف country

سرزمین (اسم)
country , region , land , soil , territory , clime , terrene
کشور (اسم)
country , soil , commonwealth , state , fatherland , territory , nation , kingdom
مملکت (اسم)
country , estate
دیار (اسم)
country , region , land
ییلاق (اسم)
country , summer
مرز و بوم (اسم)
country
دهات (اسم)
country
بیرون شهر (اسم)
country , faubourg
سامان (اسم)
capability , skill , wealth , border , abutment , order , country , region , knowledge , rest , target , welfare , calmness , furniture , arms , mind , wit , repose , well-being
خاک (اسم)
country , ground , land , earth , soil , grave , tomb , territory , clod , dirt , dust , glebe
روستایی (صفت)
country , common , peasant , rustic , village , rural , countrified

معنی عبارات مرتبط با country به فارسی

رجوع شود به: country music
باشگاه برون شهری (که ویژه ی اعضا بوده و دارای رستوران و زمین گلف و گاهی سایر وسایل ورزشی و تفریحی می باشد)، باشگاه ورزشی وتفریحی
(عامیانه - رنجش آور) آدم دهاتی (و غیر وارد به امور شهری)، جوزعلی
(انگلیس) رقص روستایی (که در آن معمولا در دو خط مقابل یکدیگر ایستاده و پایکوبی می کنند)
ارباب، کسی که در خانه ی بزرگ روستایی محصور در مزارع زندگی می کند
(در روستا) خانه ی اربابی، خانه ی بزرگ، خانه ییلاقی
زندگی روشنایی
(امریکا - عامیانه) راه طولانی، فاصله ی زیاد
(موسیقی) موسیقی روستایی (که در اصل ویژه ی روستاییان جنوب شرقی و غربی ایالات متحده بوده و نوازندگان آن بیشتر سازهای زهی می زنند)، کانتری
حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
(سنگ شناسی) سنگ برونگیر (که دور سنگ فلزی یا معدنی را فرا می گیرد و یا سنگ های آذرین در آن رخنه کرده اند)
(قدیمی) خانه ی بزرگ روستایی (دارا ...

معنی country در دیکشنری تخصصی

country
[عمران و معماری] ولایت
[عمران و معماری] مامور محلی
[عمران و معماری] منطقه برون شهری - منطقه خارج شهری
[کامپیوتر] کد کشور
[حقوق] دادگاه بخش
[عمران و معماری] شاهراه ولایتی
[سینما] کشور تدوین کننده
[سینما] کشور اصلی / کشور سازنده فیلم
[عمران و معماری] راه ولایتی - راه برون شهری - راه خارج شهری
[زمین شناسی] سنگ درونگیر
[معدن] سنگ درونگیر (زمین شناسی اقتصادی)
[نفت] سنگ درون گیر
[آب و خاک] اراضی و یا تپه ماهوری
[عمران و معماری] تپه ماهور - سرزمین ناهموار

معنی کلمه country به انگلیسی

country
• state, nation; region; rural area; inhabitants of a particular nation; one's homeland, one's native land; any region or district that has distinct qualities
• rural, located away from urban areas
• a country is one of the areas the world is divided into which has its own government, language, and culture.
• you can also refer to the people who live in a particular country as the country.
• the country is land away from towns and cities. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g ...country roads.
• country is used to refer to an area with particular characteristics or connections.
• country music is a style of popular music.
country and western
• country-and-western is a style of popular music that originated in the usa.
country club
• social club where people can participate in sports and leisure activities (such as golf)
• a country club is a club in the country where you can play sports and attend social events.
country cousin
• rural person who is not sophisticated, person from the country who is unsophisticated
country dancing
• country dancing is traditional dancing in which people dance in rows or circles.
country house
• home located in a rural area, home located outside of the city
• a country house is a large house in the country owned by a rich or titled family.
country joe
• "country" joe mcdonald (born 1942), american rock singer and guitarist, lead member of the psychedelic rock band "country joe and the fish"
country joe and the fish
• american psychedelic rock band from the 1960s and 1970s
co ...

country را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هیوا
کشور
محمد
سرزمین ،ایالت
mobina
بعضی موقع محلی ، روستایی. بعضی موقع کشور، ایالت.
Ghazal
کشور سرزمین ایالت
😄😄😄
سرزمین کشور(ایران)
HO$�!N
کشور،ایالت،سرزمین
Sh
علاوه بر کشور در مورد موزیک محلی بومی است
:V
کشور
Mohamed hoseun
The country around them soon began to look very wild.
در اینجا به معنای�جنگل� است
ییلاق
روستایی
کشور
دهات
(دهاتی)
سما
حومه
کشور
Iraj
فولک لر
f
کشور و قاره
😈😆
کشور- ایالت
tinabailari
کشور
i enjoy visiting many different countries
من از دیدن کشور های مختلف لذت میبرم 📥
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
کشور ، مملکت.
محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله دقت کنید از Soviet:
wooden language of a country bumpkin
زبان خشن یک نره غول دهاتی
به نظرم دهاتی معادل خوبی باشه برای country
محمدرضا ایوبی صانع
یوسف صابری
خطّه
مثلا خطه هندوستان
مجتبی فراهانی
کشور،
به معنی اطراف شهر هم می باشد
ATRIN
کشور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی country
کلمه : country
املای فارسی : کانتری
اشتباه تایپی : زخعدفقغ
عکس country : در گوگل

آیا معنی country مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )