انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 900 100 1

course

تلفظ course
تلفظ course به آمریکایی/ˈkɔːrs/ تلفظ course به انگلیسی/kɔːs/

معنی: مسیر، روش، اصول، در طی، خط سیر، خط مشی، بخشی از غذا، اموزه، اموزگان، جریان، دوره، جهت، سمت، دنبال کردن، بسرعت حرکت دادن، چهار نعل رفتن
معانی دیگر: پیشرفت، تحول، تطور، (زمان) طول، در، راستا، روش (معمولی یا طبیعی)، جریان طبیعی، راه، روند، نحوه، طرز، تسلسل، زنجیرواری، پی درپی بودن، (هریک از بخش های خوراک که در وهله های مختلف کشیده می شوند) کرس، پرس، (آموزش) کلاس، آموزه، دوره ی آموزشی، زمین ورزش، تعقیب کردن، در پی رفتن، پیگرد کردن، دنبال رفتن، عبور کردن (از روی یا از میان چیزی)، گذشتن، جاری شدن، (تند) رفتن، کورس دادن، مسابقه دادن، (مسیری را) طی کردن، رجوع شود به: golf course، (در مسابقات رزمی قرون وسطی) برخورد، رو دررویی (مبارزان)، (معماری) ردیف آجر (یا سفال پشت بام و غیره)، رگ، (در کشتی های بادبانی) بادبان زیرین، (به ویژه در مورد تازی شکاری) کیش کردن، به تعقیب وا داشتن، باin درطی، درضمن

بررسی کلمه course

اسم ( noun )
عبارات: of course
(1) تعریف: progression; movement.
مترادف: passage, progress, progression, road, way
مشابه: advance, avenue, career, channel, evolution, movement, process, trend

- his upward course in business
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسیر رو به بالا در تجارت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوره ی در حال پیشرفت در کسب و کار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the direction or route along which movement takes place.
مترادف: passage, path, way
مشابه: direction, orbit, route, trajectory

- the course of the river
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسیر رودخانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسیر رودخانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: passage through time; duration.
مترادف: passage
مشابه: career, process, progression, sequence, string, tenor, unfolding

- through the course of his life
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در طول زندگیش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از طریق زندگی او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a series of lessons within a curriculum.
مترادف: class, subject
مشابه: curriculum, field, lecture, lesson, program, study

- an English course
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دوره انگلیسی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک دوره انگلیسی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: an area of land or water devoted to sport.
مترادف: oval, racecourse, racetrack, track, turf
مشابه: circuit, run

- a golf course
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین گلف
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین گلف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a part of a meal.

- The second course was soup.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] راه دوم سوپ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوره دوم سوپ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: courses, coursing, coursed
(1) تعریف: to pass quickly over or through.
مترادف: run
مشابه: cover, cross, track, traverse

(2) تعریف: to pursue; chase.
مترادف: chase, follow, pursue, run
مشابه: hasten, hunt, hurry, hustle, rush
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to proceed along a course.
مترادف: flow, run, stream
مشابه: rush

(2) تعریف: to move or run swiftly; race.
مترادف: hasten, hie, hurry, race, run, rush, speed
مشابه: flow, gush, surge

واژه course در جمله های نمونه

1. a course in english literature
ترجمه کلاسی درباره‌ی ادبیات انگلیسی

2. a course of injections was also prescribed
ترجمه یک دوره آمپول نیز تجویز شد.

3. a course that prepares students for college
ترجمه کلاسی که دانشجویان را برای دانشگاه آماده می‌کند

4. a course with two lectures and one laboratory a week
ترجمه درسی که در هفته دو ساعت کلاس و یک ساعت آزمایشگاه دارد

5. every course has a code number
ترجمه هریک از دروس یک شماره‌ی شناسایی دارد.

6. of course not!
ترجمه البته که نه‌!

7. the course load of each student
ترجمه میزان کار درسی هر دانشجو

8. the course of the bicycle race
ترجمه مسیر مسابقه‌ی دوچرخه‌سواری

9. the course of true love
ترجمه روند عشق راستین

10. this course is designed for beginners
ترجمه این دوره برای مبتدیان طراحی شده است.

11. a course of action
ترجمه فرایند،اسلوب عملکرد،روش،نحوه‌ی کار،راه کار

12. crash course
ترجمه کلاس فشرده و کوتاه مدت

13. damp course
ترجمه (معماری - لایه‌ی قیر یا پلاستیک که برای جلوگیری از سرایت رطوبت در پایه‌ی دیوار قرار می‌دهند) نم‌گیر

14. foundation course
ترجمه (بیشتر در انگلیس) درس پایه،کلاسی که در آن اساس علم یا موضوعی تدریس می‌شود

15. of course
ترجمه البته،محققا،بی‌گمان،زینهار،طبیعتا،طبعا

16. off course
ترجمه خارج از مسیر،دور از مسیر

17. a collision course
ترجمه مسیر تصادم

18. a gut course in college
ترجمه درسی آسان در دانشگاه

19. a junior course in mathematics
ترجمه کلاس ریاضی ویژه‌ی سال سوم

20. a preparatory course for medical school
ترجمه کلاس آمادگی برای دانشکده‌ی پزشکی

21. a race course
ترجمه زمین مسابقه

22. a river's course
ترجمه مسیر رودخانه

23. a straightforward course
ترجمه مسیر سرراست

24. a three-credit course
ترجمه یک درس سه واحدی

25. an indirect course
ترجمه مسیر غیر مستقیم

26. an introductory course on classical music
ترجمه دوره‌ی مقدماتی موسیقی کلاسیک

27. an orientation course
ترجمه کلاس آشناسازی

28. in the course of a week
ترجمه در یک هفته،ظرف (یا طی) یک هفته

29. in the course of battle, one of his friends dropped mortally wounded
ترجمه طی نبرد یکی از دوستانش با زخم مهلکی نقش بر زمین شد.

30. in the course of human history
ترجمه در طول تاریخ بشر

31. the erratic course of the river
ترجمه مسیر پرپیچ و خم رودخانه

32. the onward course of events
ترجمه مسیر رو به پیش رویدادها

33. the probable course of events
ترجمه روند احتمالی رویدادها

34. the second course (of the dinner) consisted of salad and the fifth, of fried fish
ترجمه بخش دوم (شام)،سالاد و بخش پنجم ماهی‌سرخ کرده بود.

35. the wisest course
ترجمه عاقلانه‌ترین راه

36. in due course
ترجمه به موقع خود،به هنگام خود،به نوبه‌ی خود

37. in due course
ترجمه در موقع مقتضی،سرموعد،در هنگام شایسته

38. in the course of
ترجمه طی،در حین،به هنگام

39. in the course of time
ترجمه با گذشت زمان،پس از چندی

40. lay a course
ترجمه 1- (کشتیرانی) در جهت معینی حرکت کردن 2- نقشه‌ی کاری را کشیدن

41. pervert the course of justice
ترجمه عدالت را از راه خود منحرف کردن

42. run one's course
ترجمه دوره‌ی معمولی خود را طی کردن (سپری کردن)

43. stay the course (or stick the course)
ترجمه دلسرد نشدن و کار را دنبال کردن

44. an eighteen-hole golf course
ترجمه زمین گلف هیجده خانی

45. he aced the course
ترجمه در درس نمره‌ی الف گرفت.

46. in the ordinary course of events
ترجمه در گذشت زمان

47. in the regular course of events
ترجمه در جریان عادی امور

48. i've taken a course in speech and debate
ترجمه من کلاسی درباره‌ی سخنرانی و مناظره برداشته‌ام.

49. they plotted the course of the plane
ترجمه آنها مسیر هواپیما را تعیین کردند.

50. on (or off) course
ترجمه در (یا خارج از) مسیر

51. a mickey mouse college course
ترجمه کلاس مزخرف در دانشگاه

52. if we peruse the course of history. . .
ترجمه اگر سیر تاریخ رامورد بررسی قرار دهیم. . .

53. the illness ran its course
ترجمه بیماری مراحل خود را طی کرد.

54. the ship went off course
ترجمه کشتی از مسیر خود خارج شد.

55. to hold a straight course
ترجمه مسیر سرراستی را پیمودن

56. to initiate a new course of studies
ترجمه برنامه‌ی تحصیلی نوینی را آغاز کردن

57. to take a music course
ترجمه کلاس موسیقی گرفتن (انتخاب کردن)

58. as a matter of course
ترجمه طبق روال معمول،طبیعتا،خود به خود

59. let nature take its course
ترجمه بگذار کارها روال طبیعی خود را طی کند

60. an event that changed the course of history
ترجمه رویدادی که جریان تاریخ را عوض کرد

61. an event that turned the course of history
ترجمه رویدادی که مسیر تاریخ را عوض کرد

62. crosswinds blew the ship off course
ترجمه بادهای مخالف کشتی را از مسیر خود منحرف کرد.

63. the law must take its course
ترجمه قانون باید مراحل خود را طی کند.

64. the plane deviated from its course
ترجمه هواپیما از مسیر خود منحرف شد.

65. the river channeled a new course
ترجمه رودخانه مسیر خود را (بستر خود را) تغییر داد.

66. on this map, the karun river's course has been carefully charted
ترجمه در این نقشه مسیر رود کارون با دقت ترسیم (نگاره) شده است.

67. right now we must chart our course to prosperity
ترجمه ما باید از هم اکنون طرح رسیدن به آبادانی را بریزیم.

68. we have to walk a careful course to avoid inflation
ترجمه برای احتراز از تورم باید خطمشی احتیاط آمیزی را اتخاذ کنیم.

69. don't change your course, hold to one course only
ترجمه جهت خود را عوض نکن،فقط به یک سو حرکت کن.

70. each english b. a. should take a capstone course on methods of advanced literary research
ترجمه هر لیسانس انگلیسی باید یک درس اصلی در روش تحقیق ادبی بگیرد.

مترادف course

مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
روش (اسم)
rate , style , way , growth , manner , procedure , course , march , system , form , method , how , rut , fashion , habitude , demarche
اصول (اسم)
course , root , rhythm , doctrine , tenet
در طی (اسم)
course
خط سیر (اسم)
direction , route , course , duct , pathway , rake , trajectory , itinerary
خط مشی (اسم)
course , policy
بخشی از غذا (اسم)
course , dish
اموزه (اسم)
course
اموزگان (اسم)
course
جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
دوره (اسم)
space , course , age , era , period , term , cycle , set , periodicity , periphery , stretch , spell , circuit , stadium , epoch , felly
جهت (اسم)
sense , direction , cause , point , orientation , course , aim , trepan , sake , set , bearing
سمت (اسم)
post , side , direction , way , route , course , azimuth
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog
بسرعت حرکت دادن (فعل)
course , scurry
چهار نعل رفتن (فعل)
course , gallop , scamper

معنی عبارات مرتبط با course به فارسی

طبق روال معمول، طبیعتا، خود به خود
(معماری - خانه های چوبی) سایبان که چند سانتیمتر از بام شیروانی (به شکل: 8) بیرون زده است
کلاس فشرده و کوتاه مدت
(معماری - لایه ی قیر یا پلاستیک که برای جلوگیری از سرایت رطوبت در پایه ی دیوار قرار می دهند) نم گیر

معنی course در دیکشنری تخصصی

course
[عمران و معماری] لایه - طبقه - قشر
[زمین شناسی] لایه ، طبقه ، قشر ، دوره ،رگه - در چینه شناسی : الف) اصطلاحی قدیمی در انگلستان برای چینه، طبقه و رخنمون. ب) اصطلاحی برای رگه ذغالی. -
[حقوق] جریان، مسیر، روش، مرور زمان، جهت، خط مشی
[نساجی] رج - ردیف - رگه در پارچه - جوراب بافی پودی - حلقه های نخ در پارچه کشباف
[ریاضیات] درس، دوره
[حقوق] رویه معمول داد و ستد، مشی عادی تجارت
[حقوق] مناسبات گذشته طرفین معامله دادگاه، محکمه
[نساجی] تعداد رج بر سانتیمتر ( در پارچه کشباف )
[ریاضیات] مدت دوره
[ریاضیات] توالی دوره
[کامپیوتر] نام برنامه های آموزشی کامپیوتر ؛ دوره ابزار
[زمین شناسی] جریان هوا
[معدن] راهرو تهویه (تهویه)
[حقوق] حسب معمول، به طور عادی
[نفت] رگه ی قیردار
[عمران و معماری] لایه اساس - خط پروژه - خط مبنا - قشراساس - لایه شالوده - قشرپی راه
[زمین شناسی] لایه پایه یک لایه قاعده ای گراول درشت یا سنگ خورد شده با خصوصیات و ضخامت تعریف شده که بر روی یک بستر و یا زیر قاعده یک بزرگراه یا ساختمان، به منظور نگه داشتن ساختارهایی جهت متراکم نمودن وزن، فراهم کردن زهکشی و کم کردن اثر یخ ساخته می شود. مترادف: Base (مهندسی).
[عمران و معماری] لایه آستر - قشرببندر - لایه آستر روسازی راه - قشر آستر - قشر زیرین رویه
[زمین شناسی] لایه آستر ، قشر بیندر ، آستر روسازی راه ، قشر زیرین رویه
[عمران و معماری] لایه محافظ در مقابل رس - لایه پادرس
[زمین شناسی] لایه محافظ در مقابل رس ، لایه پاد رس
[عمران و معماری] لایه سنگچین
[زمین شناسی] لایه سنگچین
[زمین شناسی] مسیر متقاطع ، رگه متقاطع.
[عمران و معماری] لایه زهکشی
[زمین شناسی] لایه زهکش
[عمران و معماری] قشر ضد یخ - لایه ضد یخ - لایه پادیخ

معنی کلمه course به انگلیسی

course
• direction; part of a meal; series; layer; series of lessons or classes on a particular subject; unit of studies (especially on a university level)
• hunt, pursue; run over; race
• a course is a series of lessons or lectures.
• a series of medical treatments is also called a course.
• a course is also one part of a meal.
• the course of a ship or aircraft is its route.
• you can refer to the way that events develop as the course of history, nature, or events.
• if a liquid courses somewhere, it flows quickly; a literary use.
• see also golf course, racecourse.
• you say of course when you are saying something that you expect other people to realize or understand.
• you also use of course when you are talking about an event or situation that does not surprise you.
• of course is also a polite way of giving permission or agreeing with someone.
• you use of course to emphasize what you are saying.
• a course of action is one of the things you can do in a situation.
• if you do something as a matter of course, you do it as part of your normal work or way of life.
• if something happens in the course of a period of time, it happens during that time.
• if a ship or aircraft is on course, it is travelling along the correct route. if it is off course, it is no longer travelling along the correct route.
• if something runs its course or takes its course, it develops naturally and comes to a natural end.
course for beginners
• course for people who have no previous knowledge of a subject, introductory course
course of action
• manner of action
course of events
• sequence of events, series of occurrences
course of life
• throughout the period of one's life, the path of life
course of studies
• complete series of studies, path of studies
accelerated course
• course where one studies at a quick pace
alter course
• change the direction one is traveling in
as a matter of course
• something which is obvious, something to be expected
assault course
• an assault course is an area of land covered with obstacles which soldiers run over as an exercise.
basic course
• introductory course, course which is designed to teach the fundamentals
collision course
• if two or more people or things are on a collision course, there is likely to be a sudden and violent disagreement between them.
• you can also say that people or things are on a collision course when they are moving in a particular direction and are likely to meet and hit each other violently.
compulsory course
• required course, obligatory class
conversion course
• course preparing someone to convert to judaism
correspondence course
• course which is conducted through the mail rather than in a classroom setting
• a correspondence course is a course in which you study at home, receiving your work by post and sending it back by post.
crash course
• short study course designed to cover a lot of material in a short period of time
• a crash course in a subject is a short course in which you are taught the most important things you need to know about it, for example before you start a new job.
damp course
• layer of material near the bottom of a wall that is used to stop damp rising from the ground
• a building's damp course is a layer of waterproof material which is put into the brickwork near the bottom of a wall to prevent wetness from rising.
damp proof course
• a damp-proof course is the same as a damp course.
defensive driving course
• course which teaches drivers to drive in a manner which will prevent accidents (intended for drivers who have many traffic violations)
diving course
• underwater diving instruction, classes which teach the skills necessary for scuba diving
driver training course
• course which teaches people how to drive
dropped out of the course
• did not participate in the course, left the course
elective course
• optional class, non-mandatory school course chosen by a student
enrichment course
• educational course or class designed to expand one's knowledge
extension course
• supplementary class, advanced study course

course را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی course

هادی عبدالهی ٠١:٤٦ - ١٣٩٦/١٠/١١
رج
|

Eli ١١:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٥
زمین گلف
|

حسن 1 ١٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٥
زمین بازی (یک قسمت مشخص برای بازی)
|

arezoonosrati ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
درس . دوره
|

Rozitix ١٨:٣٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
وعده غذایی،مثل main course
|

ebitaheri@gmail.com ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
گام پیمایش ، دوره پیمایش
|

Eli ١٩:٣٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
کلاس
|

علی ٠٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
البته
|

فرحان ١٥:٤٩ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
زمین بازی به court میگن
معنی course :روش
|

پیشنهاد شما درباره معنی course



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی course
کلمه : course
املای فارسی : کرس
اشتباه تایپی : زخعقسث
عکس course : در گوگل


آیا معنی course مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )