برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1357 100 1

crisply


بطورپیچیده یاخشک یاترد

واژه crisply در جمله های نمونه

1. 'Take a seat,' she said crisply.
[ترجمه ترگمان]او با لحنی خشک گفت: بگیر بشین
[ترجمه گوگل]او گفت: "یک صندلی بردار "
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Her bed was crisply made, her clothes put away.
[ترجمه ترگمان]رخت خوابش کاملا درست شده بود و لباس‌هایش از بین رفته بود
[ترجمه گوگل]تخت او به آرامی ساخته شده بود، لباس هایش را گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Those riverbeds could snap an axle as crisply as the way that Zervos snapped his fingers when he danced.
[ترجمه ترگمان]این riverbeds می‌توانستند اکسل محور را به همان اندازه که that هنگام رقص انگشتان خود را به هم می‌زد، از هم جدا کند
[ترجمه گوگل]این رودخانه ها می تواند محور به عنوان دقیق به عنوان راه که Zervos انگشتان دست خود را زمانی که او رقص ضربه زدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It slides crisply into the mouth and settles snugly on the thigh section of the ski pants.
[ترجمه ترگمان]آن به خشکی به داخل دهان می‌لغزد و به راحتی در بخش ران از شلوار اسکی قرار می‌گیرد
[ترجمه ...

معنی کلمه crisply به انگلیسی

crisply
• in a brittle manner; sharply and clearly (of a manner of speaking or tone of voice)

crisply را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی crisply
کلمه : crisply
املای فارسی : کریسپلی
اشتباه تایپی : زقهسحمغ
عکس crisply : در گوگل

آیا معنی crisply مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )