انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 892 100 1

crossing

تلفظ crossing
تلفظ crossing به آمریکایی/ˈkrɒsɪŋ/ تلفظ crossing به انگلیسی/ˈkrɒsɪŋ/

معنی: عبور، معبر، محل تقاطع، عبورجاده، دو راهه
معانی دیگر: محل عبور (از رود یا خیابان و غیره)، گذرگاه، روگذر، گدار، بارور سازی چلیپایی، دگرگشن کردن (رجوع شود به: cross)، محل تقاطع (دو یا چند راه یا خط)، دو راهی، چهارراه، همبرگاه، همبری

بررسی کلمه crossing

اسم ( noun )
(1) تعریف: a place where two roads, routes, or railroad tracks, or a combination of these, intersect.
مشابه: traverse

(2) تعریف: the point at which something can be crossed or traversed, such as a designated area for pedestrians to walk across a street; crosswalk.

(3) تعریف: the act or process of one that crosses.
مشابه: traverse

واژه crossing در جمله های نمونه

1. horses crossing the brook muddied its water
ترجمه اسب‌هایی که از نهر رد می‌شدند آب آن را گل‌آلود می‌کردند.

2. a railway crossing
ترجمه گذرگاه راه‌آهن

3. a river crossing
ترجمه محل عبور از رودخانه

4. any violent crossing of the border will be tantamount to a declaration of war
ترجمه هرگونه عبور خشونت آمیز از مرز به منزله‌ی اعلان جنگ خواهد بود.

5. a flock of birds crossing the bright heaven
ترجمه دسته‌ای پرنده که از آسمان درخشان رد می‌شوند

6. they used ten days in crossing the mountains
ترجمه آنها برای عبور از کوه‌ها ده روز صرف کردند.

7. the physique of the alps makes crossing them difficult
ترجمه وضع جغرافیایی کوه‌های آلپ عبور را مشکل می‌کند.

8. bad luck was presaged by a black cat crossing the road
ترجمه عبور گربه‌ی سیاه از جاده شگون بدی داشت.

9. Start crossing when the green WALK sign starts to flash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع به عبور از زمانی که علامت حرکت سبز شروع به فلاش زدن می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شروع به عبور از زمانی که علامت WALK سبز شروع به فلش می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Bridges over railroad tracks root danger out in crossing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پل پل روی خط راه‌آهن خطر عبور از خطر را در پیش گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلهای بیش از راه آهن خطرات ریشه را در عبور از مسیر حرکت می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The vessel docked in Swansea after a ten-hour crossing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشتی پس از ده ساعت عبور در سوانسی لنگر انداخته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشتی پس از گذراندن ده ساعت در Swansea سقوط کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The price includes accommodation and ferry crossing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قیمت شامل محل اقامت و عبور قایق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت شامل مسکن و عبور از کشتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He was arrested by guards at the border crossing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توسط نگهبانان در گذرگاه مرزی دستگیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط پاسداران پاسگاه مرزی دستگیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The field trip involved crossing a raging torrent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سفر علمی با سیل خروشان به راه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سفر میدان درگیر عبور از یک جریان مخرب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was precautious in crossing the rickety bridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از پل شکسته عبور می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در عبور از پل ریکیتی مراقب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. My hat blew off while I was crossing the bridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی داشتم از پل عبور می‌کردم کلاهم منفجر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلاه من در حالی که من عبور از پل منفجر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Be careful crossing the main road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مواظب جاده اصلی باش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراقب باشید از جاده اصلی عبور کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف crossing

عبور (اسم)
pass , transmission , passage , ferry , outlet , passageway , transition , transit , crossing , passing
معبر (اسم)
cut , pass , passage , ferry , passageway , ford , crossover , crossing , ferryboat , ferry bridge , passover , passway , railway crossing
محل تقاطع (اسم)
crossing
عبورجاده (اسم)
traverse , crossing
دو راهه (اسم)
crossing , two-way

معنی عبارات مرتبط با crossing به فارسی

مامور راهنمایی دبستان (که کودکان را در عبور از خیابان کمک می کند)
(زیست شناسی - هنگام میتوز) چلیپایگی، همبری کروموزومی
(آمریکا-راه آهن) تقاطع دو خط آهن هم تراز، تقاطع راه آهن با جاده ی هم سطح با آن، تقاطع شاهراه، تقاطع پیاده روها، تقاطع راه اهن و جاده
(انگلیس - همبری راه آهن و جاده) تقاطع همسطح، همبری تراز، crossing grade محل تقاطع دو خط راه اهن
(انگلیس) خط عابر پیاده

معنی crossing در دیکشنری تخصصی

crossing
[عمران و معماری] گذرگاه - تقاطع - چلپیا
[نساجی] نقطه تقاطع - هم سطح شدن تار ها یا وردها در ماشین بافندگی - تقاطع نخ روی نخ
[ریاضیات] اختلاط، جفت گیری، نقطه ی تقاطع
[آمار] 1. تقاطع 2. گذر
[نساجی] زاویه تقاطع نخ ( روی بوبین )
[زمین شناسی] کانال متقاطع بخش نخستین از غلاف یک گراپتولوئید که در عرض سیکولا رشد می کند
[ریاضیات] یال متقاطع
[عمران و معماری] گذربان
[آمار] تقاطع در طرح
[سینما] مونتاژ متقاطع
[نساجی] نقطه تقاطع - هم سطح شدن تارها یا وردها در ماشین بافندگی - تقاطع نخ روی نخ ( قرار گرفتن یک یا چند نخ تاردر زیر یا روی یک یا چند نخ تار در زیر یا روی یک یا چند نخ تار جانبی در توربافی )
[علوم دامی] میکنیسمی برای نوترکیبی ژنتیکی شامل مراحل ؛ شکسته شدن جفت کروموزومها ، cross over و نوترکیبی با مخلوط شدن آللها
[بهداشت] تبادل کروموزومی
[نساجی] نخ لنو - نخی که در سوراخ میل میلک لنو وارد شده - نخی که لنو می بافد
[نساجی] نخ تار لنو - نخ تاری که در بافت لنو یا لایت یا تور از سوراخ میل میلک های لنو عبور می کند
[معدن] پل هوا (تهویه)
[عمران و معماری] گذرگاه دوچرخه
[عمران و معماری] گذرگاه چارپایان
[عمران و معماری] گذرگاه عابر پیاده دارای کنترل
[نساجی] تاب خوردن کامل
[عمران و معماری] گذرگاه همکف - گذرگاه همتراز
[زمین شناسی] گذر گاه همکف ، گدرگاه همتراز
[عمران و معماری] پل هوایی عابر پیاده - روگذر عابر پیاده
[عمران و معماری] گذرگاه عابر پیاده - گذرگاه پیاده
[عمران و معماری] گذرگاه خط آهن - گذرگاه راه آهن
[عمران و معماری] تقاطع با زاویه قائم

معنی کلمه crossing به انگلیسی

crossing
• intersection; place where a road or railroad tracks can be crossed; crossbreeding, hybridization
• a crossing is a journey by boat to the other side of a sea.
• a crossing is also the same as a pedestrian crossing.
crossing point
• pedestrian crossing, place where crossing the street is allowed
• a crossing point is the part of a border between two countries where people and vehicles are allowed to go through.
crossing the aisle
• moving from one political party to the other for advantageous reasons
crossing the line
• going across the central line; going across the lines; going too far (slang)
crossing the suez canal
• operation in which the military crossed the suez canal (during the six day war)
allenby bridge border crossing
• crossing between israel and jordan
criss crossing
• zig zagging, moving back and forth across a surface repeatedly
erez crossing
• regulated checkpoint between the palestinian authority and israel in northern gaza
grade crossing
• a grade crossing is a level crossing; used in american english.
level crossing
• (british) grade crossing, railroad crossing, place there railroad tracks intersect
• a level crossing is a place where a railway line crosses a road at the same level.
nahal oz crossing
• crossing point between israel and the palestinian autonomy which is located at the eastern end of the gaza strip
pedestrian crossing
• road crossing for those traveling by foot
• a pedestrian crossing is a place on a street where motorists have to stop when pedestrians want to cross. in britain, pedestrian crossings are indicated by black and white stripes painted across a section of the street, or by special traffic lights which are operated by pedestrians pressing a control button.
pelican crossing
• a pelican crossing is a place where pedestrians can cross a road by pressing a button which operates traffic lights to stop the traffic.
railway crossing
• place where a railroad track crosses a road
zebra crossing
• place where people cross the street, crosswalk
• in britain, a zebra crossing is a place where the road is marked with black and white stripes. vehicles must stop there to let people cross the road.

crossing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی crossing

سارا ٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٢١
تصادف
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
هم‌گذرگاه ، گذرگاه تقاطعی
|

پیشنهاد شما درباره معنی crossing



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی crossing
کلمه : crossing
املای فارسی : کراسینگ
اشتباه تایپی : زقخسسهدل
عکس crossing : در گوگل


آیا معنی crossing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )