برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

culmination

/ˌkəlməˈneɪʃn̩/ /ˌkʌlmɪˈneɪʃn̩/

معنی: اوج، قله، حد اعلی
معانی دیگر: اوگ، فرازینگاه، منتهی درجه، سرانجام

بررسی کلمه culmination

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of culminating.
مشابه: consummation

(2) تعریف: the highest point; zenith; climax.
مشابه: acme, apex, climax, head, height, peak, summit, zenith

- The culmination of his career was when he became a principal dancer with the Royal Ballet.
[ترجمه ترگمان] اوج کار او زمانی بود که او به یک رقاص اصلی با گروه باله سلطنتی تبدیل شد
[ترجمه گوگل] اوج کار او این بود که او با رقصنده اصلی با Ballet رویال تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه culmination در جمله های نمونه

1. the culmination of his achievements in the world of sports
اوج کامیابی‌های او در عالم ورزش

2. the culmination of years of effort
سرانجام سال‌ها کوشش

3. The space race reached its culmination in the first moon walk.
[ترجمه ترگمان]مسابقه فضایی به اوج خود در اولین پیاده‌روی ماه رسید
[ترجمه گوگل]مسابقه فضایی در اولین راه رفتن ماه به نقطه اوج رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This massive autobiographical work was the logical culmination of her long career.
[ترجمه ترگمان]این کار autobiographical بزرگ، نقطه اوج کار طولانی او بود
[ترجمه گوگل]این کار اوجبخشی عظیم، اوجگیری منطقی حرفه طولانی او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The show marked the culmination of months of hard work.
[ترجمه ترگمان]این نمایش اوج ماه‌ها کار سخت را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]این نمایش، نقطه اوج ماههای کار سخت را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف culmination

اوج (اسم)
acme , climax , pinnacle , culmination , zenith , top , summit , apogee , apex , tip-top , pitch , crescendo , high tide , meridian , noontide
قله (اسم)
point , acme , climax , culmination , zenith , top , peak , summit , crest , vertex , knoll , pap , knap
حد اعلی (اسم)
culmination , high tide

معنی culmination در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] قله، اوج نقطه ای که در آن یک ماهواره به بالاترین موقعیت یا ارتفاع خود در آسمان نسبت به مشاهده کننده می رسد.
[نفت] اوج
[زمین شناسی] نقطه فراز محور ، اوج یا همان نقطه فراز.

معنی کلمه culmination به انگلیسی

culmination
• climax, highest point; completion, final action, concluding action
• the culmination of a situation or process is what happens as its final result.

culmination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سادات
نهایت
صادق جباری
حاصل، در نتیجه‌ی
تورج
نقطۀ اوج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی culmination
کلمه : culmination
املای فارسی : کولمینتین
اشتباه تایپی : زعمئهدشفهخد
عکس culmination : در گوگل

آیا معنی culmination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )