انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1068 100 1

cultured

تلفظ cultured
تلفظ cultured به آمریکایی/ˈkəlt͡ʃərd/ تلفظ cultured به انگلیسی/ˈkʌlt͡ʃəd/

معنی: تربیت شده، پرورده، تحصیل کرده، مهذب
معانی دیگر: کشت شده، با فرهنگ، با فضل و کمال

بررسی کلمه cultured

صفت ( adjective )
(1) تعریف: attained through cultivation; cultivated.
مترادف: cultivated

- They have traveled to many places and have cultured tastes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها به مکان‌های زیادی سفر کرده‌اند و طعم فرهنگی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها به بسیاری از مناطق سفر کرده اند و سلیقه ها را کشت کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: refined in manners or education; sophisticated.
مترادف: civilized, cultivated, refined, sophisticated
متضاد: ignorant, uncultured, wild
مشابه: accomplished, couth, educated, elegant, fine, finished, genteel, highbrow, mannerly, polished, polite, tasteful, thoroughbred, urbane, well-bred

- The cultured audience understood all the allusions in the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تماشاگران با فرهنگ همه اشارات نمایشنامه را درک کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مخاطبان فرهنگ، تمام علائم بازی را درک کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: grown or produced in an artificial and controlled manner.
مشابه: processed

- cultured pearls
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] pearls با فرهنگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مروارید کشت شده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- cultured eggs
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تخم‌مرغ‌های فرهنگی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تخم مرغ کشت شده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: produced using a bacterial culture.
مشابه: cultivated

- cultured cheese
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پنیر cultured
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پنیر کشت شده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه cultured در جمله های نمونه

1. cultured pearls
ترجمه مروارید کشت شده (مصنوعی)

2. a cultured person
ترجمه آدم فرهیخته (با فرهنگ)

3. bacteria cultured for vaccine production
ترجمه ترکیزه‌هایی که به منظور تولید واکسن کشت شده‌اند

4. this is the room in which cells and tissues of plants are cultured
ترجمه این اتاقی است که در آن یاخته و بافت گیاهان را کشت می‌دهند.

5. His behaviour was suggestive of a cultured man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفتارش نسبت به یک مرد با فرهنگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رفتار او نشانگر یک مرد کشت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He is a cultured man with a wide circle of friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مردی با فرهنگ است که دایره وسیعی از دوستان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مرد کشت شده با دایره ای گسترده از دوستان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He is a suave, cool and cultured man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آدم مودب و با فرهنگ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مرد باهوش، سرد و پرانرژی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His voice was cultured and unmistakably English.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدایش با فرهنگ و به وضوح انگلیسی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صدای او فرهنگ و به طور واضح زبان انگلیسی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It is not easy to distinguish cultured pearls from genuine pearls.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمیز کردن مرواریدهای تحصیل‌کرده از مروارید واقعی آسان نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرواریدهای کشت شده از مروارید های واقعی آسان نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I loved her combination of cultured sophistication and working-class humor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من ترکیبی از پیچیدگی فرهنگی و شوخ‌طبعی برای طبقه کارگر را دوست داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من عاشق ترکیب او از پیچیدگی فرهنگی و طنز طبقه کارگر بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Sempaio is a highly cultured lawyer with a love of classical music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Sempaio یک وکیل بسیار تحصیل‌کرده است که عاشق موسیقی کلاسیک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Sempaio یک وکیل با قوه قضائیه با عشق به موسیقی کلاسیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The whole manuscript is illuminated by a genuinely cultured temperament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کل دست‌نوشته با خلق و خویی کاملا فرهنگی روشن می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام این دستنوشته ها توسط یک خلق و خوی واقعی فرهنگی روشن می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. First the donor cells had to be cultured and genetically transformed, which could take weeks or months.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول، سلول‌های دهنده باید کشت شوند و به طور ژنتیکی تغییر شکل دهند، که می‌تواند هفته‌ها یا ماه‌ها طول بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتدا سلول های اهدا کننده باید کشت و ژنتیکی شوند، که می تواند هفته یا ماه طول بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His voice was cultured Oxbridge, and the grim intent in that voice made Cardiff and Pearce stand obediently aside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدایش با فرهنگ cultured بود، و نیت شوم در آن صدا، کاردیف و Pearce، اطاعت از او را به کناری کشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صدای او Oxbridge کشت شد، و قصد ناراحتی در آن صدای کاردیف و پریس ایستادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She had advantages, of course: a moneyed and cultured background, and a great canniness in finding the right teachers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]البته او دارای مزایایی بود: یک زمینه پول‌دار و فرهنگی، و یک canniness بزرگ در پیدا کردن معلم‌های خوب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]البته او مزایا داشت: یک پس زمینه پولدار و فرهنگی و یک افتخار بزرگ در یافتن معلمان مناسب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف cultured

تربیت شده (صفت)
accomplished , cultured , genteel , made
پرورده (صفت)
cultured
تحصیل کرده (صفت)
cultured , educated , self-taught
مهذب (صفت)
polite , cultured , reformed , refined

معنی عبارات مرتبط با cultured به فارسی

(مرواریدی که تحت شرایط کنترل شده پرورش می یابد) مروارید مصنوعی، مروارید پرورشی

معنی کلمه cultured به انگلیسی

cultured
• cultivated, refined, educated; grown in a controlled environment for scientific study (bacteria, germs, etc.)
• someone who is cultured has good manners, is well educated, and knows a lot about the arts.
cultured pearl
• a cultured pearl is a pearl that is deliberately created by putting sand or grit into an oyster.
cultured plants
• plants which have been cultivated

cultured را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی cultured
کلمه : cultured
املای فارسی : کولتورد
اشتباه تایپی : زعمفعقثی
عکس cultured : در گوگل


آیا معنی cultured مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )