انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 895 100 1

curve

تلفظ curve
تلفظ curve به آمریکایی/ˈkɜːrv/ تلفظ curve به انگلیسی/kɜːv/

معنی: خم، منحنی، خمیدگی، پیچ، خط منحنی، چیز کج، خط خمیده انحناء، منحنی خوراندن، خم کردن
معانی دیگر: چول، چمچاچ، گوژ، قوس، نیم دایره، نیم پرهون، انحنا، نمودار (graph هم می گویند)، (ریاضی) منحنی، (به شکل منحنی درآمدن) چول کردن، کمانی کردن یا شدن، گوژ کردن یا شدن، (در مسیر منحنی حرکت کردن) قوس زدن، دور زدن، چول زدن، هرچیز منحنی یا چول دار، چول سان، (جمع) پرانتز، خمیده (ولی بدون زاویه)، پیچش، تابیدگی، خمش (بدون زاویه)، (جمع) برآمدگی و قوس های دل انگیز بدن زن، چم و چون، رجوع شود به: french curve

بررسی کلمه curve

اسم ( noun )
(1) تعریف: an arc of a circle or any line resembling such a segment.
مترادف: arc
مشابه: arch, bend, bias, bow, curvature, incurve, parabola, turn, wave

- She drew a nearly perfect curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خم شد و تکانی به خود داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او منحنی تقریبا کامل را کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a bend in a road.
مترادف: bend, turn
مشابه: elbow

- Drive carefully around that sharp curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با دقت دور آن منحنی تند رانندگی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رانندگی با دقت در اطراف آن منحنی شدید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a baseball pitch in which the ball curves toward the opposite side from which it was thrown; curve ball; curve ball.

- The pitcher threw a curve on that last pitch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این پارچ در آخرین درجه یک انحنا پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چوبک منحنی روی آن زمین را پرتاب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a line graph that represents a single variable affected by changing conditions.
مشابه: graph

(5) تعریف: a misleading trick.
مترادف: ruse, trick
مشابه: deception, ploy, swindle, wile
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: curves, curving, curved
• : تعریف: to cause to curve; impart a curve to.
مترادف: bend, turn
متضاد: straighten
مشابه: arch, bow, incurve

- The carpenter curved the wood with a plane.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نجار چوب را با یک هواپیما پیچ داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نجار چوب را با یک هواپیما منحرف می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We'll curve the gravel path so that it goes around that tree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مسیر شنی را تغییر می‌دهیم تا دور آن درخت باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما مسیر گرید را به طوری که آن را در آن درخت می گذاریم منحرف می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: curved (adj.)
• : تعریف: to bend in or have the shape of a curve.
مترادف: arc, bend
متضاد: straighten
مشابه: arch, bow, break, curl, incurve, sinuate, swing, turn, wave, wind

- The road curves to the left at the top of the hill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جاده‌ای که به سمت چپ در بالای تپه کشیده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] منحنی های جاده به سمت چپ در بالای تپه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه curve در جمله های نمونه

1. curve fitting
ترجمه چم برازی،برازاندن منحنی (آمار)

2. curve of revolution
ترجمه خم چرخی،منحنی دوار

3. curve the line carefully
ترجمه خط را با دقت قوس‌دار بکن.

4. creep curve
ترجمه نمودار خزش

5. frequency curve
ترجمه منحنی فراوانی

6. the curve of the river
ترجمه انحنای رودخانه

7. algebraic curve
ترجمه خم جبری

8. bell curve
ترجمه کمان زنگ‌سان،منحنی زنگدیس

9. cumulative curve
ترجمه (ریاضی) نمودار انباشتی،نمودار تراکمی

10. a cycloid curve
ترجمه چم چرخ‌زاد

11. a plane curve
ترجمه منحنی مستوی

12. a spiral curve occurring in a series of planes
ترجمه منحنی مارپیچ بالارو (helix هم می‌گویند)

13. the price curve has been rising
ترجمه نمودار قیمت‌ها در حال صعود است.

14. the sweeping curve of the bay
ترجمه انحنای گسترده‌ی خلیج

15. variation of curve
ترجمه وردش منحنی

16. apse of a curve
ترجمه (هندسه و ریاضی) نقطه‌ی نهایی منحنی

17. this chart has a curve showing the rise in prices
ترجمه این نمودار منحنی افزایش قیمت‌ها را نشان می‌دهد.

18. to throw a mean curve in baseball
ترجمه در بیس‌بال،پرتاب توپ به گونه‌ای که گرفتن آن مشکل باشد

19. a contour table fitting the curve of the wall
ترجمه میز هم‌ریخت با انحنای دیوار

20. here the train goes around a curve
ترجمه خط آهن در اینجا دور می‌زند.

21. a powerful spout that had made a curve in the sky
ترجمه فوران آب پر فشاری که در هوا قوس ایجاد کرده بود

22. It's a pretty steep learning curve when you're thrown into a job with no prior experience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک منحنی یادگیری بسیار پر شیب است که شما بدون تجربه قبلی به یک شغل تبدیل می‌شوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک منحنی بسیار شسته و رفته یادگیری است که شما را به یک شغل بدون تجربه قبلی پرتاب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The seats were arranged to form a curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صندلی‌ها برای تشکیل یک منحنی چیده شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کرسی ها به شکل منحنی تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The highway banks sharply on this curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کناره‌های بزرگراه به شدت روی این منحنی قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بانک های بزرگراه به شدت بر روی این منحنی قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The unemployment-income curve on the graph has a negative slope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منحنی نرخ بیکاری در نمودار شیب منفی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منحنی درآمد بیکاری در نمودار شیب منفی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The slope increases as you go up the curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی که بالا می‌روید، شیب افزایش می‌یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیب به همان اندازه که منحنی بالا می رود، افزایش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The pipe had been turned in a U-shaped curve.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لوله به شکل منحنی U شکل داده شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لوله به شکل منحنی U شکل تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. The market demand curve has increased.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منحنی تقاضای بازار افزایش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منحنی تقاضای بازار افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف curve

خم (اسم)
bend , arc , bent , curve , crank , flexure , knee , jar , wimple , meander
منحنی (اسم)
curve
خمیدگی (اسم)
incline , bend , slouch , bent , curve , flexure , batter , curvature , hogging , flexion , stoop , crankle , tortuosity , droop , circumflexion , inflection , crookedness , inflexion , flection , nutation
پیچ (اسم)
loop , turn , curve , ramp , vortex , knee , bolt , screw , twist , twine , buckle , convolution , furl , rick , wimple , crisping , embroglio , insinuation , involution , kink , meander , vis , whorl , winder
خط منحنی (اسم)
curve
چیز کج (اسم)
curve
خط خمیده انحناء (اسم)
curve
منحنی خوراندن (فعل)
curve
خم کردن (فعل)
bow , incline , bend , curve , crank , leant , crook , flex , wry , limber , inflect , hunch , twist

معنی عبارات مرتبط با curve به فارسی

منحنی خوراندن
دنبالگر منحنی
منحنی کش، منحنی رسم کن
منحنی کش، دنبالگر منحنی
خم جبری
(هندسه و ریاضی) نقطه ی نهایی منحنی
ظرف یا پوشش شیشه ای و ناقوس شکل (که برای مجزا نگه داشتن گازها یا هوا و غیره به کار می رود)، پارچ زنگدیس، کمان زنگ سان، منحنی زنگدیس
هر چیزی که خط سیر آینده را نشان دهد، آینده نما، (در گله ی احشام) پیشگام، پیش آهنگ، قوچ زنگوله دار که جلوگله حرکت می کند
منحنی مشخصه
(ریاضی) نمودار انباشتی، نمودار تراکمی
(خط کش برای کشیدن خطوط قوس دار) خطکش نیم دایره
(آمار) منحنی گاوس (که شکلی ناقوس مانند دارد)
(اقتصاد) منحنی ((جی)) (این روند: تنزل جزئی و سپس رشد سریع)
(اقتصاد) منحنی لافر (که نشان می دهد افزایش زیاده ی مالیات موجب کم شدن فعالیت اقتصادی و در نتیجه کاهش درآمد دولت می شود)
منحنی نمایش عملی که بیشتر بشکل s است

معنی curve در دیکشنری تخصصی

curve
[شیمی] منحنی ، خم
[سینما] منحنی
[عمران و معماری] منحنی - خم - انحنا - قوس
[دندانپزشکی] خط منحنی، قوس
[برق و الکترونیک] منحنی
[مهندسی گاز] منحنی ، خم
[نساجی] منحنی - منحنی نمایش
[ریاضیات] خم، نمایش، منحنی، انحنا، ترسیمی
[آمار] منحنی
[شیمی] خم آمایی
[عمران و معماری] برازاندن منحنی
[کامپیوتر] روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگر مجموعه ای از نقاط داده می باشد.
[زمین شناسی] خمآمایی ، منحنی خوراندن، ایجاد یک منحنی همواره که از میان یا نزدیکی چند نقطه عبور میکند.
[ریاضیات] برازش منحنی، برازش خم، برازاندن خم، برازاندن منحنی، انطباق منحنی
[آمار] خم برازانی ، منحنی برازانی
[ریاضیات] انتگرال منحنی
[زمین شناسی] منحنی فرسایش نیمرخ نظری یک سطح شکل گرفته توسط فرسایش که تصویرگر یک رودخانه، دره، تپه، کرانه می باشد. خصوصاً منحنی بطور پیوسته نزولی که نشانگر مسیر رودخانه هم تراز و معمولاً به سمت بالا مقعر است و هنگامی که از سرچشمه به سمت دریا نزول سرازیر می شود، گسترده می گردد.
[دندانپزشکی] انحنای اکلوژنی، اگر قوس اسپی و ویلسون را که در دو جهت متضاد هم هستند به همدیگر متصل کنیم انحنای سه بعدی را می سازند که امتداد آنها در فضا به شکل یک کره ای فرضی خواهد بود بنام کره مانسون. این کره برای دندانهای پایین مقعر و برای دندانهای بالا محدب است و شعاع کره تقریبا ده سانتیمتر با مرکزی در ناحیه glabella می باشد.
[ریاضیات] خم احتمالات
[ریاضیات] منحنی تعقیب
[ریاضیات] خم چرخی، منحنی دوار
[دندانپزشکی] قوس اسپی، در دید باکالی خط منحنی که رأس کانین ها و کاسپهای باکالی پرمولرها و مولرها را بهم متصل می کند.این قوس دو بعدی بوده از جلو به عقب ابتدا به پایین و سپس بالا می رود.
[ریاضیات] خم تندترین سقوط
[ریاضیات] خم تغییرات تابع
[ریاضیات] منحنی میانگین تعداد نمونه
[ریاضیات] خم نا نرمال
[آمار] منحنی نانرمال
[شیمی] منحنی جذب
[ریاضیات] خم بی در رو
[عمران و معماری] منحنی تطابق - منحنی میزان
[ریاضیات] خم جبری
[آمار] منحنی قناس
[ریاضیات] خم تحلیلی، منحنی تحلیلی
[زمین شناسی] منحی توزیع بار سالیانه
[زمین شناسی] منحنی ضریب بار سالیانه

معنی کلمه curve به انگلیسی

curve
• line that is not straight, continuously bending line; bend, turn (in a road)
• form into a curve, bend; turn
• a curve is a smooth, gradually bending line, for example part of the edge of a circle.
• if something curves, it is shaped like a curve, or moves in a curve.
curve ball
• ball which crosses the plate on the opposite side than the side it was pitched from (baseball); something that is unexpected or something that comes in an unexpected way; hard ball, something which is extremely tricky (slang)
accident curve
• number of accidents, road carnage; graph indication the number of accidents
bezier curve
• curve produced by a special set of mathematical formulae
death curve
• arching of the body after death
declining curve
• descending graph, downward slope on a graph indicating a decrease in some value
demand curve
• graph depicting the demand for a product as a function of its price
hairpin curve
• sharp curve (in a road, river, etc.)
indifference curve
• graph that depicts the basket of goods that brings a customer the same benefit (economics)
j curve
• graph that depicts the relationship between exports and currency values (economics)
learning curve
• graph which diagrams the function of trying, graph which is an index of the ability to learn over a period of time
lorenz`s curve
• economic graph describing equivalences

curve را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی curve

ebitaheri@gmail.com ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
خَمِه ، خمینه ، نمودار منحنی
|

پیشنهاد شما درباره معنی curve



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی curve
کلمه : curve
املای فارسی : کرو
اشتباه تایپی : زعقرث
عکس curve : در گوگل


آیا معنی curve مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )