برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1182 100 1

cutting board

واژه cutting board در جمله های نمونه

1. Place it rounded side up on the cutting board.
[ترجمه ترگمان]آن را بر روی تخته برش قرار دهید
[ترجمه گوگل]آن را در کنار تخته برش بگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Turn the rice out on to a cutting board.
[ترجمه ترگمان] برنج رو از روی تخته برش گردون
[ترجمه گوگل]برنج را بر روی یک تخته بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Place ball of dough on cutting board and knead 12 times.
[ترجمه ترگمان]توپ خمیر را بر روی تخته برش و knead ۱۲ بار قرار دهید
[ترجمه گوگل]توپ را روی خم شدن روی میز بریزید و 12 بار بشویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Put the carrot on a cutting board and cut the carrot in half lengthwise.
[ترجمه ترگمان]هویج رو بذار روی تخته برش و هویج رو نصف طول ببر
[ترجمه گوگل]هویج را در یک تخته برش قرار دهید و هویج را به نصف طول بریزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه cutting board به انگلیسی

cutting board
• chopping board, plastic or wooden board on which meats and vegetables can be cut

cutting board را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرشته
تخته اشپزخانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی cutting board مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )