برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1323 100 1

Deal with

/ˈdiːl wɪθ/ /diːl wɪð/

(verb transitive) رابطه برقرار کردن با، سر و کار داشتن (verb transitive) رفتار کردن با، تا کردن با، جلوی کسی درآمدن، از پس چیزی برآمدن، سلوک کردن با، در افتادن با be easy to deal with آدم راحتی بودن، آدم خوش سلوکی بودن (verb transitive) (کار، فعالیت) به عهده گرفتن، پرداختن به، رسیدگی کردن به (verb transitive) (مسئله، پیش‌آمد) حل و فصل کردن، حل کردن (verb transitive) (بازرگانی) (سفارش) رسیدگی کردن به (verb transitive) (درباره کتاب، درباره فیلم) درباره‌ی ... بودن، مربوط به ... بودن، درباره‌ی ... بحث کردن (verb transitive) (بازرگانی) معامله داشتن با، خرید کردن از

واژه Deal with در جمله های نمونه

1. We must deal with pleasure as we do with honey, only touch them with the tip of the finger, and not with the whole hand for fear of surfeit.
[ترجمه محمد م] ما باید با لذت همانگونه برخورد کنیم که با عسل برخورد می کنیم، فقط با نوک انگشت آن را لمس کنیم و نه به خاطر زیاده خواهی با تمام دست
|
[ترجمه ترگمان]ما باید با لذت با عسل کنار بیاییم، فقط با نوک انگشت آن‌ها را لمس کنیم و نه با تمام دست ترس از surfeit
[ترجمه گوگل]ما باید با لذت برخورد کنیم، همانطور که با عسل انجام می دهیم، فقط با نوک انگشتان دست خود را لمس کنیم، و نه با دست همه برای ترس از سوء استفاده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A number of people have been employed to deal with the backlog of work.
[ترجمه ترگمان]تعدادی از مردم برای پرداختن به کاره‌ای انباشته‌شده کار به کار گرفته شده‌اند
[ترجمه گوگل]تعدادی از افراد برای حل معضلات کار به کار گرفته شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has a lot of correspondence to deal with.
[ترجمه ترگمان ...

معنی Deal with در دیکشنری تخصصی

deal with
[ریاضیات] سروکار داشتن، مربوط به، سروکار پیدا کردن

معنی کلمه Deal with به انگلیسی

deal with
• handle, take care of; do business with, trade with

Deal with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

nahid
رسیدگی کردن به دعوی
اِما
سرو کار داشتن با
کیان
انجام دادن
do
شهریار
حل و فصل کردن
محمد امین
مدیریت کردن
کامبیز اخوان
درگیر بودن
he has his own to deal with
او با خودش درگیره
mahdi.hsh94
کنار اومدن با
عبدالحسین انتخابی
به موضوعی پرداختن
میترا
رابطه برقرار کردن با
نگین
سرو کله زدن
مسلم مصلی نژاد
درباره ی ... بودن، مربوط به ... بودن، درباره ی ... بحث کردن
مهدی
پرداختن به
جلال
مقابله کردن با
Setayesh-Arya
کلنجار رفتن با
Minoo
کنار آمدن با
henna
سروکار داشتن با چیزی
to do what is necessary especially in order to solve a problem
میلاد علی پور
به حسابِ کسی رسیدن
Maryam
در معرض چیزی قرار گرفتن
سید ایمان علیزاده (گچساران)
سرو کار داشتن
مواجه شدن
برخورد کردن
مرجان میری لواسانی
دست و پنجه نرم کردن با چیزی
رسیدگی کردن

توافق کردن به توافق رسیدن
معامله کردن :
. You can make a deal with him

می توانی با او معامله کنی ... می توانی با او به توافق برسی ( توافق کردن )

مواجهه با چیزی ... / روبرو شدن با چیزی :
Deal with rainstorm مواجهه با طوفان

معامله کردن / رفتار کردن / برخورد کردن :
. we can deal with others as we want them to deal with us
می توانیم با دیگران همان رفتار ( برخورد) ی را داشته باشیم که می خواهیم آن ها با ما داشته باشند.
فارسی را پاس بداریم.
مواجه بودن با ...
سر و کار داشتن با ...
ارتباط داشتن با ...
مرتبط بودن با ...
شهاب
برخورد کردن با مثلا باید برخورد خوب کنیم با
Roz
کناراومدن با
سارا عابدی
از پس ...برآمدن؛مدیریت کارها یا اتفاق ها
jahanaks.blog.ir
سر و کار داشتن با
رسیدگی کردن به
پرداختن به
مسعود دشتبانی
در نظر گرفتن
میثم علیزاده
مواجهه با، سرو کار داشتن با
فایق آمدن
پرداختن به
Soroushgh97
سرو و سامان دادن قضیه ای
حل و فصل کردن
محدثه فرومدی
رتق‌وفتق کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deal with
کلمه : deal with
املای فارسی : دیل وید
اشتباه تایپی : یثشم صهفا
عکس deal with : در گوگل

آیا معنی Deal with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )