انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1009 100 1

Deal with

تلفظ deal with
تلفظ deal with به آمریکایی/ˈdiːl wɪθ/ تلفظ deal with به انگلیسی/diːl wɪð/

(verb transitive) رابطه برقرار کردن با، سر و کار داشتن (verb transitive) رفتار کردن با، تا کردن با، جلوی کسی درآمدن، از پس چیزی برآمدن، سلوک کردن با، در افتادن با be easy to deal with آدم راحتی بودن، آدم خوش سلوکی بودن (verb transitive) (کار، فعالیت) به عهده گرفتن، پرداختن به، رسیدگی کردن به (verb transitive) (مسئله، پیش‌آمد) حل و فصل کردن، حل کردن (verb transitive) (بازرگانی) (سفارش) رسیدگی کردن به (verb transitive) (درباره کتاب، درباره فیلم) درباره‌ی ... بودن، مربوط به ... بودن، درباره‌ی ... بحث کردن (verb transitive) (بازرگانی) معامله داشتن با، خرید کردن از

واژه Deal with در جمله های نمونه

1. We must deal with pleasure as we do with honey, only touch them with the tip of the finger, and not with the whole hand for fear of surfeit.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] ما باید با لذت همانگونه برخورد کنیم که با عسل برخورد می کنیم، فقط با نوک انگشت آن را لمس کنیم و نه به خاطر زیاده خواهی با تمام دست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید با لذت با عسل کنار بیاییم، فقط با نوک انگشت آن‌ها را لمس کنیم و نه با تمام دست ترس از surfeit
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید با لذت برخورد کنیم، همانطور که با عسل انجام می دهیم، فقط با نوک انگشتان دست خود را لمس کنیم، و نه با دست همه برای ترس از سوء استفاده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. A number of people have been employed to deal with the backlog of work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعدادی از مردم برای پرداختن به کاره‌ای انباشته‌شده کار به کار گرفته شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعدادی از افراد برای حل معضلات کار به کار گرفته شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She has a lot of correspondence to deal with.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون خیلی نامه داره که باید باه‌اش کنار بیاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با مکاتبات زیادی برخورد کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. How do you deal with persistent salesmen who won't take no for an answer?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه طور با فروشنده‌های سمج معامله می‌کنی؟ کسی جواب نه رو قبول نمی‌کنه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما چگونه با فروشندگان مداوم برخورد می کنید که هیچ پاسخی نمی گیرند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He is difficult to deal with.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سروکار داشتن با او مشکل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دشوار است برای مقابله با
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He's a difficult man to deal with.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آدم سختیه که باه‌اش کنار بیاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مرد دشوار است که با آن برخورد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We must deal with the situation before it gets out of hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید قبل از اینکه اوضاع از کنترل خارج بشه با این وضعیت کنار بیایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید قبل از اینکه از دست خارج شود، با وضعیت مقابله کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He is easy to deal with.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون خیلی راحته که باه‌اش کنار بیاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آسان است برای مقابله با
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The police had had to deal with some of the most ferocious violence ever seen on the streets of London.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس مجبور شده بود با برخی از most خشونت که تا به حال در خیابان‌های لندن دیده شده‌بود، سر و کار داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس مجبور بود با برخی از خشن ترین خشونت هایی که در خیابان های لندن دیده می شد، مقابله کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I had to deal with the university's bureaucracy before I could change from one course to another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه بتوانم از یک دوره به رشته دیگر تغییر کنم باید با تشریفات اداری دانشگاه سر و کار داشته باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه من بتوانم از یک دوره به یک دیگر تغییر کنم، باید با بوروکراسی دانشگاه مقابله کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. How do you intend to deal with this problem?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطوری میخوای با این مساله کنار بیای؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه می خواهید با این مشکل مقابله کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Members of the council had arranged a sweetheart deal with CTS.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعضای شورا با CTS یک معامله بزرگ ترتیب داده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعضای شورا یک قرارداد دوست داشتنی با CTS تنظیم کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I'll ask my personal assistant to deal with this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دستیار شخصی خودم می‌پرسم که با این قضیه کنار بیاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از دستیار شخصی خود می خواهم که با این کار برخورد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They were held together to deal with emergency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونا رو با هم نگه‌داشته بودن تا وضعیت اضطراری رو حل کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با هم برای مقابله با اورژانس ملاقات کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. How would you deal with an armed burglar?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور با یه سارق مسلح معامله می‌کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه با یک سرقت مسلحانه برخورد می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی Deal with در دیکشنری تخصصی

deal with
[ریاضیات] سروکار داشتن، مربوط به، سروکار پیدا کردن

معنی کلمه Deal with به انگلیسی

deal with
• handle, take care of; do business with, trade with

Deal with را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Deal with

nahid ٠٠:٣٢ - ١٣٩٦/٠٣/٠٣
رسیدگی کردن به دعوی
|

اِما ٢٢:٤٨ - ١٣٩٦/٠٤/٢٥
سرو کار داشتن با
|

کیان ١٧:٢٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٧
انجام دادن
do
|

شهریار ٠٤:١٨ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
حل و فصل کردن
|

محمد امین ١٢:٠١ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
مدیریت کردن
|

کامبیز اخوان ١٢:٣٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٢
درگیر بودن
he has his own to deal with
او با خودش درگیره
|

mahdi.hsh94 ١٣:٥٦ - ١٣٩٦/١١/٠٨
کنار اومدن با
|

عبدالحسین انتخابی ٠١:٢٩ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
به موضوعی پرداختن
|

میترا ١٥:٢٨ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
رابطه برقرار کردن با
|

نگین ١٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
سرو کله زدن
|

مسلم مصلی نژاد ٠٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
درباره ی ... بودن، مربوط به ... بودن، درباره ی ... بحث کردن
|

مهدی ٢٢:٠٤ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
پرداختن به
|

جلال ٠١:٠١ - ١٣٩٧/٠٨/١١
مقابله کردن با
|

Setayesh-Arya ١١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٨/١١
کلنجار رفتن با
|

Minoo ١٥:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
کنار آمدن با
|

henna ١٥:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/١١
سروکار داشتن با چیزی
to do what is necessary especially in order to solve a problem
|

میلاد علی پور ١٦:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/٢١
به حسابِ کسی رسیدن
|

Maryam ٢١:٣٢ - ١٣٩٧/١١/١٢
در معرض چیزی قرار گرفتن
|

سید ایمان علیزاده (گچساران) ٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٤
سرو کار داشتن
مواجه شدن
برخورد کردن
|

مرجان میری لواسانی ١٢:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
دست و پنجه نرم کردن با چیزی
رسیدگی کردن

توافق کردن به توافق رسیدن
معامله کردن :
. You can make a deal with him

می توانی با او معامله کنی ... می توانی با او به توافق برسی ( توافق کردن )

مواجهه با چیزی ... / روبرو شدن با چیزی :
Deal with rainstorm مواجهه با طوفان

معامله کردن / رفتار کردن / برخورد کردن :
. we can deal with others as we want them to deal with us
می توانیم با دیگران همان رفتار ( برخورد) ی را داشته باشیم که می خواهیم آن ها با ما داشته باشند.
|

مقداد سلمانپور ١٤:٥٩ - ١٣٩٨/٠١/١٢
مواجه بودن با ...
سر و کار داشتن با ...
ارتباط داشتن با ...
مرتبط بودن با ...
|

شهاب ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٣
برخورد کردن با مثلا باید برخورد خوب کنیم با
|

پیشنهاد شما درباره معنی Deal with



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی deal with
کلمه : deal with
املای فارسی : دیل وید
اشتباه تایپی : یثشم صهفا
عکس deal with : در گوگل


آیا معنی Deal with مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )