برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1316 100 1

Debauched

واژه Debauched در جمله های نمونه

1. he debauched the daughter of one of the villagers
او دختر یکی از روستاییان را از راه به در کرد.

معنی کلمه Debauched به انگلیسی

debauched
• immoral; unrestrained by morality
• someone who is debauched behaves in a way that is socially unacceptable, for example because they drink a lot of alcohol or are sexually promiscuous; an old-fashioned word.

Debauched را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
فاسد
غالبا با lifestyle میاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Debauched مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )