برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1356 100 1

Defective

/dəˈfektɪv/ /dɪˈfektɪv/

معنی: معیوب، معلول، ناقص، دارای کمبود، نا تمام

بررسی کلمه Defective

صفت ( adjective )
مشتقات: defectively (adv.), defectiveness (n.)
(1) تعریف: having a flaw, error, or other imperfection.
مترادف: faulty, flawed, imperfect
متضاد: flawless, perfect
مشابه: broken, erroneous, inaccurate, incorrect, inoperative, on the blink, poor

- The company was forced to recall the cars because of defective engines.
[ترجمه ترگمان] این شرکت مجبور شد به خاطر موتور معیوب، اتومبیل‌ها را به یاد آورد
[ترجمه گوگل] این شرکت مجبور شد به دلیل موتورهای معیوب، خودروها را به یاد بیاورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: lacking an essential element or part.
مترادف: deficient
متضاد: complete
مشابه: incomplete, lacking, wanting

- The plan was defective because it lacked safety provisions.
[ترجمه ترگمان] این برنامه ناقص بود، زیرا فاقد مفاد ایمنی بود
[ترجمه گوگل] این طرح ناقص بود چرا که در آن شرایط ایمنی نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Defective در جمله های نمونه

1. to refund the price of defective article
قیمت یک کالای معیوب را پس دادن

2. The building was destroyed when the defective boiler exploded.
[ترجمه ترگمان]این ساختمان زمانی ویران شد که کوره boiler معیوب منفجر شد
[ترجمه گوگل]ساختمان زمانی که دیگ بخار معیوب منفجر شد، ساختمان ویران شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. If the goods prove defective, the customer has the right to compensation.
[ترجمه ترگمان]اگر کالا نقصی داشته باشد، مشتری حق جبران خسارت را دارد
[ترجمه گوگل]اگر کالایی ثابت نباشد، مشتری حق جبران خسارت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I exchanged the defective tire for a good one.
[ترجمه ترگمان]لاستیک defective را با هم عوض کردم
[ترجمه گوگل]من یک تایر معیوب را برای یکی از ربات ها عوض کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Poor digestion can be caused by defective mastication of the food in the mouth.
[ترجمه ترگمان]هضم و گوارش بیچاره به خاطر ...

مترادف Defective

معیوب (صفت)
perverse , damaged , vicious , cripple , faulty , blemished , defective , imperfective
معلول (صفت)
ill , defective , caused , effected
ناقص (صفت)
rudimentary , malformed , incorrect , faulty , defective , fragmentary , mutilate , half-baked , imperfect , incomplete , sketchy , skimpy , half , imperfective , manque , roughcast
دارای کمبود (صفت)
defective , deficient
نا تمام (صفت)
inconclusive , defective , imperfect , incomplete , unfinished , partial , incompleted , imperfective , roughcast

معنی Defective در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ناقص
[صنعت] ناقص ، معیوب
[نساجی] معیوب
[ریاضیات] ضایع، قطعه ی معیوب در ماشین، ناقص، معیوب
[آمار] اقلام معیوب
[ریاضیات] معادله ی ناقص
[ریاضیات] ماتریس ناقص
[ریاضیات] عدد ناقص
[حقوق] انجام تعهد به صورت ناقص
[ریاضیات] واحد معیوب
[صنعت] معیوب ، عیب دار
[ریاضیات] حداکثر ضایعات قابل قبول، ماکزیمم خرابی در محصول، درصد قابل قبول محموله ی معیوب
[آمار] ماکسیمم درصد معیوب مجاز
[ریاضیات] درصد ضایعات

معنی کلمه Defective به انگلیسی

defective
• imperfect; deficient, lacking
• if something is defective, it is imperfect and therefore does not work properly.
defective constitution
• unhealthy
defective goods
• faulty or deficient merchandise
defective infrastructure
• faulty foundation
defective memory
• bad memory
defective practice
• deficient method or system
defective product
• faulty product, flawed merchandise
defective transaction
• business deal cancelled or nullified due to a deficiency in its conception or signing
defective year
• shortest of the three jewish years (containing 353 days)
mentally defective
• mentally deficient, mentally handicapped

Defective را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
ناکارامد
رهگذر
ناقص
معیوب
کالای ناقص
کالای معیوب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی defective
کلمه : defective
املای فارسی : دفکتیو
اشتباه تایپی : یثبثزفهرث
عکس defective : در گوگل

آیا معنی Defective مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )