انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1008 100 1

Definition

تلفظ definition
تلفظ definition به آمریکایی/ˌdefəˈnɪʃn̩/ تلفظ definition به انگلیسی/ˌdefɪˈnɪʃn̩/

معنی: تعریف، تعیین
معانی دیگر: معنی، چم، تعیین (حدود چیزی)، شرح، بیان، توضیح، روشن سازی، شناسایی، شناسانش، (ضریب قدرت عدسی و عینک) قدرت، (عکس و غیره) میزان وضوح، میزان آشکاری، روشنی

بررسی کلمه Definition

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of defining or making clear.
مترادف: clarification, elucidation, interpretation
مشابه: demarcation, explanation

(2) تعریف: the statement of the meaning of a word or phrase.
مترادف: meaning, sense, signification
مشابه: explanation, gloss, interpretation

(3) تعریف: the state or condition of being defined, sharply outlined, or clearly distinguished.
مترادف: distinctness, sharpness

واژه Definition در جمله های نمونه

1. a definition of his role in . . .
ترجمه تعیین نقش او در . . . .

2. coordinating definition
ترجمه تعریف همارا

3. what is the definition of "total"?
ترجمه معنی "total" چیست‌؟

4. this dictionary gives an exact definition of each word
ترجمه این فرهنگ معنی دقیق هر واژه را می‌دهد.

5. The term 'partner' requires careful definition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عبارت شریک به تعریف دقیق نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطلاح 'شریک' نیاز به تعریف دقیق دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I made a definition for this word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من برای این کلمه تعریف کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای این کلمه تعریف کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. There is considerable dispute over the precise definition of 'social class' as a term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث‌های قابل‌توجهی بر سر تعریف دقیق از طبقه اجتماعی به عنوان یک واژه وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مناقشه قابل توجهی در مورد تعریف دقیق «طبقه اجتماعی» به عنوان یک اصطلاح وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Can you give me a definition of this word?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میشه معنی این کلمه رو بهم بگی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید تعریفی از این کلمه را به من بدهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The words in the definition are roman / are set in roman type.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلمات در این تعریف، رومی هستند \/ در نوع رومی تنظیم شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلمات در تعریف رومی هستند / در نوع رومی تنظیم شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Can you give a more precise definition of the word?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید تعریفی دقیق‌تر از این کلمه ارائه دهید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید یک تعریف دقیق تر از کلمه را بیابید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A clinic for women would, by definition, deal with pregnancy and childbirth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلینیک برای زنان طبق تعریف، با حاملگی و زایمان سرو کار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کلینیک برای زنان، با تعریف، با بارداری و زایمان مقابله می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Neighbours by definition live close by .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همسایگان با تعریف زندگی نزدیک به هم زندگی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همسایگان بر اساس تعریف زندگی نزدیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Definition of best friend? They would let you KNOW when you had something in your teeth!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهترین دوست؟ وقتی چیزی در your داشتید به شما خبر می‌دادند!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعریف بهترین دوست؟ آنها به شما اجازه می دانند هنگامی که چیزی در دندان هایتان داشتید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The definition of the digital TV pictures is excellent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعریف تصاویر تلویزیون دیجیتال بسیار عالی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعریف تصاویر تلویزیون دیجیتال عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We need to look at a more expansive definition of the term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید به تعریف گسترده تری از این واژه نگاه کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید به یک تعریف گسترده تر از اصطلاح نگاه کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Parallel lines are, by definition, lines on the same plane that never join.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خطوط موازی با تعریف، خطوط روی همان صفحه هستند که هرگز به آن ملحق نمی‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خطوط موازی، با تعریف، خطوط در همان هواپیما هستند که هرگز پیوستن نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There is no agreed definition of what a comprehensive school should be.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ تعریفی برای تعریف یک مدرسه جامع وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ تعریفی توافق شده در مورد مدرسه جامع وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Definition

تعریف (اسم)
praise , description , explanation , compliment , portrayal , circumscription , definition , quantification , portraiture
تعیین (اسم)
signification , nomination , specification , designation , determination , definition , fixation

معنی عبارات مرتبط با Definition به فارسی

تعریف همارا
تعریف مسئله
خودشناسی

معنی Definition در دیکشنری تخصصی

[سینما] کیفیت تصویر - وضوح - وضوح تصویر
[برق و الکترونیک] تعریف - وضوح ، تعریف 1. میزان وفاداری تصویر تولید شده توسط گیرنده های تلویزیونی و نمابر به تصویر اصلی 2. میزان تعریف جزئیات خطوط ریز در یک مدار چاپی متناوب با نقشه اصلی 3. میزان وفاداری به جزئیات در تصویر باز تولید شده .
[زمین شناسی] درجه وضوح عکس درجه روشنی و تیزی (sharpness) یک تصویر در عکسبرداری، همچنین قابلیت یک عدسی برای به ثبت رساندن جزییات دقیق.
[نساجی] تعریف
[ریاضیات] تعریف
[ریاضیات] تعریف به تجرید
[ریاضیات] تعریف به استقرا، تعریف بوسیله ی استقرا
[ریاضیات] تعریف به استقرا، تعریف برگشتی، تعریف تراجعی
[سینما] نمودار وضوح
[ریاضیات] محدودیت تعریف
[سینما] خطای وضوح
[ریاضیات] تعریف یک تابع
[کامپیوتر] تعریف یک برنامه
[ریاضیات] تعریف مفهوم
[ریاضیات] تعریف تابع توزیع
[صنعت] تعریف فعالیت - فرایند شناسایی فعالیت های خاصی که باید برای تولید اقلام قابل تحویل پروژه انجام گردند.
[ریاضیات] تعریف دیگر
[کامپیوتر] تعریف بلوک
[کامپیوتر] تعریف سل .
[ریاضیات] تعریف دوری
[ریاضیات] تعریف احتمال کلاسیک
[ریاضیات] تعریف محاسبه ای
[ریاضیات] تعریف ضمنی
[کامپیوتر] تعریف نوع سند
[ریاضیات] حوزه ی تعریف، دامنه ی تعریف

معنی کلمه Definition به انگلیسی

definition
• explanation, meaning, interpretation (as of a word or term)
• a definition of a word or term is a statement giving its meaning, especially in a dictionary.
• if you say that something has a particular quality by definition, you mean that it has this quality simply because of what it is.
• definition is the quality of being clear and distinct.
adequate definition
• acceptable explanation
dictionary definition
• meaning of a word found in a dictionary
document type definition
• specification written in the standard generalized markup language and containing information about the format of a particular document, dtd (computers)

Definition را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Definition

مقداد سلمانپور ١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
تعیین جزئیات.
پیشرفت (کار یا پروژه).
مجموعه اسناد مناقصه که توسط کارفرما تهیه شده و به شرکت کنندگان تحویل میشود.
تعریف.
|

پیشنهاد شما درباره معنی Definition



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی definition
کلمه : definition
املای فارسی : دفینیشن
اشتباه تایپی : یثبهدهفهخد
عکس definition : در گوگل


آیا معنی Definition مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )