انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 924 100 1

Depend

تلفظ depend
تلفظ depend به آمریکایی/dəˈpend/ تلفظ depend به انگلیسی/dɪˈpend/

معنی: وابسته بودن، مربوط بودن، موکول بودن، توکل کردن، منوط بودن
معانی دیگر: (بیشتر با: on) بستگی داشتن به، منوط بودن به، موکول بودن به، (با: on) اطمینان کردن به، به امید (کسی یا چیزی) بودن، دلگرمی داشتن به، اتکا کردن به (یا داشتن به)، روی کسی حساب کردن، متکی بودن به، (نادر) آویختن از، آونگان بودن

واژه Depend در جمله های نمونه

1. i depend upon authorship for my entire living
ترجمه زندگی من کاملا از راه نویسندگی تامین می‌شود.

2. i don't depend on the word of an addict
ترجمه به قول آدم معتاد اطمینان نمی‌کنم.

3. a product one can depend on
ترجمه فرآورده‌هایی که می‌توان به آن اعتماد کرد

4. a man's worth does not depend on his office; rather the worth of his office depends on him
ترجمه نه به منصب بود بلندی مرد / بلکه منصب شود به مرد بلند

5. the country's economy should not depend on a single product
ترجمه اقتصاد کشور نباید تنها به یک فرآورده متکی باشد.

6. Depend on others and you always repent.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] به امید دیگران و تو بودن همیشه پشیمانی به بار میاره
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به دیگران اعتماد کن و همیشه پشیمان خواهی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسته به دیگران و همیشه توبه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Place allow me to smal proud,because like you depend on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به من اجازه بدهید احساس غرور کنم، چون شما به آن وابسته هستید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محل به من اجازه می دهد که افتخار بزنم، زیرا مثل شما بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Animals depend on plant material for food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حیوانات به مواد گیاهی برای غذا وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حیوانات به مواد گیاهی برای غذا بستگی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Remember, happiness doesn't depend upon who you are or what you have; it depends solely upon what you think.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به خاطر داشته باشید که خوشبختی به کسی بستگی ندارد که شما کی هستید یا آنچه دارید، بستگی دارد به آنچه شما فکر می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یاد داشته باشید، خوشبختی به آنچه که شما یا آنچه شما دارید وابسته نیست آن صرفا بر اساس آنچه شما فکر می کنید بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Happiness doesn't depend on any external conditions. It is governed by our mental attitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شادی به هیچ شرایط خارجی بستگی ندارد این امر با نگرش ذهنی ما اداره می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوشبختی در هیچ شرایط خارجی بستگی ندارد این است که توسط نگرش ذهنی ما اداره می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Cold-blooded animals depend on the temperature of their immediate environment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حیوانات خون‌گرم به دمای محیط immediate خود وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حیوانات سرد خون به دمای محیط فوری خود بستگی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. My wife and daughter depend on me for their living.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زن و دختر من به خاطر زندگی آن‌ها به من متکی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همسر و دختر من به خاطر زندگی من بستگی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The risk and severity of sunburn depend on the body's natural skin colour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خطر و شدت آفتاب‌سوختگی به رنگ طبیعی پوست بدن بستگی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خطر و شدت آفتاب سوختگی به رنگ پوست طبیعی بدن بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Most of these conjuring tricks depend on sleight of hand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر این حقه‌های conjuring به تردستی و تردستی بستگی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر این کلاهبرداری های پیش پا افتاده بستگی به لجباز بودن دست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. These charities depend on the compassionate feelings and generosity of the general public.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موسسات خیریه به احساسات دلسوزانه و سخاوت عموم مردم بستگی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این موسسات خیریه به احساسات دلسوز و سخاوتمندانه عموم مردم بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The future of the company will depend crucially on how consumers respond.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آینده شرکت بستگی به نحوه واکنش مصرف کنندگان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آینده این شرکت به شدت بستگی دارد که مصرف کنندگان چگونه پاسخ دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I'll be there, depend on it!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من اونجا خواهم بود، مطمئن باش!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آنجا هستم، به آن بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. You can always depend on Michael in a crisis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما همیشه می‌توانید به مایکل در یک بحران تکیه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما همیشه می توانید در مایکل در یک بحران بستگی داشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. You can't depend on your parents forever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو نمی‌توانی برای همیشه به پدر و مادرت تکیه کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمی توانید به پدر و مادرم وابسته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Half the university research posts depend on outside funding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیمی از پست‌های تحقیقاتی دانشگاه به سرمایه‌گذاری خارجی وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیمی از پست های پژوهشی دانشگاه وابسته به بودجه خارجی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Depend

وابسته بودن (فعل)
appertain , depend , hinge , belong , pertain
مربوط بودن (فعل)
bear , appertain , depend , pertain
موکول بودن (فعل)
depend
توکل کردن (فعل)
depend
منوط بودن (فعل)
depend

معنی عبارات مرتبط با Depend به فارسی

معنی Depend در دیکشنری تخصصی

depend
[ریاضیات] مستقل نبودن، بستگی داشتن، مربوط بودن، وابسته بودن
[ریاضیات] با توجه به، مبتنی بر، بسته بودن

معنی کلمه Depend به انگلیسی

depend
• rely on, trust; be dependent upon, be supported by
• if you depend on someone or something, you need them to survive.
• if you can depend on someone or something, you know that they will help you when you need them.
• if you say that one thing depends on another, you mean that the first thing will be affected or determined by the second.
• you use an expression such as `it depends' to indicate that you cannot give a clear answer to a question because the answer will be affected or determined by other factors.
• you use depending on to say that what happens varies according to the circumstances.
depend on
• place trust in; rely on for support; be contingent upon
depend upon
• contingent on; rely upon

Depend را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Depend

gam.magh ٢١:٥٥ - ١٣٩٦/٠٧/٢٨
منتظر باش..بعدا...حالا بعد
|

حامد نیازی ١١:٣٣ - ١٣٩٦/١٢/٠٩
It depends on sb/sth
به کسی یا چیزی بستگی داشتن
|

یلدا ١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
وابسته بودن
|

haniyeh.salahi ١٧:٢٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
روی کسی حساب کردن
|

Yosra ١٨:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
روى كسى حساب كردن
|

mothre ١٢:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
بستگی داشتن ( در یک موضوع یا چیز دیگر )
|

M ١٥:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/١٦
نگران
|

مقاره ٠٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
بستگی داشتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Depend



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

... > run down
♾❤️👑 > nineteen
Ava sadat zeinal > must
سونیا تبریزی > fatherhood
سارا > سارا
Marzieh Golkar > Miss me
سونیا > Hostility
میلاد علی پور > reconvene

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی depend
کلمه : depend
املای فارسی : دپند
اشتباه تایپی : یثحثدی
عکس depend : در گوگل


آیا معنی Depend مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )