انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 772 100 1

واژه Deploy در جمله های نمونه

1. The infantry began to deploy at dawn.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیاده نظام در خورشید شروع به کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The general ordered his men to deploy in order to meet the offensive of the enemy.
ترجمه کاربر [ترجمه فواد بهشتی] ژنرال به مردانش دستور داد تا برای مقابله با تهاجم دشمن اعزام شوند
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عموم به مردانش دستور داد تا برای مقابله با تهاجم دشمن اعزام شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The military commanders won't deploy their land forces until they're satisfied that the air attacks have done their job.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرماندهان نظامی نیروهای زمینی خود را تا زمانی که متوجه شده اند که حملات هوائی شغل خود را انجام داده اند، تحویل نمی دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. My job doesn't really allow me fully to deploy my skills/talents.
ترجمه کاربر [ترجمه سعيد مددي حقيقي] شغلم به من اجازه نمي دهد تا از استعدادها/مهارتهاي خودم كاملا بهره برداري كنم
|

ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شغل من واقعا به من اجازه نمی دهد به طور کامل به استقرار مهارت ها / استعدادها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The decision has been made to deploy extra troops/more powerful weapons.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم گرفته شده است که نیروهای اضافی / سلاح های قدرتمند بیشتری را بکارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It would take until 2007 to deploy 50 interceptors-about half the number the Clinton administration originally planned for that date.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تا سال 2007 تا سال 2007، 50 رهگیر را به راه انداخته است - حدود نیمی از کلینتون، که در ابتدا برای آن تاریخ برنامه ریزی شده بود، قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Moreover, they were forced to deploy an army for both attack and defense.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، آنها مجبور به ارتش برای حمله و دفاع بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Senior Marine Corps officers were preparing to deploy to the Gulf.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مأموران سپاه قدس در حال آماده شدن برای استقرار در خلیج فارس بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. What specific approaches will you use to deploy help and reinforcement just in time?
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه روش های خاصی برای به کارگیری کمک و تقویت در زمان مناسب استفاده می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Nor did they continue to deploy the full panoply of radical techniques in moments of perceived social and political crisis.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همچنان آنها را در لحظات بحران اجتماعی و سیاسی درک نکردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It was time to deploy Dexter's tactic of unsubstantiated allegation.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقت آن است که تاکتیک دکستر را از ادعای ناعادلانه به کار ببندیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The hand gunners deploy to one side of the halberdiers while the swordsmen deploy to the other.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توپچی های دست در یک طرف هلبریدر ها در حالی که شمشیربازان به سوی دیگر می روند، مستقر می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Sir John approved Mr Todd's plans to deploy the tasers as soon as pos sible.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر جان جان برنامه های آقای تاد را تائید کرد تا هرچه زودتر این کار را انجام دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. C., will deploy a fuel cell-driven shuttle bus using methanol as a fuel.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]C, یک اتوبوس شاتل با سوخت سلولی را با استفاده از متانول به عنوان یک سوخت به کار خواهد گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Deploy

گسترش (اسم)
extension , spread , propagation , expanse , deploy , deployment
بحالت صف دراوردن (فعل)
deploy
قرار دادن قشون (فعل)
deploy
گسترش یافتن (فعل)
spread , circumfuse , outspread , deploy

معنی کلمه Deploy به انگلیسی

deploy
• be spread out or arranged strategically (of troops, etc.); spread out; move into a position of readiness
• to deploy troops or resources means to organize or position them so that they are ready for immediate action.

Deploy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Deploy

محسن احمدیانی ١٤:٠٢ - ١٣٩٦/٠٩/١٣
حمل و نقل
|

فرزانه ١١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
1.به کار گرفتن به شیوه موثر2. قشون کشی
|

آ-ف ٢٢:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
به کار بردن و پیاده کردن (اگر مثلا منظور مطلب یامکالمه باشد)
|

میلاد علی پور ٢٠:٤٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
رشد کردن
|

هادی ١٦:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
فرستادن نیروی نظامی
|

مجتبی ٢٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
Deploying or Deployment =
بهینه سازی
مصرف بهینه
بهینه کردن
|

محمد ضایی بیگدلی ١٥:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٨
deployed
تهیه و تدارک دیده شده، بسیج شده، آماده شده
|

پیشنهاد شما درباره معنی Deploy



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deploy
کلمه : deploy
املای فارسی : دپلی
اشتباه تایپی : یثحمخغ
عکس deploy : در گوگل


آیا معنی Deploy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )