انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 928 100 1

واژه Deposition در جمله های نمونه

1. The accused has made a deposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متهم رسوب کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متهم دادگاه را تهیه کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Our lawyer took a deposition from us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وکیل ما یه دادرسی از طرف ما گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکیل ما از ما تقاضا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. This mechanism, mineral deposition, is one factor participating in the process of bone remodeling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مکانیزم، رسوب معدنی، یکی از عوامل موثر در فرآیند مدل‌سازی بافت استخوان می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مکانیزم، رسوب مواد معدنی، یکی از عوامل شرکت در روند بازسازی استخوان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The deposition of Nepos and then that of Romulus Augustulus in 476 saw the end of the line of western Roman emperors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رسوب of و سپس that Augustulus در ۴۷۶ میلادی انتهای خط امپراطوران روم غربی را دیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسوب Nepos و سپس آن از Romulus Augustulus در 476 پایان خط از امپراتوران غربی رومی را دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Nevertheless, local action often entailed the deposition of the existing authorities and their replacement by local notables.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، اقدامات محلی اغلب منجر به عزل مقامات موجود و جایگزینی آن‌ها توسط بزرگان محلی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این وجود، اقدامات محلی اغلب شامل دفع مقامات موجود و جایگزینی آنها با مقامات محلی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The logical result of excommunication was deposition, for an excommunicate bishop or king could not rule a diocese or kingdom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتیجه منطقی تکفیر، حکم خلع است، زیرا یک اسقف یا پادشاه می‌تواند یک اسقف‌نشین و یا قلمرو پادشاهی را اداره کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتيجه منطقی ازدواج مجدد، رسيدگی بود، زيرا يک اسقف اعظم بيگانه يا پادشاه نمیتواند قيام يا سلطنت را اداره کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Crowds celebrated the dictator's deposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم رسوب دیکتاتور را جشن گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توطئهگران دیکتاتور را جشن گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Poor-quality eggshells indicate insufficient deposition of calcium and this deficiency was shown to have arisen because of increased soil acidification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پوسته تخم‌مرغ با کیفیت ضعیف نشان می‌دهد که رسوب کافی کلسیم و این کمبود به دلیل افزایش اسیدی شدن خاک بوجود آمده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخم مرغ های با کیفیت پایین نشان دهنده کافی بودن کربنات کلسیم است و این کمبود به علت افزایش اسیدیته شدن خاک افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. There was deposition in large alluvial fans stretching out from the mountains in the south and the north-east into the flat plain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در alluvial وسیعی که از کوه‌ها در جنوب و شمال شرقی به دشت هموار امتداد داشتند، رسوب داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسوب در طرفداران بزرگ آبرفتی که از کوه های جنوب و شمال شرق به دشت صاف برداشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Erosion and deposition begin and end at different times at sites hundreds of kilometers apart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرسایش و رسوب شروع و در زمان‌های مختلف در مکان‌هایی که صدها کیلومتر از هم جدا هستند به پایان می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرسایش و رسوب در صدها کیلومتر از زمان های مختلف در سایت های مختلف شروع و پایان می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Dry deposition may make a major contribution to the acidity problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رسوب خشک می‌تواند سهم عمده‌ای در مساله اسیدیته داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسوب خشک ممکن است نقش مهمی در مشکل اسیدیته داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. It was a trial by deposition conducted across the four corners of the nation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک محاکمه با رسوب انجام‌شده در چهار گوشه کشور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این محاکمه ای بود که در چهار گوشه کشور انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Deposition of nitric acid in particular may contribute to the equation as a fertiliser as well as a pollutant perse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Deposition اسید نیتریک به طور خاص ممکن است به این معادله به عنوان کود شیمیایی و نیز یک perse آلاینده کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسوب اسید نیتریک به طور خاص می تواند به معادله به عنوان یک کود و همچنین یک علف آلاینده کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. During the deposition, Symington defended the use of the $ 6 5 million Esplanade appraisal in his 1990 financial statement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طول خلع، symington از استفاده از ۶ میلیون دلار ارزیابی Esplanade در بیانیه مالی ۱۹۹۰ دفاع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طی مراسمی، سیمیمتون از استفاده از ارزیابی 6،5 میلیون دلاری در گزارش مالی خود در سال 1990 دفاع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Deposition

گواهی (اسم)
certification , evidence , testimony , attestation , witness , warrant , deposition , testis
ورقه استشهاد (اسم)
deposition
نوشته (اسم)
record , deposition , writing , opus , inscription , epigraph , manuscript , writ , scrip , paperwork

معنی Deposition در دیکشنری تخصصی

deposition
[شیمی] رسوبگیری ، نهشت ، نشاندن ماده بر جسمی ، افت ، افسردگی
[برق و الکترونیک] نشست فرایند نشاندن مواد روی یک بستر ، نوعاً برای نشاندن لایه های نازک رسانا و عایق و تشکیل گیت ماسفتها ، خازن ، مقاومتهای نازک - پوسه ، و مسیر اتصالات داخلی مدارهای مجتمع به کار می رود . - رسوب ، ته نشین
[زمین شناسی] نهشت ، نهشته ،رسوب گذاری، نهشت، ته نشینی ، رسوبگذاری مواد رسوبی - الف) پاین رفتن، در پایین قرار گرفتن یا به پایین افتادن هر ماده ای را گویند. بالاخص فرآیند سازنده تجمع و تبدیل به لایه ها، رگه ها یا توده های نامنظم از هر نوع مواد سنگی سست جدا از هم توسط هر عامل طبیعی مانند ته نشینی مکانیکی رسوب از تعلیق در آب، ته نشینی شیمیایی مواد کانی یا معدنی توسط تبخیر از انحلال یا تجمع مواد آلی به خاطر مرگ گیاهان یا جانوران. - نیز ببنیید: رسوبگذاری. - ب) مواد ته نشین شده. یک نهشته یا رسوب. -
[حقوق] شهادت کتبی و به قید سوگند، خلع، عزل
[خاک شناسی] ته نشست
[پلیمر] نشاندن
[آب و خاک] ته نشینی، رسوبگذاری
[ریاضیات] بازدهی رسوب
[ریاضیات] نرخ رسوب
[برق و الکترونیک] نشست بخار شیمیایی فرایند پوشاندن ماده از طریق گرم کردن آن تا نقطه ی ذوب در محفظه خلأ و تزریق گازهایی به داخل محفظه که توسط جسم جذب شده و به آن می چسبد . از این فرایند برای آلایش نیمه رساناها با اتمهای دهنده یا پذیرنده و تغییر مشخصات الکتریکی آنها استفاده می شود. برای تشکیل لایه های فلزی یا اکسید نیز به کار می رود. - نشت بخار شیمیایی
[صنعت] آرایش جدید الکتریکی
[برق و الکترونیک] شست الکتریکی ؛رسوبدهی الکتریکی ؛نشست الکترولیتی فرایند نشست الکترود از طریق آبکاری الکتریکی .
[برق و الکترونیک] نست بی برق نشست شیمایی فلز به روی ماده بدون واکنشهای الکترولیتی یا آبکاری الکتریکی .
[زمین شناسی] رسوبگذاری یا ته نشینی الکی - اصطلاحی که توسط هوکس (1967) برای تشکیل توده های لبه دار دانه درشت بر روی مخروط افکنه پیشنهاد شد که مواد آن به حد زیادی درشت و نفوذپذیر هستند و تراوش کامل آب قبل از اینکه به پای مخروط برسد را ممکن می سازد.
[زمین شناسی] رسوبگذاری رود، ته نشینی رود - تجمع ذرات یا قطعات سنگی حمل و نقل شده از هر نوع بر روی بستر یا دشت سیلابی الحاقی رود، یا بر روی کف حجم آب ساکن که به درون آن رود، تخلیه می شود.
[شیمی] رسوب سازی با بخار
[برق و الکترونیک] نشاندن با بخار فرایند نشاندن پوسه ی نازکی از فلز روی جسم برای فلزی کردن آن با میعان بخار فلز مذاب در خلأ.
[آب و خاک] ته نشست موجی،رسوب موجی
[زمین شناسی] زون نهشت - ناحیه ای که درون آن مواد نهشته ای یخچال های قاره ای از زون یا منطقه فرسایش حاصل می شوند.این منطقه معمولاً با یخرفت پوشیده شده و دارای جنبه های کلی یک دشت است. (استاکس و وارتر 1955).

معنی کلمه Deposition به انگلیسی

deposition
• sworn testimony, testimony given under oath; dismissal, removal (from an office or position)
• deposition is a geological process which causes layers of minerals to be formed in the ground or on the surface of the earth over a period of time; a technical term.
• the deposition of a political leader is the removal of him or her from office.
• a deposition is a formal written statement, made for example by a witness to a crime, which can be used in a court of law if the witness cannot be present.
deposition of a will
• formal act of writing a will

Deposition را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Deposition

بهزاد ناطق ١٣:٤٣ - ١٣٩٦/٠٦/٠١
لایه نشانی
|

آتنا ١٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٤/١٠
تجمع (accumulation)
|

Masoud ١٨:١٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
رسوب
|

پژمان ز ٠٨:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/١١
(صنعت) دورریختن/از هم پاشیدگی/رهاسازی مواد و سیالات شیمیایی
|

مجید دلیری ٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
تسریب
|

محمد ٠١:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
لایه نشانی
|

Morteza basiri ١٤:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٣١
استشهادیه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Deposition



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی deposition
کلمه : deposition
املای فارسی : دپسیتین
اشتباه تایپی : یثحخسهفهخد
عکس deposition : در گوگل


آیا معنی Deposition مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )