برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

Desperate

/ˈdesprət/ /ˈdespərət/

معنی: بسیار سخت، از جان گذشته، ناامید، بسیار بد، بی امید، بی چاره، فرومانده
معانی دیگر: نومیدانه، از روی استیصال، از روی ناچاری، از روی ناگزیری، از روی درماندگی، مذبوحانه، نومید کننده، یاس آور، دست از جان شسته، خطرناک، شدیدا نیازمند یا متمایل، تشنه ی چیزی، وخیم، یاس انگیز، نومیدگر، حاد، مبرم، نا امیدوار، مایوس

واژه Desperate در جمله های نمونه

1. desperate diseases must have desperate cures
بیماری‌های شدید نیاز به درمان جدی دارند

2. desperate poverty
فقر نومید کننده

3. a desperate criminal
بزهکار از جان گذشته

4. a desperate illness
بیماری وخیم

5. a mother's desperate attempts to revive her dead child
کوشش‌های مذبوحانه‌ی مادر برای احیای فرزند مرده‌اش

6. the country's desperate need for reforms
نیاز مبرم کشور به اصلاحات

7. to be desperate for affection
تشنه‌ی محبت بودن

8. the situation was desperate and england stood alone against hitler
وضعیت نومید کننده بود و انگلیس تنها در مقابل هیتلر ایستادگی می‌کرد.

9. the old woman was desperate for money
پیرزن سخت محتاج پول بود.

10. hunger had made them so desperate that they would not flinch at anything
گرسنگی آنقدر جان آنها را به لب آورده بود که از هیچ کاری روگردان نبودند.

11. his wife's verbal onslaughts had made him desperate
حملات شدید لفظی زنش او را مستاصل کرده بود.

12. Somewhere out there was a desperate man, cold, hungry, ...

مترادف Desperate

بسیار سخت (صفت)
crucial , desperate
از جان گذشته (صفت)
desperado , desperate
ناامید (صفت)
disappointed , desperate
بسیار بد (صفت)
detestable , devilish , terrible , desperate
بی امید (صفت)
desperate
بی چاره (صفت)
forlorn , poor , shiftless , destitute , desperate , hapless , helpless , incurable , wretched
فرومانده (صفت)
poor , weary , desperate , helpless , distressed

معنی کلمه Desperate به انگلیسی

desperate
• hopeless, despairing; dangerous, violent; terrible, bad
• if you are desperate, you are in such a bad situation that you will try anything to change it.
• if you are desperate for something, you want or need it very much indeed.
• a desperate situation is very difficult or dangerous.
desperate condition
• grave situation, hopeless state
desperate criminal
• violent and reckless criminal
becoming desperate
• losing hope, despairing
the situation was desperate
• circumstances were not good, the situation was very bad

Desperate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه فاطمه
نافرجام
jjjj
بی قرار
رئیس علی دلواری
مستاصل - ناچار
Sunflower
Eager, wanting, longing, yearning
In want of
مشتاق، پر اشتیاق، مای بودن به چیزی، خواستار چیزی,
فلورا
Frustrated
BTS
هوس باز
Ayda
وخیم و جدی
Angel
درمانده
Zeinab
اشتیاق
Mohammad
شرایط نا امید کننده
متین خدایی
بسیار سخت، بی امید
الهام
در به در
میلاد علی پور
افسرده، دپرس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی desperate
کلمه : desperate
املای فارسی : دسپرت
اشتباه تایپی : یثسحثقشفث
عکس desperate : در گوگل

آیا معنی Desperate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )