انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 796 100 1

Development

تلفظ development
تلفظ development به آمریکایی/dɪˈveləpmənt/ تلفظ development به انگلیسی/dɪˈveləpmənt/

معنی: پیشرفت، پیش روی، ترقی، ظهور، بسط، توسعه، ایجاد، سیر، رشد، نمو، سیر تکاملی، تقریر
معانی دیگر: گسترش، بالش، پیدایش، رویداد، پیشامد، رخداد، واقعه، گوالش، (هرچیز به وجود آمده یا گسترش یافته) ساخته، منطقه ی ساخته شده، شهرک، آبادسازی، عمران، گوالندگی، ظهور عکس

واژه Development در جمله های نمونه

1. abnormal development
ترجمه رشد ناهنجار

2. economic development
ترجمه پیشرفت اقتصادی

3. industrial development
ترجمه پیشرفت صنعتی

4. intellectual development
ترجمه پرورش عقل

5. the development of the english drama
ترجمه سیر تحول نمایش‌پردازی در انگلستان

6. sluggish economic development
ترجمه پیشرفت اقتصادی آهسته

7. chart the development (or progress) of something
ترجمه پیشرفت چیزی را نشان دادن یا طرح‌ریزی کردن یا روی نمودار نگاره کردن

8. a child's cognitive development
ترجمه رشد شناختی کودک

9. she pioneered the development of this vaccine
ترجمه او در ایجاد این واکسن پیشگام بود.

10. government interference obstructed the development of trade
ترجمه دخالت دولت مانع توسعه‌ی امور بازرگانی می‌شد.

11. measures intended to facilitate economic development
ترجمه اقداماتی که برای تسهیل پیشرفت اقتصادی صورت گرفته است

12. the different phases of children's development
ترجمه دوره‌های گوناگون رشد کودکان

13. they were pioneers in the development of radar
ترجمه آنان در ایجاد رادار پیشتاز بودند.

14. sound planning is crucial to economic development
ترجمه برنامه‌ریزی معقول برای پیشرفت اقتصادی اهمیت حیاتی دارد.

15. too many strikes have arrested their economic development
ترجمه اعتصابات زیاد پیشرفت اقتصادی آنان را متوقف کرده است.

16. the country entered a new phase of economic development
ترجمه کشور وارد مرحله‌ی جدیدی از ترقی اقتصادی شد.

17. malnutrition is one of the major factors in the development of diseases
ترجمه بدخوراکی (سو تغذیه) یکی از سازه‌های عمده‌ی پیدایش بیماری‌ها است.

18. the saga of those who dedicated their lives to the development of sciences
ترجمه حماسه‌ی آنان‌که جان خود را فدای پیشرفت علوم کردند

19. A vast tract of land is ready for development.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک قطعه زمین وسیع برای توسعه آماده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بخش وسیع زمین برای توسعه آماده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Road development in the area has been severely affected by the conservation programmes of the council.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توسعه جاده در این منطقه به شدت تحت‌تاثیر برنامه‌های حفاظتی این شورا قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه های جاده ای در منطقه به شدت تحت تاثیر برنامه های حفاظت از شورا قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The tribe's development was more primitive than that of their neighbours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توسعه این قبیله از همسایگان آن‌ها primitive بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه قبیله ابتدایی تر از همسایگان خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The spokeswoman said that Nimby attitudes were delaying development of the site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنگوی زن گفت که نگرش‌های Nimby توسعه این سایت را به تاخیر انداخته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنگوی وزارت امور خارجه گفت که نگرش نیمیبی به تأخیر افتادن توسعه سایت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The two universities are to cooperate in the development of a new industrial process.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو دانشگاه در توسعه یک فرآیند جدید صنعتی هم‌کاری می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو دانشگاه باید در توسعه یک فرآیند صنعتی جدید همکاری کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Between the eighth week of development and birth a human embryo is called a foetus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بین هشت هفته توسعه و تولد جنین انسان جنین نام دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بین هفته هشتم رشد و تولد جنین انسان جنین نامیده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. That sale precludes further development on this site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فروش مانع توسعه بیشتر این سایت می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فروش مانع گسترش بیشتر این سایت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. We welcome this development very much.
ترجمه کاربر [ترجمه صبا] ما از این پیشرفت خیلی خوشحالیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما از این توسعه بسیار استقبال می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از این پیشرفت خیلی خوش آمدید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. The development of this industry will take several years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توسعه این صنعت چند سال طول خواهد کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه این صنعت چندین سال طول خواهد کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Development

پیشرفت (اسم)
advance , accession , progress , improvement , development , progression , growth , proceeding , advancement , rise , promotion , lift , furtherance , headway
پیش روی (اسم)
advance , progress , development , precession , onrush , march , antecedence
ترقی (اسم)
increase , progress , development , increment , growth , ascent , success , boost , advancement , rise , promotion , lift , pickup , jump , procession
ظهور (اسم)
development , advent , manifestation , appearance , apparition , emersion , ostentation , loose , outburst , conspicuity , epiphany
بسط (اسم)
amplification , extension , development , expansion , stretch , auxesis , outspread , outstretch
توسعه (اسم)
amplification , increase , enlargement , extension , development , increment , expansion , outreach , outspread
ایجاد (اسم)
development , authorship , creation
سیر (اسم)
development , process , go , movement , motion , travel , excursion , passage , walk , promenade , tour , garlic , sightseeing
رشد (اسم)
increase , development , growth , formation , pickup
نمو (اسم)
development , evolvement
سیر تکاملی (اسم)
development , evolution , evolvement
تقریر (اسم)
development , exposition , statement , presentation

معنی عبارات مرتبط با Development به فارسی

پیشرفت دلگرم کننده، چشمگیر
بوم گسترش زیست شناسى : بوم گسترد

معنی Development در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] توسعه
[شیمی] ظهور ، پیشرفت ، گسترش ، توسعه ، بالش ، رشد، نمو، پیدایش ، تکامل
[سینما] بسط - ظهور
[عمران و معماری] توسعه - گسترش - رشد
[مهندسی گاز] گسترش ، توسعه
[زمین شناسی] پیشرفت ، توسعه ، بسط ، ترقی ، نمو ، ظهور (عکس) ، ایجاد
[بهداشت] توسعه - رشد
[صنعت] توسعه ، گسترش ، پیشرفت ، ترقی ، ایجاد
[نساجی] ظهور
[ریاضیات] گسترش، بسط، توسعه، عمران، پرورش، پیشرفت، تحت تکفل، عائله، بهسازی، ایجاد
[معدن] تجهیز و آماده سازی (عمومی استخراج)
[آمار] 1. پیدایش 2. تحول 3. پدیدآوری
[آب و خاک] توسعه، پیشرفت
[سینما] حمام ظهور
[عمران و معماری] تنش پیوستگی مهاری
[ریاضیات] بودجه ی عمرانی
[کامپیوتر] چرخه توسعه .
[نفت] حفاری گسترشی
[نساجی] رنگینه ظاهر شونده
[عمران و معماری] طول مهاری - طول گیرایی
[زمین شناسی] برداشتن پوشش از روی مخازن زغال سنگ به طوریکه آماده استخراج بعدی شوند .
[ریاضیات] بسط دترمینان
[عمران و معماری] دوره توسعه
[زمین شناسی] توسعه شتابیده
[زمین شناسی] توسعه کشاورزی فرآیندی در جهت تسهیل محدودیتهایی دانست که بر اثر عرضه کشش ناپذیر زمین و نیروی کار بر جریان تولید اعمال می گردد
[زمین شناسی] رشد صعودی ، رشد سریع.
[روانپزشکی] رشد شناختی. رشد توانایی رفتار کودک بگونه ای هشیارانه.
[نساجی] عمل آوری مواد رنگی - تهیه رنگ
[کامپیوتر] توسعه متقابل
[نساجی] طرح دوره آموزشی
[زمین شناسی] توسعه انحطاطی ، رشد کاهنده - چشم اندازی که در آن سرعت فرسایش خیلی بیشتر از سرعت بالا آمدگی است یا عریض شدگی دره خیلی زیادتر از گودشدگی آن باشد. به وسیله کاهش پستی و بلندی زمین و تشکیل شیب های مقعر تشخیص داده می شود. - تولید یک چشم انداز در جایی که آهنگ فرسایش روبه پایین سریع تر از آهنگ بالاآمدگی است یا در جایی که پهن شدگی دره سریع تر و افزون بر عمیق شدن دره می باشد و بوسیله کاهش برجستگی نسبی و تشکیل شیبهای مقعر تشخیص داده می شوند . - مقایسه شود با : رشد شتابنده ، رشد یکنواخت . - مترادف : descending development wanenig development
[زمین شناسی] توسعه فرورونده
[عمران و معماری] پراکندگی توسعه شهری

معنی کلمه Development به انگلیسی

development
• evolvement, gradual growth, evolution, maturation; progression
• development is the growth or formation of something over a period of time.
• development is also the process or result of improving a basic design.
• development is also the process of making an area of land or water more useful or profitable.
• development projects and aid are intended to help the poorer, less industrialized countries to develop.
• a development is an event which is likely to have an effect on an existing situation.
• a development is also an estate of houses or other buildings which have been built by property developers.
development area
• area being expanded or improved
development area a
• given region that is under development
development bank
• bank whose purpose is to offer assistance to new and developing businesses
development loan
• loan given for the purpose of strengthening and improving a business
development of mankind
• formation of mankind, evolution of the human race
development potential
• possibilities for improvement and growth
development project
• plan for building a group of houses or apartment buildings
development stage
• one of the parts in the path to the final stage
development stages
• phases of formation or maturation (physical, mental, etc.)
development town
• town that has been newly built
agency for international development
• organization which promotes development in foreign countries
arrested development
• delayed development, development which was stopped prematurely
career development
• professional advancement, development of professional skills
child development
• growth of children, maturation of children
curriculum development
• creation of a program of study
department of housing and urban development
• u.s. federal agency that deals with subsidized housing community planning and development of cities, hud
dramatic development
• vivid development, striking occurrence
economic development
• growth of an economy
fast career development
• rapid professional advancement
freeze development
• stop development
housing development
• a housing development is an area of new houses or accommodation.
normal development
• average advancement, development at a rate which is thought to be normal or standard
organizational development
• application of organizational changes in an organization
physical development
• changes that the body undergoes as it grows and matures
physiological development
• development of the functions and vital processes of living creatures
rapid application development
• set of program development tools that enable programmers to develop software as a system of components that can be updated quickly and easily to adapt to new technologies, rad (computers)
rapid development
• order of events that happened quickly one after the other
research and development
• overall scientific activity that needs to be done before the production or improvement of a product

Development را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Development

فاطمه فقیه ١٥:٢٥ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
(در موسیقی) بسط و گسترش تم
|

پوریا ٢٢:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/٠٦
(در پزشکی) تکامل
Growth & development
رشد و تکامل
|

محمد علی کریمی ١١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٧
دستاورد
|

زينب ٠١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
شكل گيرى
|

مهدی حسینی نژاد ١٩:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
ابداع
|

hamid ١٥:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
بهسازی
|

مهسا خسروی ٠٤:١٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٣
بهبود
|

مقداد سلمانپور ٢٠:١٩ - ١٣٩٧/١١/٢٣
افزایش
توسعه
پیشرفت
|

پیشنهاد شما درباره معنی Development



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی development
کلمه : development
املای فارسی : دولپمنت
اشتباه تایپی : یثرثمخحئثدف
عکس development : در گوگل


آیا معنی Development مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )