برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1330 100 1

Dilemma

/dəˈlemə/ /dɪˈlemə/

معنی: وضع دشوار، معمای غیر قابل حل، مسهلا غامض
معانی دیگر: تنگنا، مخمصه، معضل، دو راهی خطرناک، مخطور، معما، (لزوم انتخاب یکی از دو چیز ناخوشایند) برهان ذوالحدین، احراج، قیاس دو حدی، گزین دژسویه، مسئله غام­

واژه Dilemma در جمله های نمونه

1. It is sensible not to panic in the face of a dilemma.
معقول است که در برخورد با یک وضعیت دشوار هراس به دل راه ندهیم

2. Lottie faced the dilemma of whether to approve of the operation or not.
لوتی سر دو راهی قرار گرفته بود که آیا عمل جراحی را قبول کند یا نه

3. In The Lady or the Tiger, the hero had the dilemma of which door to open.
در فیلم "زن یا ببر" قهرمان بر سر دو راهی قرار گرفته بود که کدام در را باز نماید

4. our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales
معضل ما این بود که اگر قیمت‌ها را کم نمی‌کردیم فروش ما کم می‌شد.

5. an impenetrable dilemma
معمای حل نشدنی

6. on the horn of a dilemma
دچار یک معما،مجبور به گزینش یکی از دو چیز بد

7. that subject gradually evolved into a dilemma
آن موضوع کم‌کم به صورت معمایی درآمد.

8. I'm in a dilemma about this job offer.
[ترجمه ترگمان]من در مورد این پیشنهاد شغلی دچار مشکل شده‌ام
[ترجمه گوگل]من در معرض این معضل شغلی هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was in a dilemma, and could see no way out.
...

مترادف Dilemma

وضع دشوار (اسم)
clutch , dilemma
معمای غیر قابل حل (اسم)
dilemma
مسهلا غامض (اسم)
dilemma

معنی Dilemma در دیکشنری تخصصی

dilemma
[ریاضیات] ذوالوجهین، برهان قاطع دو وجهی، قیاس ذو حدین

معنی کلمه Dilemma به انگلیسی

dilemma
• difficult situation, difficult decision
• a dilemma is a difficult situation in which you have to choose between two or more alternatives.
highlight a dilemma
• focus on a problem
in a dilemma
• in a quandary, within an uncomfortable situation
on the horns of a dilemma
• battling with a problem, between a rock and a hard place

Dilemma را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خانومی
موقعیت متفاوت
مسعود ایمانی
استاد محمود نیکبخت در همه کتابهایشان (مانند نقد شعر شاملو_ نقد شعر فروغ و ...) کلمه دایلما را به معنی ؛ حیص و بیصی بکار می برند .
مهرداد شریف
شرایط سخت
تصمیم دشوار
مشکل بزرگ
دغدغه عظیم
Maryam
دلنگرانی
ن - رحيميان
شرايط بحراني
ن - رحيميان
شرايط بحراني
الهام قدوسی
معادله (در ریاضیات)
Kasra90210
من این کلمه رو معمولا "گیر کار" ترجمه میکنم
یعنی مثلا
"گیر کار اینجاس که..."
وجیهه
معماری ایجاد کردن
Bhr
سر دوراهی قرار گرفتن
jahanaks.blog.ir
moral dilemmas
معضلات اخلاقی
حسن امامی
سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن
فرزاد ک پ
اسم:
a situation in which a difficult choice has to be made between two or more alternatives, especially ones that are equally undesirable.وضعیتی که انتخاب بین دو یا چند جایگزین، مخصوصا آنهایی که به همان اندازه نامطلوب هستند، انتخابی دشوار است.

a difficult situation or problem.یک وضعیت دشوار یا مشکل
"the insoluble dilemma of adolescence""معضل حل نشدنی(لاینحل) نوجوانان"
seta6712
Moral Dilemmas
تصمیم دشوار اخلاقی
Victoria
معضل
اردشیر پورنعمت
معمای غیر قابل حل
محدثه فرومدی
دوگانگی
Mohamad daichi
دودل بودن یا سر دوراهی موندن
In two minds
سعید ترابی
دو دلی، سر دو راهی
آرش
بر سرِ دو راهی ماندن
دو راهی
محمدرضا ایوبی صانع
a situation that makes problems, often one in which you have to make a very difficult choice between things of equal importance.Ox
محمدرضا ایوبی صانع
به نظرم "چالش"، به عنوان یک واژه فارسی، معادل خیلی خوبی باشه.دکتر محمدرضا ایوبی صانع
سایه مهاجر
تصمیم هنگام گیر کردن سر دوراهی
موقعیت سخت در تصمیم گیری
He's recreating his own moral dilemma.
او داره موقعیت سخت دوراهی انتخاب اخلاقی خودش رو بازسازی میکنه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dilemma
کلمه : dilemma
املای فارسی : دیلمما
اشتباه تایپی : یهمثئئش
عکس dilemma : در گوگل

آیا معنی Dilemma مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )