انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Discipline

تلفظ discipline
تلفظ discipline به آمریکایی/ˈdɪsəplən/ تلفظ discipline به انگلیسی/ˈdɪsɪplɪn/

معنی: ترتیب، نظم، تادیب، انضباط، انتظام، تحت نظم و ترتیب در اوردن، تادیب کردن
معانی دیگر: رشته (تحصیلی یا پژوهشی)، زمینه (دانش)، نظم و ترتیب، آمودگی، بنواگری، آمودگری، خودداری، خودمهاری، خودلگامی، فرمانبرداری، لگام پذیری، اطاعت، (به ویژه در مورد کلیسا و صومعه و غیره) مقررات، قوانین، دستورالعمل ها، تنبیه، گوشمالی، تنبیه کردن، گوشمالی دادن، ادب کردن، سیاست کردن، منضبط کردن، دارای انضباط کردن

واژه Discipline در جمله های نمونه

1. discipline is the antidote for idleness
ترجمه انضباط چاره‌ی تنبلی است.

2. discipline is the medicine for our social ills
ترجمه انضباط داروی دردهای اجتماعی ما است.

3. discipline without love rarely straightens out anyone
ترجمه انضباط بدون محبت به ندرت کسی را اصلاح می‌کند.

4. lax discipline
ترجمه انضباط شل و ول

5. mental discipline
ترجمه آمودگی فکری

6. military discipline
ترجمه انضباط ارتشی

7. remiss discipline
ترجمه انضباط شل و ول

8. rigorous discipline
ترجمه انضباط شدید

9. stark discipline
ترجمه انضباط شدید

10. stern discipline
ترجمه انضباط خمش ناپذیر

11. strict discipline
ترجمه انضباط شدید

12. weak discipline
ترجمه انضباط کم

13. camouflage discipline
ترجمه (ارتش) انضباط استتار،اصول و مقررات نهانسازی

14. to maintain discipline
ترجمه انضباط را حفظ کردن

15. to relax discipline
ترجمه انضباط را جدی نگرفتن

16. you must discipline yourselves to get up early in the morning and to take a cold bath
ترجمه باید خود را منضبط کنید که صبح زود بیدار شوید و حمام آب سرد بگیرید.

17. a laxity in discipline
ترجمه سهل‌انگاری در انضباط

18. they used to discipline students with whips
ترجمه شاگردان را با شلاق ادب می‌کردند.

19. the commander praised the discipline of the troops
ترجمه فرمانده فرمانبرداری افراد قشون را مورد ستایش قرار داد.

20. the students' lack of discipline offended the professor
ترجمه بی‌انضباطی دانشجویان باعث رنجش استاد شد.

21. changes in the roman catholic discipline relating to fasting
ترجمه تغییراتی در مقررات کلیسای کاتولیک در مورد روزه‌گیری

22. he is a stickler for discipline
ترجمه در مورد انضباط وسواس دارد.

23. Discipline is the rock on which the game of golf is built.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Discipline سنگی است که در آن بازی گلف ساخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رشته ای سنگ است که بازی گلف ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. She was equally emphatic about the importance of discipline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به همان اندازه در مورد اهمیت انضباط، تاکید کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مورد اهمیت نظم و انضباط به همان اندازه تأکید داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Order and discipline have been placed in the hands of headmasters and governing bodies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظم و انضباط در دستان مدیران و نهاده‌ای حاکم قرار داده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظم و نظم و انضباط در دست مدیران و مدیران قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. She keeps good discipline in class.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد] او انضباط را سر کلاس به خوبی رعایت می کند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نظم و انضباط خوبی را در کلاس حفظ می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در کلاس درس خوبی را حفظ می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. A decision was taken to discipline Marshall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصمیمی گرفته شد تا مارشال را تربیت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم به رشته مارشال گرفته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. There should be better discipline in schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید نظم و انضباط بهتری در مدارس وجود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مدارس باید رشته ای بهتر داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. It is alien to the school discipline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برای نظم مدرسه غریبه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دستورالعمل مدرسه بیگانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Strict discipline is imposed on army recruits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انضباط شدیدی بر سربازان ارتش تحمیل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انضباط دقیق بر سربازان ارتش اعمال می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Discipline

ترتیب (اسم)
order , arrangement , run , sequence , discipline , system , setup , ordonnance , rank , ordering , serialization , regularity , scheme , assortment , configuration , layout , management , collocation
نظم (اسم)
order , arrangement , discipline , system , array , rank , regularity , verse , poetry , poem , rhyme , collocation , meter , rime
تادیب (اسم)
correction , discipline , crackdown , punishment
انضباط (اسم)
discipline
انتظام (اسم)
order , discipline
تحت نظم و ترتیب در اوردن (فعل)
discipline
تادیب کردن (فعل)
correct , amerce , discipline

معنی عبارات مرتبط با Discipline به فارسی

(ارتش) انضباط استتار، اصول و مقررات نهانسازی
تادیب نفس، انضباط نفس

معنی Discipline در دیکشنری تخصصی

[صنعت] نظم ، انضباط ، ترتیب ، هماهنگی
[ریاضیات] نظم، انضباط، نظام، مجازات
[کامپیوتر] نظم خط .
[آمار] نظم با حق تقدّم
[ریاضیات] نظم صف
[آب و خاک] نظم صف
[ریاضیات] نظام صف بندی
[آمار] نظام صف بندی
[ریاضیات] نظم سیستم

معنی کلمه Discipline به انگلیسی

discipline
• training; punishment; method, system; field of study
• punish; bring order; train
• discipline is the practice of making people obey rules and punishing them when they do not.
• to discipline someone means to punish them for behaving badly or breaking rules.
• discipline is also the quality of always behaving or working in a controlled way.
• a discipline is a particular activity or subject; a formal use.
• see also disciplined.
discipline problems
• problems in conduct or control of behavior
discipline sheet
• form on which a person's behavior is detailed
fire discipline
• limited firing of weapons designed to conserve ammunition
inner discipline
• self-control, ability to govern one's own emotions and actions
iron discipline
• strong control; strong self-control
military discipline
• discipline within the armed forces
party discipline
• discipline within a political party
relax discipline
• ease the discipline, make the controlling of conduct more relaxed
road discipline
• polite behavior while driving
self discipline
• ability to apply oneself to complete a task
• self-discipline is the ability to control yourself and to make yourself work hard or behave in a particular way without needing anyone else to tell you what to do.
strict discipline
• obeying commands, acceptance of authority, military obedience
water discipline
• restriction on the amount of water allowed for drinking due to a water shortage

Discipline را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Discipline

شکوفه ١٤:٠٣ - ١٣٩٥/١٠/٢٣
شاگردان / پیرو
|

محمد عبدالعلی‌پور ١٦:٠٩ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
رشتهٔ دانشگاهی
|

سید علی موسوی اناری ١٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢١
در کاربرد های روزمره بیشتر به معنای "نظم و تربیب دادن است(سینونیم با arrange,marshal,colloocate)
و در متون آکادمیک به معنای رشته تحصیلی است.
برقرار باشید دوستان.⚘🌷
|

King Amir ١٤:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
یکی از بخش های سیرک است که در هر بخش نمایشی متفاوت اجرا می شود
|

Gh ١٣:٤٥ - ١٣٩٧/١١/٠٤
مقررات
|

مقداد سلمانپور ١٥:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
سرفصل
بخش
قسمت
در مقابل Content که به معنای محتوای سرفصل است.
لذا Content زیر مجموعه Discipline است.
|

فريبا ١٦:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
تربيت کردن
|

saead ٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨
نظم دادن،مرتب کردن
synonym:arrange,organize
|

پیشنهاد شما درباره معنی Discipline



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی discipline
کلمه : discipline
املای فارسی : دیسیپلین
اشتباه تایپی : یهسزهحمهدث
عکس discipline : در گوگل


آیا معنی Discipline مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )