انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

Discretion

تلفظ discretion
تلفظ discretion به آمریکایی/ˌdɪˈskreʃn̩/ تلفظ discretion به انگلیسی/dɪˈskreʃn̩/

معنی: نظر، رای، احتیاط، بصیرت، صلاحدید، حزم
معانی دیگر: اختیار، قدرت تصمیم گیری، آزادی عمل، (قدیمی) صواب دید، داوری، دقت، پیرانگری، پرواگری، درایت

واژه Discretion در جمله های نمونه

1. discretion is the better part of valor
ترجمه بهترین بخش شجاعت احتیاط است،آدم دلیر باید محتاط باشد

2. at the discretion of
ترجمه به صلاحدید،به داوری،به اختیار،به میل

3. use care and discretion in your choice of an assistant!
ترجمه در گزینش معاون خود دقت و احتیاط به کار ببر.

4. you have been given the discretion to choose your own staff
ترجمه به شما اختیار داده شده است که کارمندان خود را شخصا انتخاب کنید.

5. the age (or years) of discretion
ترجمه سن کمال،سنین تجربه و پختگی

6. you can spend the money at your own discretion
ترجمه شما می‌توانید پول را به صلاحدید خود خرج کنید.

7. it is a matter that i cannot leave to anyone else's discretion
ترجمه این چیزی است که من نمی‌توانم به داوری کسی دیگری واگذار کنم.

8. The awards are made at the discretion of the committee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جوایز به صلاحدید کمیته ساخته می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوایز بر عهده کمیته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. When exercising its discretion, the court will have regard to all the circumstances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه وقتی به صلاحدید خود عمل می‌کند در تمام شرایط حاضر خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در صورت استفاده از اختيار خود، دادگاه به تمامي شرايط در نظر گرفته خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The school governors have absolute discretion over which pupils they admit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیران مدرسه باید احتیاط مطلق خود را نسبت به آن‌ها ثابت کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمانداران مدرسه اختیار مطلق دارند که در آن دانش آموزان اعتراف می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Discretion is not Jeremy's strong point.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینکه حق با \"احتیاط\" نیست حق با \"جرمی\" نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختیار جرمی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Leon is the very soul of discretion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لئون خیلی احتیاط می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لئون روح عقل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The judge exercised his discretion rightly to admit the evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاضی خیلی احتیاط کرده بود تا مدارک را بپذیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قاضی به طور صحیح اختیار خود را برای پذیرش این شواهد اعمال کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Promotions are left to the discretion of the supervisor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]promotions برای مراقبت از سرپرست باقی موندن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبلیغات به اختیار سرپرست منتقل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Discretion in speech is more than eloquence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینش و بینش در سخنرانی بیش از فصاحت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تفکر در سخنرانی بیش از فصاحت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. You must use your own discretion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید از احتیاط خودت استفاده کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید از اختیار خود استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Discretion

نظر (اسم)
sight , verdict , view , advice , regard , opinion , look , viewpoint , thought , slant , discretion , observation , gander , esteem , ken , waff
رای (اسم)
dictum , sentence , verdict , judgment , opinion , award , vote , discretion , poll , suffrage
احتیاط (اسم)
reserve , nicety , vigilance , reservation , caution , guard , precaution , prudence , discretion , forethought , circumspection
بصیرت (اسم)
knowledge , intuition , insight , vision , foresight , discernment , discretion , clairvoyance , ken
صلاحدید (اسم)
government , discretion
حزم (اسم)
precaution , prudence , discretion

معنی عبارات مرتبط با Discretion به فارسی

بهترین بخش شجاعت احتیاط است، آدم دلیر باید محتاط باشد
سن کمال، سنین تجربه و پختگی

معنی Discretion در دیکشنری تخصصی

discretion
[فوتبال] تشخیص-صلاحدید
[حقوق] صلاحدید، صوابدید، تشخیص، تدبیر
[ریاضیات] احتیاط، رعایت
[حقوق] سن تمیز
[حقوق] صلاحدید، صوابدید، تشخیص یا اختیار قضایی

معنی کلمه Discretion به انگلیسی

discretion
• caution, wisdom, careful judgment
• discretion is the quality of not causing embarrassment or difficulties when dealing with secret or private matters.
• discretion is also the ability to judge a situation and to take suitable decisions or actions.
• if a decision is at the discretion of someone in authority, it depends on them and not on a fixed rule.
discretion is the better part of valor
• one should be courageous but not foolish
absolute discretion
• complete prudence
act with discretion
• act with caution, act in a discrete manner
administrative discretion
• consideration made by a managing authority, decision by an authority
at his discretion
• according to his judgment, by his choosing
at one's discretion
• according to one's own judgment, according to what one thinks is best
exercised discretion
• exhibited tact, showed prudence, exercised caution
judicial discretion
• judge's assessment, freedom of decision by a judge

Discretion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Discretion

مقداد سلمانپور ١٠:١٧ - ١٣٩٧/١١/١٢
به صلاحدید و اختیار
|

علیشاهی ١٧:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
i'll leave it to your discretion
اختیارش با خودت
|

پیشنهاد شما درباره معنی Discretion



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی discretion
کلمه : discretion
املای فارسی : دیسکرتین
اشتباه تایپی : یهسزقثفهخد
عکس discretion : در گوگل


آیا معنی Discretion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )