برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1321 100 1

Disproportionate

/ˌdɪsprəˈpɔːrʃənət/ /ˌdɪsprəˈpɔːʃənət/

معنی: بی تناسب
معانی دیگر: نامتناسب، غیرمتجانس

واژه Disproportionate در جمله های نمونه

1. their number is disproportionate to their political influence
تعداد آنها با نفوذ سیاسی آنها تناسبی ندارد.

2. You spend a disproportionate amount of your time on sport.
[ترجمه ترگمان]شما مقدار زیادی از وقت خود را صرف ورزش می‌کنید
[ترجمه گوگل]شما مقدار زیادی وقت خود را صرف ورزش می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There are a disproportionate number of girls in the class.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از دختران در کلاس وجود دارند
[ترجمه گوگل]تعداد دختران غیرمستقیم در کلاس وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The government devotes a disproportionate share of the budget to military expenditure.
[ترجمه ترگمان]دولت سهم نامتناسب بودجه را به هزینه‌های نظامی اختصاص داده‌است
[ترجمه گوگل]دولت بخش غیرمنصفانه بودجه را به هزینه های نظامی اختصاص می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The punishment was grossly disproportionate to the crime.
...

مترادف Disproportionate

بی تناسب (صفت)
antic , grotesque , disproportionate , asymmetrical , asymmetric , incommensurate , baroque

معنی Disproportionate در دیکشنری تخصصی

disproportionate
[ریاضیات] بی تناسب کردن، بی تناسب

معنی کلمه Disproportionate به انگلیسی

disproportionate
• unequal, unbalanced, out of proportion, extreme
• something that is disproportionate is surprising or unreasonable in amount or size.

Disproportionate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زرابی
نامتوازن
Fatemeh
غیرمتناسب
یگانه
بی ربط
نامربوط
سجاد صالحی
نا متناسب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disproportionate
کلمه : disproportionate
املای فارسی : دیسپرپرتینت
اشتباه تایپی : یهسحقخحخقفهخدشفث
عکس disproportionate : در گوگل

آیا معنی Disproportionate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )