انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1068 100 1

Diversion

تلفظ diversion
تلفظ diversion به آمریکایی/daɪˈvɜːrʒən/ تلفظ diversion به انگلیسی/daɪˈvɜːʃn̩/

معنی: تفریح، عمل پیگم کردن، انحراف از جهتی
معانی دیگر: تغییر مسیر، تغییر جهت، واسویی، دگرسویی، انحراف، واراهی، واراهگی، (به ویژه ارتش) منحرف سازی توجه، اغفال دشمن، وانمود، سرگرمی، وسیله ی تفریح و تنوع

واژه Diversion در جمله های نمونه

1. the diversion of government funds for personal uses
ترجمه واراهی (اختلاس) پول‌های دولت برای امور شخصی

2. for the diversion of the enemy
ترجمه برای منحرف کردن توجه دشمن

3. The magician's talk created a diversion of attention.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صحبت جادوگر توجهم را جلب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحث شعبده بازی باعث انحراف از توجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. High tariffs often cause a diversion of trade from one country to another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعرفه‌های بالا اغلب باعث انحراف تجارت از یک کشور به کشور دیگر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعرفه های بالا اغلب باعث انحراف تجارت از یک کشور به دیگر کشورها می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. We made a short diversion to go and look at the castle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما برای رفتن به قلعه تفریح کوتاهی کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک انحراف کوتاه برای رفتن و نگاه به قلعه ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. From Poiso we make a short diversion to drive to the top of the mountain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از Poiso ما یک تفریح کوتاه برای رانندگی به بالای کوه انجام می‌دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از Poiso ما یک انحراف کوتاه را به رانندگی به بالای کوه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The robbers threw smoke bombs to create a diversion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دزدان برای ایجاد اختلاف بمب‌هایی را پرتاب کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سارقان بمب های دود را برای ایجاد انحراف ایجاد کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Finger painting is very messy but an excellent diversion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقاشی انگشت بسیار شلوغ است، اما یک تفریح عالی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقاشی انگشت بسیار ناپایدار است اما یک انحراف عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. For the government, the war was a welcome diversion from the country's economic problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای دولت، جنگ یک سرگرمی خوشایند از مشکلات اقتصادی کشور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای حکومت، جنگ منافقین از مشکلات اقتصادی کشور بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The pilot set the aircraft up for a diversion to the nearest suitable airfield.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خلبان هواپیما را برای یک مسیر انحرافی به نزدیک‌ترین فرودگاه مناسب تنظیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خلبان هواپیما را برای انحراف به نزدیکترین فرودگاه مناسب تنظیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The party will make a pleasant diversion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مهمونی باعث سرگرمی خوبی میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حزب یک انحراف مناسب را ایجاد خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The fire was started to create a diversion, allowing some prisoners to escape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آتش شروع به ایجاد انحراف کرد و به برخی از زندانیان اجازه فرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آتش سوزی برای ایجاد یک انفجار آغاز شد، که بعضی از زندانیان را قادر می ساخت تا فرار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The cinema provided a welcome diversion from camp routine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سینما از برنامه کمپ یک سرگرمی خوشایند فراهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سینما یک وارونگی خوشایند از برنامه اردو را فراهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A smoke bomb created a diversion while the robbery took place.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه بمب دود تبدیل به یه منحرف شد در حالی که دزدی اونجا رو گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که سرقت انجام شد، یک بمب دودش انحراف ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The traffic had to follow a diversion because of an accident on the main road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترافیک به دلیل حادثه‌ای که در جاده اصلی اتفاق افتاد، مجبور به دنبال کردن مسیر انحرافی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترافیک به دلیل یک حادثه در جاده اصلی به دنبال انحراف بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Diversion

تفریح (اسم)
amusement , break , play , paseo , walk , pastime , recreation , promenade , diversion , divertimento , jaunt
عمل پیگم کردن (اسم)
diversion
انحراف از جهتی (اسم)
diversion

معنی Diversion در دیکشنری تخصصی

diversion
[عمران و معماری] انحراف
[آب و خاک] آب برگردان
[عمران و معماری] نهر انحرافی - کانال انحرافی
[زمین شناسی] کانال انحرافی ، آبراه انحرافی
[آب و خاک] آبراهه انحرافی، آبراهه آب بردگردان
[زمین شناسی] آبراه انحراف ، آبگذر انحراف
[آب و خاک] آبراهه، آب برگردان
[عمران و معماری] بند انحرافی - سد انحرافی
[آب و خاک] سدانحرافی-بندانحرافی، سد آب برگردان
[زمین شناسی] سد انحرافی سدی که بمنظور صرف انحراف جریان آب از مسیر اصلی خود بدرون آبراهه قدرت احداث می شود.
[زمین شناسی] ایجاد فرازه انحرافی به منظور تولید انرژی برقابی، ایجاد یک فرازه (ارتفاع) نه در مسیر خود رودخانه بلکه در تونل و یا کانال قدرت از طریق انشعاب جانبی امتدادی از رودخانه و یا پیوند دو رودخانه با ترازهای متفاوت.
[عمران و معماری] زهکش حایل
[عمران و معماری] جریان انحرافی
[آب و خاک] جریان انحرافی
[عمران و معماری] ناودان انحرافی
[زمین شناسی] ناودان انحرافی
[عمران و معماری] انحراف ترافیک

معنی کلمه Diversion به انگلیسی

diversion
• act of turning aside or deflecting; channel which diverts water; distraction; entertainment
• a diversion is something that distracts your attention and makes you think about something else.
• diversion is the same as enjoyment; a formal use.
• a diversion is also a special route arranged for traffic when the normal route cannot be used.
• the diversion of something involves changing its course or destination, or changing the thing that it is used for.
diversion tactic
• scheme developed to mislead an enemy, maneuver executed to sidetrack another

Diversion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Toomaz ٠٩:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/١٣
[حقوق] قضا زدایی
|

محبوبه ٠٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
وقتی داری فرار میکنی من جلب توجه میکنم. / منحرفشون میکنم
I'll create a diversion while you escape
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

F > little
T_T > collect
A.M.R > School Things
فهیمه > لنیا
pardis choopani > eaten alive
مینا > it has always been you
آوین > آرن
فهیمه > لنا

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی diversion
کلمه : diversion
املای فارسی : دیورسین
اشتباه تایپی : یهرثقسهخد
عکس diversion : در گوگل


آیا معنی Diversion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )