برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1281 100 1

daily

/ˈdeɪli/ /ˈdeɪli/

معنی: روزنامه یومیه، خرجی، روزانه، یومیه، روزبروز، بطور یومیه
معانی دیگر: هر روزه، روز به روز، برحسب روز، روزنامه، روزمره، دایم، هرروزی، (فیلم و غیره - جمع) راش (rush print هم می گویند)

بررسی کلمه daily

صفت ( adjective )
(1) تعریف: occurring every day; used every day.
مترادف: diurnal, everyday, quotidian
مشابه: day-to-day

- a daily walk in the garden
[ترجمه ♡katti♡] راه رفتن(پیاده روی)روزانه در باغ
|
[ترجمه ترگمان] پیاده‌روی روزانه در باغ
[ترجمه گوگل] پیاده روی روزانه در باغ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the daily newspaper
[ترجمه نسیم] روزانه ی روزانه
|
[ترجمه ☺️] روزنامه ی روزانه|
[ترجمه ترگمان] روزنامه روزانه
[ترجمه گوگل] روزنامه
...

واژه daily در جمله های نمونه

1. daily newspapers
جراید یومیه

2. daily rate
نرخ روز

3. daily wages
مزد روزانه

4. a daily paper
روزنامه‌ی یومیه

5. a daily tally of car accidents
آمار روزانه‌ی حوادث اتومبیل

6. a daily variance of one degree fahrenheit
دگرسانی (حرارت) روزانه به میزان یک درجه‌ی فارنهایت

7. her daily duties also included cooking
کارهای روزانه‌ی او شامل پخت و پز هم می‌شد.

8. his daily records are not complete
یادداشت‌های روزانه‌ی او کامل نیست.

9. life's daily frustrations
ناکامی‌های روزمره‌ی زندگی

10. my daily schedule
برنامه‌ی روزانه‌ی من

11. regular daily airings of news
پخش مرتب و روزانه‌ی اخبار

12. soldiers daily periled their lives
سربازان هر روز جان خود را به خطر می‌انداختند.

13. the daily grind of earning a living
مشقت روزانه‌ی امرار معاش

14. a tight daily schedule
...

مترادف daily

روزنامه یومیه (اسم)
daily
خرجی (صفت)
ordinary , daily
روزانه (صفت)
quotidian , daily , diurnal , workaday
یومیه (قید)
daily
روزبروز (قید)
daily
بطور یومیه (قید)
daily

معنی عبارات مرتبط با daily به فارسی

روزی، نان یارزق روزانه
(شرطبندی در مسابقات اسب دوانی و سگ دوانی) برنده ی دو گانه (انتخاب اسب یا سگ های برنده ی در دو مسابقه)
(عامیانه - تمرین های ژیمناستیک) تمرین دوازده گانه ی روزانه
روزنامه یومیه
مزدروزانه
گردش روزانه، کارهای روزانه

معنی daily در دیکشنری تخصصی

[سینما] صحنه روزانه - نمونه فوری - روزانه - برداشت روزمره
[سینما] سرهم کردن روزانه
[عمران و معماری] حداکثر سیل روزانه - بیشینه روزانه سیل
[زمین شناسی] حد اکثر سیل روزانه ، بیشینه روزانه سیل
[عمران و معماری] جریان روزانه
[آب و خاک] پیش بینی روزانه
[عمران و معماری] حرارت روزانه متوسط خاک
[نفت] ف تولید روزانه
[ریاضیات] کارمند روزمزد
[ریاضیات] مزد روزانه، پرداخت مزد روزانه
[عمران و معماری] جریان روزانه عابر پیاده
[حسابداری] نقل روزانه

معنی کلمه daily به انگلیسی

daily
• family name
• daily newspaper; servant who works daily
• occurring every day
• day by day, every day
• something that happens daily happens every day.
• daily also means relating to a single day or to one day at a time.
• a daily newspaper or a daily is a newspaper that is published every day except sunday.
daily activities
• daily functions, activities carried out on a daily basis
daily allowance
• amount of money given for a day's needs, daily pocket-money
daily balancing
• summing up of a day's commercial activity
daily bread
• daily nutrition; income, food, subsistence; (slang) head of a family
daily column
• section in a newspaper which appears every day, regular column
daily dozen
• physical exercises performed each day; set of routine duties; daily tasks
daily expenses
• daily expenditures, expenses that are expended every day
daily inspection
• inspection which takes place every day
daily interest
• interest rate that is adjusted daily
daily life
• everyday life, everyday events
daily newspaper
• newspaper which publishes a new edition every day
daily output
• amount of sales or production in a day
daily pay
• money earned for a day's work
daily program
• scheduled program that takes place every day
daily r ...

daily را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

maryam
happening every day
Happening every day
Happening every day
Maryam💞
روزانه
fahime
روزانه همه روزه
jak
روز به روز
*
کارهای روزانه، روزانه
shiva_sisi‌
روزانه
Rozhin
کار روزانه
...
روزانه .
Ali
روزانه
💞SARA 💞
هر روز ، روزانه
🖤Ayda🖤
کاری که به صورت مداوم روزانه انجام میشه
Mahiar
کار های روزمرّه
Lee shin hye
روزانه : happening every day --- کانون زبان ایران ... ترم Reach1
Lee shin hye
جمله : The man sold newspaper daily but not on Sunday
سارا
هر روز
اگه به انگلیسی بخواین میشه every day
English
در کتاب کانون زبان =happening everyday

روزانه یا هر روز
مینا عنایتی
روزانه.
tinabailari
The owners should update the blog daily
صاحبان وبلاگ باید هرروز آن را به روزرسانی کند🏣
Raya
روز به روز - روزانه - همه روزه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی daily
کلمه : daily
املای فارسی : دیلی
اشتباه تایپی : یشهمغ
عکس daily : در گوگل

آیا معنی daily مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )